دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۳م اردیبهشت ۱۳۸۶

غروب آرزوها

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دریای پرسخاوت چشمانت
چه ساده وبی ریا
مروارید های عشق را
به ساحل نگاهم ارزانی داشتند و من
صداقت نگاهم و
یک سبد پر از گلهای اطلسی را
پیشکش چشمانت کردم
آن روز
در طللوع قشنگ آرزوهایم
غروب سرد، رویاهایم را ندیدم
چرا،درخشش چشمانت
این را به من نگفت
که جاده ی عشق تو،
روزی به بن بست خواهد رسید
و در این کوره راه من خواهم ماند و
خاطراتی از هم گسسته
خاطراتی مثل ابر ،خاطراتی مثل مه

چهارشنبه ۲۹م فروردین ۱۳۸۶

چشمان من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دلم به حال چشمانم می سوزد

بهت زده اما بارانی

چه تنها نگریست بی رحمی صاحب دلان را

و دریا چه مغرورانه غرق کرد نگاهش را

و او برای همیشه خیره ماند

سه شنبه ۲۸م فروردین ۱۳۸۶

چقدر غروب زیباست

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

عشق روباید از آفتابگردون یاد گرفت

غروب شد خورشید از آسمون رفت

آفتابگردان عاشق به دنبال خورشید آسمان را جستجو می کرد

ناگهان ستاره ای چشمک زد

آفتابگردان سرش را به زیر انداخت گلها خیانت نمی کنند

سه شنبه ۲۸م فروردین ۱۳۸۶

برای او که می داند دوستش دارم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دوست ندارم که عشقمون بارونی بشه

نازنینم چشمای قشنگت دارن چی می بینن؟

عزیزتزینم نکنه بباری نکنه گونه های لطیفت رو مرطوب کنی؟

خوشا به حال اون فضای اطرافت

آخه چقدر کتاب حافظ رو باز کنم؟

چقدر به مهره های تسبیح التماس کنم؟

ای مهربونم دوست دارم خواب باشی چون می خوام اونقدر گریه کنم که آسمون اونجا هم بباره

اه که چقدر ناله هام وسیع هستن و گریه هام عمیق

نمی خوام اینجا تموم بشم

چگونه فراموشت کنم چگونه؟

تو نفس منی من چگونه نفس نکشم؟(محمدم)

آخه تا به کی یادت رو ببوسم؟

خدای من نکنه با اون چشمای قشنگش بباره

خدایا همون طوری که منو در آغوش می گیری و لالایی می گی

اون رو هم خواب کن

نمی خوام اون قلب معصومش ترک برداره

خدایا کمکمون کن

سه شنبه ۲۸م فروردین ۱۳۸۶

گنج پنهان

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

که چی بشه ؟

تا کی؟

تا خودت نخوای هیچوقت تغییری نمیکنی

تا خودت نخوای که به مشکلات غلبه کنی هیچ کس نمیتونه کمکت کنه .

پاشو .

یه یاعلی بگو و آستین هاتو بالا بزن .

پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .

اینهمه قشنگی .

اینهمه زیبایی .

اینهمه کسانی که میتونی حداقل تنهاییتو با اونها قسمت کنی . اما تو نمی خوای .

تو میخوای فقط یه گوشه کز کنی و بگی این سرنوشت منه ؟

سرنوشت توی دستای من و توست .

سر نوشت با همت خودمون رقم زده میشه .

پاشو . وقت داره میگذره .

عمر رفته برای هیچ کس بر نگشته و برای تو هم هیچ وقت بر نمیگرده .

به مشکلات نیشخند بزن قبل از اینکه توی چنگالش اسیر بشی .

دستتو محکم به ریسمانی که خدا برات میفرسته گره بزن .

نترس

برو جلو

هر وقت از هر چیز ترسیدی برو سمتش .

برو توی دلش . ایتطوری دیگه ترس برات معنی نداره .

فقط بجنب .

وقت کمه .

اما اگه بخوای و همت کنی توی این وقت کم خیلی هم وقت زیاد میاری .

فقط پاشو .

زودتر

سه شنبه ۲۸م فروردین ۱۳۸۶

تقصیر دلم نیست تصویر تو زیباست

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ترک دنيا کرده ام

ترک جان هم ميکنم

غير عشقت هر چه گويي

ترک آن هم ميکنم

سه شنبه ۲۸م فروردین ۱۳۸۶

تقدیم به تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اي سراپايت سبز !

دست هايت را چون خاطره اي سوزان

در دستان عاشق من بگذار

تا شايد ، دمي

جسم فسرده ام

با دستان گرمي بخش ياري چون تو

آرامش گمشده اش را باز جويد

منتظرت مي مانم

به اميد صدا و دستان گرمت

تا بيايي خرامان

و پايان بخشي

شب تاريك مرا

پ.ن :تا آخرین نفسم دوستت دارم

سه شنبه ۲۸م فروردین ۱۳۸۶

صدام کن

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي ،

نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،

اگه يه روزي چشمات پر از اشك شد و دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ،

صدام كن ، بهت قول نميدم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ،

اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتـتو توش خالي كني ،

صدام كن ، قلبم تنها خرابة وجود توست .

سه شنبه ۲۸م فروردین ۱۳۸۶

قلبمو شکستی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی

رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی

ای که بی تو تک و تنهام تو این غربت سنگی

می دونم بر نمی گردی شدی همرنگ دورنگی

همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود

چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود

رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشنا تو

واسه من باقی گذاشتی التهاب لحظه هاتو

حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی

چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی

دوشنبه ۲۷م فروردین ۱۳۸۶

رفتن تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

از عذاب رفتن تو میسوزم تو اوج غربت

واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت

اینجا اشک تو چشام به کسی نشون ندادم

اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم

وقتی نیستی هر چی غصه ست تو صدامه

وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه

از وقتی رفتی

دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت میسوزم

کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم

حالا عکست تنها یادگار از تو

خاطراتت تنها باقی مونده از تو

وقتی نیستی یادت تو هر نفس آتیش میزنه به وجودم

کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم

صفحه بعد