دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۷م مرداد ۱۳۸۷

برای تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

واسه تویی که نمی دونی من کی هستم.تویی که به نظرت تمام حرفای اینجا مذخرف و پوچه:لمس کن کلماتی رو که برات مینویسم تا بفهمی جات خالیه.تا بدونی نبودنت آزارم میده.لمس کن نوشته هایی رو که لمس نشدنیه.لمس کن گونه هامو که پراز اشک نبودنه.لمس کن لحضه هامو.لمس کن این با تو نبودن ها رو.چه فاصله ایه بین چشمای من و تو.چه دوره بوسه هام از گونه هات.

نزار دیوونگی نبودنت جنونی بشه برای آغاز سفر به نیستی

:دلم بغل میخواد:

جمعه ۴م مرداد ۱۳۸۷

گلچین روزگار

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

خوش گلشنی است ،حیف که گلچین روزگار
فرصت نمی دهد که تماشا کند کسی

سه شنبه ۱م مرداد ۱۳۸۷

درد غم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

قلبم امشب
از دردِ غمي
به خودش مي پيچد
من به دنبال کلامي درذهن
که بگويم
چيست اين غم
و نمي يابم کلامي
بارها پرسيدم از خود
شعر گفتن ها را چه سود
نه کسي مي خواند
نه کسي مي شنود
و اگر هم که شنيد
تو بدان
عمق کلامت را
نمي فهمد…

دوشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۷

ارباب وفا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

حيف است كه ارباب وفا را نشناسي…

ما يار تو باشيم و تو ما را نشناسي …

حيف است عزيزم كه تو با اين همه احساس…

اين پاكترين عشق خدا را نشناسي..

ما را نشناسي*

دوشنبه ۳۱م تیر ۱۳۸۷

هجوم فراغت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

بزرگمرد هنر از بینمان رفت!!!!/ خانه ی سبز بی تو زرد می شود
برای خسرو شکیبایی که در فراغش سیل می گرید جهان ِ هنر

شب از مرور جاودانه ی چشمانت

پناه می برم به خانه ی سبز و بیکرانه ی تو

برای عطر اقاقی های مانده در کلامت ،

هزار بار سایه بان می شوم از نو…

ولی چه فایده دستان ِ بی امانم را

نیست در فراغ تو خانه ای به میهمانی

نیست هرگز در سکوت بی مرزت ،

هیچ مرور غم انگیزی ، آشکارا و پنهانی !

شب از هجوم تلخ ِ فراغت دو نیم می شود

و زیر بارش ِ سرخ ِ گریه هایم

عجیب می میرم و به خاطره ها تسلیم می شوم.

برای دیدنت هنوز هم می میرد شیرین

خسرو ، شکیبایی کن که می رسد اکنون

نگو که رفته ای

خانه ی سبزت ، چشم به راه ِ تو می شود ، غمگین !

دوشنبه ۱۷م تیر ۱۳۸۷

ای پروانه خیال

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ای کسی که بدون تو زندگی رابا همه زیبایی هایش برای لحظه هرچند ناچیزهم نمی خواهم.

ای کسی که زندگی را در چشمان بهاری ات معنا می کنم” کاش می دانستی این قلب کوچک و

عطش زده ام چگونه با دیدارت بال وپری برای رهایی می یابد.

بدون تو برگی در خزان زندگی ام”برگی خزان دیده در بهار زندگی”برگی زرد وخشکیده که

با کوچکترین تلنگری زندگی را بدرود خواهد گفت و رفتنت مانند طوفانی است که هرگز مرا

بر روی شاخه باقی نخواهد گذاشت پس با من بمان که تو تنها رویای سبز زندگی خزان دیده ام هستی.

*رویای سپید*

نامت تپش خوبی در باغ بهاران شد

رویت تب و تاب من در خانه گلستان شد

بر جان من و روحم” باران صفا بنشان

تا آمدی ای زیبا هر غمکده ویران شد

**تقدیم به تنها ترین عشقم محمد عزیزم**