دل نوشته های ناناز

شنبه ۹م خرداد ۱۳۸۸

غزل

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سلامی به وسعت گرمای غزل

غزلی دیگر

اما زمان سرد بی مرگیست ، طوفانی آتش پیشه در راه است

یا سیب از دست تو می افتد یا شاخه های عشق کوتاه است

ما را دخیل مرگ می گیرند از آسمان آبی وارون

بر روی این نا ممتد خسته دستاسی از خلخال اشباح است

شاید که در دستان ما چیزی با نام یک تقدیر می چرخد

وقتی خروسان خسته می خوانند وقتی که شب لبریز روباه است

آهسته با ما می چکد چشمی تا نبض دستت را بگیرد باز

این چشم مشکی سخت بارانی است این چشم با هر لحظه همراه است

وقتی بخواهد دست پاییزی این زرد برگ چشم هایت را

خواهی نخواهی می روی شاعر اینجا هزاران دست کوتاه است

پنجشنبه ۷م خرداد ۱۳۸۸

محمد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

امشب به یادت باز افتادم محمد

گل کرده یادت باز در یادم محمد

می گریمت در پشت این دیوار مسدود

کی می رسد پیش تو فریادم محمد

ویران شدم سهم من از بودن همین است

ویرانه ام، ویرانه بنیادم محمد

ای کاش هرگز عشق در من گل نمی کرد

ای کاش هرگز دل نمی دادم محمد

برگرد پیش خاطرات خسته من

من مال تو با هر چه ابعادم محمد

از شوق می مردم اگر حتی خداوند

تنها ترا یک لحظه می دادم محمد

چهارشنبه ۲۳م اردیبهشت ۱۳۸۸

عشق

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هرشب در روياهايم تو را مي بينم
احساست مي كنم اينگونه كه تو را مي شناسم
علي رغم پيخ و خم هاي دور و فاصله كهكشانهائي كه بين ماست
بيا و خودت را به تماشا بگذار
اينگونه باش
نزديك دورهركجا كه باشي ايمانم را از دست نخواهم داد.
اينگونه باش
اگرچه شبها بسيار سختند اما ادامه خواهم داد
و يكبار ديگر تو مي گشائي در اينجا هستي اينجا
در قلب من وقلب من ادامه خواهد داد
عشق تنها يكبار براي هركس مي آيد و براي تمام عمرش مي بايد
ونخواهد رفت تا ما برويم
عشق همان بود كه با تو ورزيدم
حقيقتا همان يكبار واز آن وقت بدان آويختم و تا هميشه
همه زندگيم با آن پيش خواهد رفت
تو اينجايي پس چيزي نيست كه از آن بترسم
و مي دانم كه قلبم همچنان ادامه خواهد داد