دل نوشته های ناناز

سه شنبه ۲م مرداد ۱۳۸۶

نکته

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است .
……………………………………………………………………….
غالب اشخاص بدون اينكه مقصد معيني را تعقيب كنند زندگي مينمايند و مثل پركاهي كه در روي آب حركت ميكند عمر خود را بآخر ميرسانند! جلو نمیروند جريان آب آنها را ميبرد.

سه شنبه ۲م مرداد ۱۳۸۶

گاهی اوقات

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

گاهی اوقات فکر میکنم چطوری میشه یکی را راضی نگه داشت وآن از راضی نگه داشتن تو ناراضی نباشه/وآن از محبت زیاد تو خسته نشه/وقتی کنارش هستی از نگاه تو خشمگین نشه/ وقتی با آن حرف میزنی زود عصبانی نشه/ و……..

و مدام در این فکر باشی که مبادا این حرکتم بد بوده /مبادا این حرفم زشت بوده/ مبادا …….

نگو دیره من از این فاصله‌ها بد جوری گریه‌ام میگیره…نگو دیره من از این بی خودیها بدجوری گریه‌ام میگیره………

سه شنبه ۲م مرداد ۱۳۸۶

خود کرده را تدبیر نیست

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

وای از اين چشمی که می کاود نهان
روز و شب در چشم من راز مرا
گوش بر در می نهد تا بشنود
شايد آن گمگشته آواز مرا
گاه می پرسدکه اندوهت ز چيست
فکرت آخر از چه رو آشفته است
بی سبب پنهان مکن اين راز را
درد گنگی در نگاهت خفته است
من پريشان ديده می دوزم بر او
بيصدا نالم که اين است آنچه هست
خود نمی دانم که اندوهم ز چيست
زير لب گويم چه خوش رفتم ز دست
همزبانی نيست تا بر گويمش
راز اين اندوه وحشتبار خويش
بيگمان هرگز کسی چون من نکرد
خويش را مايه آزار خويش
از من است اين غم که بر جان من است
ديگر اين خود کرده را تدبير نيست
پای در زنجير می نالم که هيچ
الفتم با حلقه زنجير نيست.

سه شنبه ۲م مرداد ۱۳۸۶

نمی دانم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ياد گرفته بودم ديگران را دوست داشته باشم .
بر من ياد داده بودند بر ديگران عشق بورزم و در كارها ياريشان دهم …..
آموخته بودم اميد داشته باشم،اميد بر زندگي ،اميد بر آينده …..
بزرگ شدم ،كم كم شاهد حقايقي بودم كه نياموخته بودم :!!
ديگران را دوست داشتم در همه موقع
اما دوستم داشتند فقط در مواقع احتياج!!!
در كارها ياريشان دادم
اما در مواقع احتياج دست رد به سينه ام زدند!!!
صداقت و يكرنگي را در يك دست بر آنها هديه كردم
اما با دست ديگر دروغ و دو رنگي را تحويل گرفتم!!!

دوشنبه ۱م مرداد ۱۳۸۶

دوستی و زناشویی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دوستي‌ و زناشويي‌ / بهترين‌ دوست‌، احتمالاً بهترين‌ همسر را مي‌يابد، زيرا يك‌ زناشويي‌ خوب‌ بر‌ استعداد دوستي‌ متكي‌ است‌.

جمعه ۲۹م تیر ۱۳۸۶

زندگی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هر کسی میتواند بار زندگیش را هر چقدر هم که سنگین باشد تا امشب به دوش بکشد

هر کسی میتواند کارش را هر چقدر هم که دشوار باشد برای یک روز انجام دهد.

هر کسی میتواند تا غروب امروز عاشقانه، صبورانه،لطیف،وپاک زندگی کند ومعنی

کامل زندگی همین است .

سه شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۶

من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

من باید راهم را انتخاب می‌کردم.
باید می‌فهمیدم از زندگی چه می‌خواهم.
اشکال همین‌جا بود.
از خودم و زندگی‌ام رضایت نداشتم چون مطمئن نبودم همان چیزی‌ست که از اول خواسته‌ام. بقیه را می‌دیدم که خوب از فرصت‌ها استفاده می‌کنند و در اسرع وقت به هدف می‌رسند.
درست که فکر کردم، فهمیدم این فرصت‌ها را همیشه داشته‌ام و هنوز هم دارم. اما استفاده از آنها با روحیه‌ام سازگار نبوده.
فکر کنید در انتهای راهی یک جایزه هست. نمی‌شود با رفتن راه مخالف بود ولی جایزه را خواست.
در برابر من دو راه بود. یک راه آنکه می‌رفتم و راه دوم آنکه سایرین می‌رفتند. به رفتن راه دوم اعتقادی نداشتم، اما خودم را با آن سایرین مقایسه می‌کردم نه با کسانی که همراهم بودند.
باید با خودم کنار می‌آمدم. باید به انتخاب خودم در زندگی احترام می‌گذاشتم.
حالا تصور می‌کنم این مسائل برایم حل شده.
بعد از این می‌خواهم بروم دنبال اصل زندگی.
مهم‌تر از همه چیز : دیگر به کسانی که راه دوم را می‌روند، حسودی نمی‌کنم. دوستشان دارم و سعی می‌کنم ضمن احترام به انتخاب‌شان در زندگی، فراموش نکنم چرا هم‌مسیرشان نیستم.
و یک چیز مهم دیگر: به خودم علاقه‌مند شده‌ام!! باور می‌کنید هیچ وقت از این کودک درونم رضایت نداشتم؟

سه شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۶

سادگی مرا ببخش

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سادگی مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام

به من نخند و گريه کن چرا که جز نياز تو
هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب ، خواب مرا سايه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوی فرياد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نيازمند بخششم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

یکشنبه ۲۴م تیر ۱۳۸۶

زيبايي بارقه الهي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

زيبايي نخستين بارقه الهي است‌
هر آينه كه زيبايي را مي‌بيني‌،
به ياد آر كه در فضايي مقدس هستي‌.
مي‌گويم در هر جا:
در چهره يك انسان‌،
درچشمان يك كودك‌،
در گلبرگهاي يك نيلوفر،
يا در بالهاي پرنده‌اي در پرواز،
در رنگ رنگ يك رنگين كمان‌،
يا در سكوت يك صخره‌.
هر جا كه زيبايي مي‌بيني‌،
به ياد آر كه در فضايي مقدس هستي‌
خداوند نزديك توست‌

یکشنبه ۲۴م تیر ۱۳۸۶

تقدیم به همسرم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ازكجا آغاز كنم …

بيان قصه اي را كه گوياي

عظمت و شكوه يك عشق باشد

قصه عشقي شيرين

كه از دريا كهنسال تر است

حقيقتي ساده از عشقي

که او برايم به ارمغان آورد

از كجا آغاز كنم …

او همانند باراني تابستاني كه زمين را به سطحي درخشان مبدل ميسازد

به دنياي من راه پيدا كرد و زندگيم را درخشان ساخت

او به دنياي خالي من مفهوم بخشيد

او قلب مرا لبريز ميكند …

او دل مرا با احساسي خاص

با آواي فرشتگان و تخيلاتي نيالوده

روح مرا

از عشقي والا و بيكران سرشار ميسازد

آنگونه كه هر كجا بروم هرگز تنها نخواهم بود

با وجود او چه كسي ميتواند تنها باشد

راستي اين عشق تا چه هنگام دوام خواهد داشت

آيا ميتوان

عمر عشق را با مبناي روز و ساعت سنجيد

اكنون جوابي ندارم

اما همين قدر ميدانم كه به او نياز دارم

او قلب مرا لبريز ميكند …

هیشکی مثل تو نیست

« صفحه قبلصفحه بعد