<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="wordpress/1.5" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>دل نوشته های ناناز</title>
	<link>http://www.onlynanaz.com</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 03 Jan 2010 20:22:05 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>en</language>

	<item>
		<title>سپیده محصور</title>
		<description>	زیستن را تفسیر کن
تو که دستهایت
 برترین کلام را که دوست داشتن است
تعلیم می دهد
و صدای قلبت
رگهای مرا بیدار می کند
اندوه را تعریف کن
ای سپیده محصور
 که در پیکرت روح حساس ابریشم ها جاریست
و هیچ کس جز من
رنگ چشمانت را نشناخته
و عشق را تفسیر کن
در پریشان سکوتت
زمانی که خیابان
رنگ چشمان ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/10/post_683.html</link>
	</item>
	<item>
		<title>به نیمه خوبم،همسرم</title>
		<description>	تکثیر می شوم در تو 
	لحظه ای هزار آئینه
	در چرخش چشمانت
	و رسوخ می کنم گوئی&#8230;
	بنوش،
	بنوش رنگ چشمانم را
	در فنجان قهوه روزانه ات
	سیاره من،
	زیسته ام در تو
	حق آب و گل دارم،
	بر سرزمین آغوشت
	و با هرنفست وزیده ام بر آبی دریاها
	زنده گشته ام،
	به اعجاز بوسه ات
	بالغ شده ام
	چنان کبوتری
	در بلوغ سبز دستانت
	و ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/10/post_682.html</link>
	</item>
	<item>
		<title>شعر</title>
		<description>	سلام 
	با شعر آمده ام بدون تمام حاشیه هایی که بعضیها
 فکر می کنند ادبیات می کند!
	 زد به سمت شعر غزل شد تمام راه 
	بارید درد عشق به دستان خیس ماه
	دلتنگ روزهای خودش بود بی صدا
	فریاد می کشید در این حسرت سیاه
	ای مهربان فروغ زمانم حقیقتن
	&#8220;تنها صدا ، صدای ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/09/post_680.html</link>
	</item>
	<item>
		<title>برای تو</title>
		<description>	برای بوسه ی لبهات تشنه تر شده است
	و هر چه جز تو در این سینه بی اثر شده است
	تویی بهانه ی شیرین شعرهای دلم
	به یمن نام  تو احساس شعله ور شده است
	مرا پناه بده در میان دستانت
	که نیستی و دلم بی تو در به در شده است
	قبول کن که ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/09/post_679.html</link>
	</item>
	<item>
		<title>جشن تولد ۲۶ سالگی من</title>
		<description>	
امروز تولد منه
	من ٢۶ ساله شدم
	شبی پاییزی
	اشکی چکید بر زمین 
	اشکی از چشمانی کوچک
	شب تمام شد و آنروز بود که برای اولین بار صبحی می دیدم
	هر چند تصویری نیست
	حال سالها گذشته و سالی بر سالهای زندگیم افزوده می شود
	می شنوم از همه سو می گویند 
	تولدت مبارک
	از همه شما دوستای ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/08/post_678.html</link>
	</item>
	<item>
		<title>سخنانی که می توانند زندگی شمارا متحول کند</title>
		<description>	به تجربه ثابث شده است کسانی که اهل مطالعه و تفکر هستند در زندگی دچارمشکلات کمتری می شوند و
بن بستی برای آنها در زندگی وجود ندارد و آمار ارایه شده از زندان های کشور نیز بیان گر همین مساله است
که در بین گروه تحصلیکرده و با ایمان که به مطالعه،اهمیت ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/08/post_677.html</link>
	</item>
	<item>
		<title>با تو</title>
		<description>	 با تو تمام فصل ها سر سبز و زیباست
	آیینه چشمت پر از باغ تماشاست
	با هر نسیم خنده شیرینت ای گل
	در چشم های عاشقم شور تمناست
	با تو تمام لحظه هایم شا عرانه است
	گلواژه های شعر در قلبم شکو فاست
	وقتی تو باشی روز هایم آفتابی ست
	شب ها به چشم خواب من ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/07/post_676.html</link>
	</item>
	<item>
		<title>بیا گل آرزوهام که بی تو تنهای تنهایم</title>
		<description>	حضورت مثل یه رویاس
	که تو شبهام پیدا شد
	از این دلهره میفهمم،
	که راهت سمت من واشد &#8230;
	یه جوری عاشقم انگار،
	تو بی همتایی از خوبی
	چه حسی داری از اینکه،
	میون قلبم آشوبی&#8230;؟!
	لبات و گرم می بوسم
	دلم بیتاب میلرزه،
	تمومه حسم از عشقت
	تو اون ثانیه، بی مرزه&#8230;
	تا از دستات وا میشم،
	همش دلشوره میگیرم
	یه روز آخر ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/07/post_675.html</link>
	</item>
	<item>
		<title>سخنانی از حضرت امیر المومنین</title>
		<description>	و درود خدا بر او فرمودند: 
	*ضرروت توجه به فناپذیری لذت ها
پایان لذت ها،و بر جای ماندن تلخی ها را به یاد آورید.
	*سر انجام  حق ستیزی
هرکس با حق در افتاد نابود شد.
	*راه خود سازی
در تربیت خویش تو را بس که از آنچه بر دیگران نمی پسندی دوری کنی.
	*ضرورت پایبندی ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/07/post_673.html</link>
	</item>
	<item>
		<title>يك چمن داغ</title>
		<description>	ديروز اگر سوخت اي دوست غم برگ و بار من و تو
امروز مي آيد از باغ بوي بهار من و تو 
	آن جا در آن برزخ سرد در كوچه هاي غم و درد
غير از شب آيا چه مي ديد چشمان تار من و تو؟ 
	ديروز در غربت باغ من بودم ...</description>
		<link>http://www.onlynanaz.com/1388/07/post_672.html</link>
	</item>
</channel>
</rss>
