دل نوشته های ناناز

شنبه ۷م شهریور ۱۳۸۸

انتظار

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

/ انتظار /

شب است ومن / بیدارم /

آسمان ابری است

وماه…….

از پنجره اطاقم

قابی برای آسمان ساخته ام و…….

منتظر/ آفتابم /

/ خروس / می خواند

شب روبه پایانست

اما…….

شهردرخواب است

ومن…….

منتظر در قاب

پنجشنبه ۵م شهریور ۱۳۸۸

بهشت یعنی تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ميخواهمت به وسعت دريا به نام عشق

اي جاري زلال من اي روح سر نوشت

چشمان تو حقيقت محض است اي نجيب

روياي صادقانه اي از آنچه مي نوشت

دريا ترانه اي است که از جنس پلك توست

دنيا بهانه اي كه خدايت ز سرنوشت

حالا جهان براي من از جنس ديگريست

شايد به اعتقاد دلم خاكي از بهشت

يعني بهشت ميوه اي از جنس زندگيست

وقتي مرا خدا ي من از روي تو نوشت

تو يك خيال پاك نه يك واقعيتي!

حتما تو را درون گل خام من سرشت

سه شنبه ۳م شهریور ۱۳۸۸

بده دستت را

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

درخت ِ انار
ماه ِ مهر میوه خواهد داد
خانه هایی که در آن ها هستیم خیلی از هم دورند .
بیا تا انار ِ شیرین دانه کنم
و بریزم در کاسه دستت
با دست ِ خودم .

میوه های مهر خود به خود تنهایی
سر ِ شاخه می پوسند .

بده دستت را …

یکشنبه ۱م شهریور ۱۳۸۸

خدايا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ميگردم . ميگردم دنبال کسي که هروقت صداش کنم ، دلم قرص باشه که حتماً صدام را ميشنوه.

کسي که هر وقت به کمکش نياز داشتم ، در دسترس باشه. ميگردم دنبال کسي که هروقت ازاون چيزي بخوام ،

از من دريغ نکنه .ميگردم و جز تو کســي را نمي بينم .

تنها تويي که وقتي بندت از تو چيزي بخواد ، به اون مي بخشي و اگه به تو و کمک تو اميدوار باشه ، نا اميدش نميکني .

تنها تويي که هرگاه بندت به سویت بياد ، به خودت نزديگش ميکني و عزيزش مي کنی و هر وقت عصيان کنه ، گناهش را

مي پوشوني و خطاش رو از ديده ها پنهون مي کنی .

ميگردم و تو رو مي يابم . تنها تويي که وقتي بندات به تو تکيه کنه ، اون رو مي پذيري و براي تمام زندگيش کافي هستي .

خدايــــا ! چه کس به سمت تو اومد و خواست مهمون تو شه و تو اونو نپذيرفتي ؟

يا چه کس به درخونت اومد و تو رو صدا زد و از تو کمک خواست و تو پاسخش ندادي و او نو دست خالي برگردوندي ؟

خدايــــا ! تو که در خونت به روي هر که تو رو بخوونه هميشه بازه ، منو از هرچه جز توحيـــد تو رها کن.

سه شنبه ۲۷م مرداد ۱۳۸۸

بهترین نت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نمی دونم تو چی هستی، حس خوب کشف یک راز

واسه آهنگ زمونه ، بهترین نت بهترین ساز

با تو عاشق تر ز بارون با تو من پر از ترانه

یه غزل یه واژه ی ناب حس رویای شبانه

گم میشن تو موج چشمات،همه ی دلواپسی هام

رنگ بیرنگی می گیرن ، فکر تلخ بی کسی هام

شعر من قافیه هاشو از نگاه تو می سازه

اون دو تا چشم سیاهت واسه من ترانه سازه……

دوشنبه ۲۶م مرداد ۱۳۸۸

خدايا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

خدایا!
هرکه مست از شراب چشم تو نیست، زنده به چیست؟
خدایا!
ما بنده توئیم و بنده را جز اطاعت نشاید.به ما الفبای بندگی بیاموز.
خدایا!
بی نگاه لطف تو،هیچ کار به سامان نمی رسد.نگاهت را از ما دریغ نکن.
خدایا!
عنانمان را از دست نفسمان بستان و یاد خودت را چنان در دلمان بنشان که تو از چشممان ببینی و از گوشمان بشنوی و از زبانمان بگویی.
خدایا!
نگاهمان را از غیر خودت بگردان و ما را نگران خودت بگردان.
خدایا!
به ما آداب عاشقی بیاموز و اصول عشقبازی و راه و رسم کرشمه شناسی.
خدایا!
چشم دیدن جلوه های جمالت را به کوردلان زیبایی نشناس عنایت کن.
خدایا!
در قیامت با چه رویی به چشمهای تو نگاه کنیم که در مقابل عمری نعمت،جز گناه و معصیت نیاورده ایم.شرمساریِ آن روز از هر عذابی دردناک تر است.دستمان بگیر.
خدایا!
دین و دیانت را برای اهل تدیّن معنا کن .

جمعه ۲۳م مرداد ۱۳۸۸

یکی در باد می رقصد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سلام

چقدر این یه حرف زیباست

و چقدر به دل می نشینه اگر از ته دل باشه

این جا سرایست که زنگار ندارد

این جا مکانیست که پایان ندارد

یکی در باد می رقصد

صدای خنده اش آید

خوب گوش کن یکی دنبال او گردد

ولی غافل از او باشد

نمی داند همین که شاد می رقصد

عزیز و همدمش باشد

میان کوه لب جوی کنار چشمه جوشان

ندای همزمان گوید

ببین او را

اگر خندد اگر رقصد اگر تا صبح می چرخد

تو را خواهد

یکی در باد می رقصد

صدای باد می لرزد

دو چشم بی فروغ او

تن و جان را به هم بازد

صدایش کن

صدایت بهترین باشد

نگاهش کن

نگاهت سر پناه اوست یکی در باد می رقصد

تو مشغولی به کار خود

بس است کنکاش بی مورد

بس است غرق در مرداب دنیایی

اگر اگرفقط یک بار به دشت گل گذار افتد

ببینی خیس عرق گشته

ولی باز می رقصد

به امید وصال تو

یکشنبه ۱۱م مرداد ۱۳۸۸

شکوفه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

گرمای نهفته ی تب هر آهی
پایانه ی خسته ی هزاران راهی
با آمدنت پشت زمستان لرزید
تو نازترین شکوفه ی دی ماهی