دل نوشته های ناناز

سه شنبه ۱۳م اسفند ۱۳۸۷

آرام

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سلامی دوباره

عشق سیب در نگاه گیلاسی که با برق لبی زیبا می درخشید

گم شد . و سیب ماند و چشمی گاه قرمز ، گاه زرد و گاه حسرتی که

به دنبال لبخندهای تصنعی گیلاس ،لبخند می زد .

و باز هم غزلی

تنها میان چشم های تو یک اتصال آسمانی بود

می آمدی آرام و ترد و ترش٬ حتّی نگاه تو کمانی بود

من بودم و یک عالمه احساس ،در لابه لای دفتر شعرم

اما زبانم قاصر و قلبم ،دنیایی از حرف جوانی بود

بی معرفت هرگز نفهمیدی ،این سربه زیر محو احساسات

در لابه لای اشک های خود، محتاج یک پادرمیانی بود

در کورسوی طاقت دنیا ،بین زبان ها فرق بسیار است

شایدکه در تقدیر خاموشم حرف مرا باید نخوانی بود