دل نوشته های ناناز

شنبه ۳م اسفند ۱۳۸۷

آسمان نیلی رویا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

” می خوانی ام؟ ”

چشمهای گرم تو،

دستهای سبز شعر و

دستهای سرد من را

می زند پیوند

آفتاب از پشت چشم ابر می خندد

شعر،

با شوقی نهان آهسته می خواند :

با من از سبزی بگو ، از عشق از لبخند

در هوای ابری اسفند …

آمده ام تا بار دیگر سلام بگویم به عابران کوچه های آبانی ام ،

سلامی به بلندای عشق و به زیبائی آبان …

” در هوای تو ”

در صبورترین صبح ها ، در سپید ترین روزها

و در آسمانی ترین لحظه های بی قراری هایم قدم بر کوچه های آبانی می گذاری

پرندگان بهشتی نشسته بر شاخه های شعرم

به قد قامت نگاهت

سجده می کنند …

” واژه هایی در قفس بی تاب پرواز … ”

رد پای عشق در آغاز و پایان بهار

دل دل ِ دلشوره های آسمانی بی قرار

حال و روز لحظه هایم قصه ی تکرار هاست

انتظار و انتظار و انتظار و انتظار …

” دوستت دارم را با من بسیار بگو ”

بی بهانه به کوچه های آبانی ام قدم گذاشتی تا پس از آمدنت عطر لبخند هایم در هوای کوچه هایم بپیچد ،

عطر نگاهت ، بوی صدایت و شمیم مهربانی ات را به چارسوی دلم بیاویز ،

بگذار تمام خانه ی دلم بوی تو را بگیرد

… بوی مهربانی ات را …

برای چشم زخم ندیدن عشق مان اسپند دود می کنم در هوای ابری اسفند …

• خواب دریا دیده ام شاید که تعبیرش تویی … •

تا بهانه ای برای سلامی … بدرود