دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۷م بهمن ۱۳۸۶

آسمون خونه دلم بی تو پراز ابرهای غمه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ای دل تنها چيه چشم انتظاری …

آه … يه لحظه يه دم آروم نداری …

مثل زمستون تو حسرت بهاری …

باز عشقت خيمه زد رو خونم …

باز يادت آتيش زد به آشيونم …

باز بی تو بايد تنها بمونم …

بيا سکوت لبهام هنوز حرمت خونست …

پرنده ی دل من هنوز بی آشيونست …

بيا پر از اميده هنوز اين دل خسته …

هنوز به پای چشمات پای عشقت نشسته …

توی آسمون دنيا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جايی نداره

واسه من تنهايی درده …

درده هيچکس و نداشتن …

هر گل پژمرده ای رو تو کوير سينه کاشتن !

ديگه باور کردم اينو که بايد تنها بمونم

تا دم لحظه ی مردن شعر تنهايی بخونم …!
الو
منزل خداست
الو سلام
منزل خداست
این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره رو دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام جواب است
به ما که می رسد،حساب بنده هایتان جداست
الو دوباره قطع ووصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلندتر
صدای من چطور؟خوب صاف وساده رساست؟
اگر اجازه میدهی برایت درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام درد ها شفاست
دل مرابه سوی خود تا که سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست
الو، مرا ببخش،باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم،دوباره ، تا خدا خداست
دوباره…. تا خدا خداست

جمعه ۵م بهمن ۱۳۸۶

تنهایی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

در واپسین لحظات در اوج سکوت وتنهای ام
صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچید
باز شب می شود و من از سیاهی می هراسم
وباز از دل خسته در فراق عشق می گریم
وبر تلخی تمام غم های زندگی ام
اشک می ریزم
وقتی می خواهم چهره تورا به یاد بیاورم
چشمانم را می بندم ودر سفید رنگی آرامش بخش
چشمان تورا میبینم وصدای تورا مرور میکنم
با اینکه از برخی سکوت ها دلزده ام
با رفتن تو بود که تنهایی من رقم خورد
تورفتی ومن به یادت
با غنچه های گل نرگس،با حیاط خانه
با غم وغربت خودم
همدم وهم زبان شدم
بیا که دلتنگ توام
دل شکسته ام را فراموش نکن
همیشه با خودم فکر می کنم
ودر هر رهگذری تورا می بینم
وبا توانی که از دوستی ها می گیرم از کنارت می گذرم
من به یاد توهستم
تو هم مرا به یاد خود داشته باش

جمعه ۵م بهمن ۱۳۸۶

تو را می یابم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

این بار هم تورا می یابم
در هیاهوی یک التهاب ناب
که صداقت را معنا می کند
تورا آغاز میکنم
به روی برگهای سپید
تا برگهای دفتر زندگیم
آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند
باز می گردم به آغاز
به ابتدای نگاه
به اوج احساسهای بی نشان
دوست داشتن
رمزی برای رهایی از تکرار است
دوست داشتن
رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست
ولی افسوس…
آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم
وبعد…
برای آنچه از دست رفته آه میکشیم
پس هیچ وقت دریغ نکنیم
برای دوست داشتن

جمعه ۵م بهمن ۱۳۸۶

به یاد تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

امروز بعد از گذشت آخرین ملاقاتمان
دلم برایت تنگ شده است
زمان به کندی از کنارم می گذرد
و من چقدر سخت شبهایم را به روز
وروزهایم را به شب میرسانم
اما تو بیخبر از طوفان سرنوشتی که
برایم رقم خورد
شیشه ظریف قلبم را شکستی
و مرا درمیان رویاهای همیشگی ام تنها گذاشتی
و من همواره با خاطراتت زندگی کردم
و ساعتها با وجود خیالی ات قدم زدم وگفتگو کردم
بی تو همه چیز برایم تکراریست
و روزهای هفته با آرایش نظامی ازذهنم
عبور می کند
و من برای ساختن زندگی نو
گلها را روانه ی گلدان قلبم کرده ام
و پنجره دلم را روبه افق گشوده ام
برای عاشقانه ترین نگاهت
به امید…

پنجشنبه ۴م بهمن ۱۳۸۶

عاشقانه ای برای همسرم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

مینویسم از تو…. از تو ای شاد ترین …. تازه ترین نغمه عشق…

تو که سر سبز ترین منظره ای …. تو که سرشار ترین عاطفه را….

نزد تو پیدا کردم …. وتو سنگ صبورم بودی ….

در تمام لحظاتی که خدا ….شاهد غصه و اندوهم بود….

به تو می اندیشم ….و به تو میبالم ….و از تو میگیرم….هرچه انگیزه درونم دارم….

من شباهنگام آن دم که تو را نزد خودم می بینم …

بهترین آرامش….برترین خواهش و احساس نیاز….در دلم می جوشد….

روزها می گذرد…. عشق ما رو به خدایی شدن است….

رو به برتر شدن از هر حسی …. که در این عالم خاکی پیداست ….

دوستت میدارم …. از همین نقطه خاکی تا عرش ….

دوستت میدارم…..از زمین تا به خدا…..

جمعه ۲۸م دی ۱۳۸۶

صدایش کن

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

برای شنیدن صدایش

دیدن نگاهش

بوسیدن لبانش…

مانده ام

و می مانم

ای نسیم … صدایش کن

جواب مرا نمی دهد

امیدوارم جواب تو را بدهد…

عزیزم دوستت دارم
***
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی‌آيد به چشم غم پرست

بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد

همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

در ميان آب و آتش همچنان سرگرم توست

اين دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست

ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است

کمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت

تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم يک نفس باقيست با ديدار تو

چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنين

تا منور گردد از ديدارت ايوانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت

آتش دل کی به آب ديده بنشانم چو شمع

یکشنبه ۲۳م دی ۱۳۸۶

بی تو دلم شکست

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

به اولین کسی که گل سرخ را کاشت سلام میکنم
وبه اولین دلی که عاشق شد ؛درود می فرستم خوشا آخرین انتظار،
مدام ثانیه ها را می بینم که از روبرویم می گذرند ودرخیابانی گنگ گم می شوند.عمر من
کوه عظیمی از ثانیه ها ،چقدر زود رفته است .روزهای بی توبودن چقدر آهسته رفته است
به تو سلام می کنم که بوی گل های یاس را می دهی ،من در میان کلمات تو جوانه زدم و دفترهایم ناگهان لال شدند
چقدر تیره است روزهایی که از نام دلاویز تو تهی است .چقدر طولانی است جاده ای که گام های تورا ازیاد برده است،چقدر لجباز است مدادی
که نمی خواهد از تو بنویسد.چرا به من نگاه نمی کنی؟چرا دستی به سر وروی کلمات یتیم من نمی کشی ؟چرا سری به تنهایی من نمی زنی ؟به تو سلام می کنم
که حرف هایم را روزگاری میان آیینه ها قسمت میکنی .سلام مرا سبز کن ای یگانه ای که کهکشان های حوالی خانه ات پاییز وزمستان ندارد.
بی تو دلم شکست ،بی تو هوا چه سرد است ،نازنین من، غم هااز دل برود آندم که تو بیایی،آخر تو چرا از من غمگینی؟ای دور مانده ازمن باز آی ،بازآی
،دلم هوای تورا کرده است بعد از تو آن زمان که از رفتنت گذشت،آینه ها شکست.غم از چهره زردم کمانه بست.بیا…

جمعه ۲۱م دی ۱۳۸۶

اشک بی صدا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

بازم که شک کردی به من،حرفای جورواجور زدی
بازم به جای شب بخیر، گفتی برو خیلی بدی
خیالی نیست عزیز من، هرچی می خوای بگی بگو
لابد کتاب عشقم، تو هم گرفتی پشت رو
واسه منی که عاشقم، حرفای تو یه مرهم
حرفای عشق و عاشقی، سوا نمی شه درهم
خوب می دونم که دوس داری،عشقت پنهون بمونه
قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه
یادت می یاد چه بی هوا تو قلب من قدم زدی
یادت باشه که قلبت به هیچ کی غیر من ندی
دلم می خواد یه بار دیگه بهم بگی دوسم داری
قول بدی تا ابد باشی،هیچ جوری تنهام نذاری

کدوم صدای عاشقی لایق از تو گفتنه

چشم کدوم ستاره ای مثل چشم تو روشنه

تو که ترانه خوندنت تمام احساس صداست

می خوام صدا کنم تورو تو بهترین ترانه هام

ساده می خوام بهت بگم دوست دارم خیلی زیاد

می خوام بگم که مثل تو هیچکس دنیا نمیاد

یکشنبه ۱۶م دی ۱۳۸۶

لحظه دیدار

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

عشق آرام است
و در آرام ترین کوچ باغ ها پرسه میزند
می خواهم جاری باشم
مثل اشکی که در حضور تو جاری است
در بیشه ها نمی خزم
ودر خیسی علفزار
باز هم به دنبال تو آمدم
من و تو از یک جنسیم
هردو از جنس آگاهی
و نقطه فهمیدن همان لحظه دیدار است