یکی در باد می رقصد
سلام
چقدر این یه حرف زیباست
و چقدر به دل می نشینه اگر از ته دل باشه
این جا سرایست که زنگار ندارد
این جا مکانیست که پایان ندارد
یکی در باد می رقصد
صدای خنده اش آید
خوب گوش کن یکی دنبال او گردد
ولی غافل از او باشد
نمی داند همین که شاد می رقصد
عزیز و همدمش باشد
میان کوه لب جوی کنار چشمه جوشان
ندای همزمان گوید
ببین او را
اگر خندد اگر رقصد اگر تا صبح می چرخد
تو را خواهد
یکی در باد می رقصد
صدای باد می لرزد
دو چشم بی فروغ او
تن و جان را به هم بازد
صدایش کن
صدایت بهترین باشد
نگاهش کن
نگاهت سر پناه اوست یکی در باد می رقصد
تو مشغولی به کار خود
بس است کنکاش بی مورد
بس است غرق در مرداب دنیایی
اگر اگرفقط یک بار به دشت گل گذار افتد
ببینی خیس عرق گشته
ولی باز می رقصد
به امید وصال تو