دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۶م مهر ۱۳۸۸

ارزانی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟

دوره ارزانی ست… !!!

چه شرافت ارزان،

تن عریان ارزان،

و دروغ از همه چیز ارزان تر….!

آبرو قیمت یک تکه ایی نان…

و چه تخفیف بزرگی خورده ست،قیمت هر انسان

جمعه ۳م مهر ۱۳۸۸

ضیافت های عاشق

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش، خوشا ایثار
خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا
چه دريايي ميان ماست . خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدي به اين ساحل . خوشا فرياد زير آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن

اگر خوابم .اگر بيدار . اگر مستم . اگر هشيار
مرا ياراي بودن نيست . تو ياري کن . مرا اي يار
تو اي خاتون خواب من . من تن خسته را در ياب
مرا هم خانه کن تا صبح . نوازش کن مرا تا خواب
هميشه خواب تو ديدن . دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود

ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش . خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق . براي گم شدن دريا
نه از دور و نه از نزديک . تو از خواب آمدي اي عشق
خوشا خود سوزي عاشق .مرا آتش زدي اي عشق
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن . خوشا از عاشقي مردن

چهارشنبه ۲۵م شهریور ۱۳۸۸

باغ نگاه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

گل مــی کنـــد به باغ نگـاهت جـوانیم

وقــتی بروی دامـــن خـــود می نشانیم

داغ جنون قـــطره ی اشــکم به چشم تو

هر چند از دو چـشم خودت می چکانیم

مـن عابـــر شــکســته دل خـلوت تو ام

تا بیـکران چشــم خـــودت مــی کشانیم

یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند

انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم

وقــتی پـرید رنگ تو از پشت قصه ها

تصــویر شد نهـــایت رنـــگــین کـمانیم

تو، آن گلی که می شــکفی در خیال من

پُر می شود ز عطر خوشــت زنــدگانیم

در کـهــکشان چـشم تو گم می شود دلم

سرگـشتـــه در نــــهایــتی از بی نشانیم

زیــبـــاترین ردیف غـــزلهای من توئی

ای یـــــار ســــرو قـــامت ابـرو کمانیم

حـــالا بیـــا و غــربت ما را مرور کن

ای یــــادگــــــار وســعت سبـز جوانیم

پنجشنبه ۱۹م شهریور ۱۳۸۸

تولَد بزرگ

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تا نگاه سبز فواره ها

رویش نیلوفریست

در دل!

و…اذان!

بر بلندای گلدسته ها

بی قرار حسّی

جوشید به جانم

پیراهنی از نور

پشت آبی نفس ها

ترانه عشق بر زبان

زیبا جهانی

در چشم

پروازی

تا…

ناپیدا ترین

.

راز جهان

جمعه ۱۳م شهریور ۱۳۸۸

اندوه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

شب چه غمگین است
بی تو
بر چشم هایم
فانوسی از انتظار آویختم
به نشان آن آفتاب
که به روز آسمانم هدیه خواهی کرد
و با تو
خورشید خواهد درخشید
حتی اگر از شب
اندوهی به یادگار مانده باشد.

شنبه ۷م شهریور ۱۳۸۸

انتظار

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

/ انتظار /

شب است ومن / بیدارم /

آسمان ابری است

وماه…….

از پنجره اطاقم

قابی برای آسمان ساخته ام و…….

منتظر/ آفتابم /

/ خروس / می خواند

شب روبه پایانست

اما…….

شهردرخواب است

ومن…….

منتظر در قاب

پنجشنبه ۵م شهریور ۱۳۸۸

بهشت یعنی تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ميخواهمت به وسعت دريا به نام عشق

اي جاري زلال من اي روح سر نوشت

چشمان تو حقيقت محض است اي نجيب

روياي صادقانه اي از آنچه مي نوشت

دريا ترانه اي است که از جنس پلك توست

دنيا بهانه اي كه خدايت ز سرنوشت

حالا جهان براي من از جنس ديگريست

شايد به اعتقاد دلم خاكي از بهشت

يعني بهشت ميوه اي از جنس زندگيست

وقتي مرا خدا ي من از روي تو نوشت

تو يك خيال پاك نه يك واقعيتي!

حتما تو را درون گل خام من سرشت

سه شنبه ۳م شهریور ۱۳۸۸

بده دستت را

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

درخت ِ انار
ماه ِ مهر میوه خواهد داد
خانه هایی که در آن ها هستیم خیلی از هم دورند .
بیا تا انار ِ شیرین دانه کنم
و بریزم در کاسه دستت
با دست ِ خودم .

میوه های مهر خود به خود تنهایی
سر ِ شاخه می پوسند .

بده دستت را …

یکشنبه ۱م شهریور ۱۳۸۸

خدايا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ميگردم . ميگردم دنبال کسي که هروقت صداش کنم ، دلم قرص باشه که حتماً صدام را ميشنوه.

کسي که هر وقت به کمکش نياز داشتم ، در دسترس باشه. ميگردم دنبال کسي که هروقت ازاون چيزي بخوام ،

از من دريغ نکنه .ميگردم و جز تو کســي را نمي بينم .

تنها تويي که وقتي بندت از تو چيزي بخواد ، به اون مي بخشي و اگه به تو و کمک تو اميدوار باشه ، نا اميدش نميکني .

تنها تويي که هرگاه بندت به سویت بياد ، به خودت نزديگش ميکني و عزيزش مي کنی و هر وقت عصيان کنه ، گناهش را

مي پوشوني و خطاش رو از ديده ها پنهون مي کنی .

ميگردم و تو رو مي يابم . تنها تويي که وقتي بندات به تو تکيه کنه ، اون رو مي پذيري و براي تمام زندگيش کافي هستي .

خدايــــا ! چه کس به سمت تو اومد و خواست مهمون تو شه و تو اونو نپذيرفتي ؟

يا چه کس به درخونت اومد و تو رو صدا زد و از تو کمک خواست و تو پاسخش ندادي و او نو دست خالي برگردوندي ؟

خدايــــا ! تو که در خونت به روي هر که تو رو بخوونه هميشه بازه ، منو از هرچه جز توحيـــد تو رها کن.

سه شنبه ۲۷م مرداد ۱۳۸۸

بهترین نت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نمی دونم تو چی هستی، حس خوب کشف یک راز

واسه آهنگ زمونه ، بهترین نت بهترین ساز

با تو عاشق تر ز بارون با تو من پر از ترانه

یه غزل یه واژه ی ناب حس رویای شبانه

گم میشن تو موج چشمات،همه ی دلواپسی هام

رنگ بیرنگی می گیرن ، فکر تلخ بی کسی هام

شعر من قافیه هاشو از نگاه تو می سازه

اون دو تا چشم سیاهت واسه من ترانه سازه……

« صفحه قبلصفحه بعد