دل نوشته های ناناز

پنجشنبه ۷م دی ۱۳۸۵

قلمي به تو مي دهم تا نگارگري كني

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دوستت دارم
چشمانت را كه زمردي خوابيده در اشك
و نگاهت را كه
گل هاي آتش روييده در آب
دوستت دارم
از صفر تا بي نهايت
با سهم اندكي از عشق
دوستت دارم
و مي خواهم به رسم ياد بود
قلمي به تو اهدا كنم
تا نگارگري كني
لب هايم را
وقتي كه گفتم:
دوستت دارم

سه شنبه ۵م دی ۱۳۸۵

تو كه رفتي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تو كي رفتي بعد تو همه چي رنگشو باخته
تو كه رفتي دل من تابوت مرگشو ساخته
وقتي رفتي خنده هام پركشيد
به يادم وقت گريه كرد …
هميشه دلم ميخوادبازم بياي كنار من
بگيرم دستو تورو بازم
بشي براي من
اگه تو دلت اومد تنهام بزاي
بيخيال رفتي…
اما توبدون دوباره بارون به شيشه مي زنه اما تونيستي
دوباره اين قلب عاشقم برات پر مي زنه اما تونيستي

http://parkanet.persiangig.com/۴hcgk۰z.gifcenter

یکشنبه ۳م دی ۱۳۸۵

كاش ميشد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ميروي با اشك حسرت ديده ام را تركني
مي روي تا با نبودن عشق را پر پر كني
آن همه گفتي نگاهم با نگاهت زنده است
من نباشم مي تواني روزها را سر كني؟
در نبودت گريه كردم
اينكه احساس كني اينكه شور گريه ام راحس كني
باور كني سبز در عشقت شدم
كم كم تو دانستي ولي عاقبت مي خواستي در قلب من خنجر كني
بعد تو درسينه نامت مي شود يك خاطره
كاش مي شد قصه عشق مرا باور كني

شنبه ۲م دی ۱۳۸۵

غربت تنهايي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

درغربت تنهايي ام ،هرروز صداي پاي غريبه اي رامي شنوم كه سكوت لحظه هايم را با قدم هايش مي شكند
و غروب زندگيم موج غم را ميهمان دل وچشمان غبار گرفته ي دلم را ميزبان خستگي ناپذيرقطرات بي پايان اشك مي كند.

اشكهايم لحظه لحظه سرگذشتم را به تصوير مي كشد،اما هيچ وقت كسي اين مشعل فانوس شكسته را روشن نكرد
و قفل اين كلبه ي فرسوده را نگشود تا من همچنان در پيشگاه غم زانو بزنم.

پنجشنبه ۳۰م آذر ۱۳۸۵

يلدا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

Left

پنجشنبه ۳۰م آذر ۱۳۸۵

من اينجا بس دلم تنگ است

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

من اينجا بس دلم تنگ است
و هرسازي كه مي بينم،
بد آهنگ است.
بيا ره توشه برداريم،
قدم در راه بي برگشت بگذاريم.

اخوان ثالث

چهارشنبه ۲۹م آذر ۱۳۸۵

اوج غفلتها

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اوج غفلتها
در اين هنگامه هاي خويشتن داري
بيا اي آرزوي رفته بر بادم
بگو با من نهفته درد بي درمان
كجا خواهي تواني برد از يادم؟
در اين سر در گميهاي عذاب افزون
در اين ناباوريهاي رها در من
به خاطر هاي زيبائي شتابد ياد
كه شايد خسته از حكم نبايد هاست
بيا اي ياد آرامي كه بايد بي تو من سازم
بگو با من , كدامين حكم نافر جام اين دنيا
مرا محكوم اين زندان تن كرده است؟
بگو ياد آور ان روزهايم من
كه در مانده زپيكار تني با اين سموم افكار
به جاي آبي آرام در ياها
نگاه ببرهائي را به جان ديدم
كه تا اوج نگاه غفلت اين قصه پردازان
به عمق بيشه ي خصمي فرو بودند
در اين سرگشتگي ها من
به سوي رنج هاي مردماني ديده افكندم
كه همت را صداقت را نجابت را برد در لايه هاي خواب
بگو با من كه زيبنده به هر رستنده از افكار بي بنياد ميگويند؟
من گمانم نيست
يكي غمناك زين هوشيارهاي رفته بر باد است
ديگري در انزواي خويش بنشسته
ليكن با تني تب كرده بيمار است
تن تب كرده اش را هم تواني نيست اما
شما گوئيد زين افسانه هاي نابرابر
جز غمي سنگين براي ديدهاي باز
حاصل چيست وآن ره كدام است؟
مردماني را به اوج حسرت ناگفتني هاشان فنا ديدم
كا فتاب بي رنگي اذهان همه گم كرده هاي فهم
مي شكافيدن لايه هاي بي دوامش را
و ميداني كاين افتاب از چيست؟
آفتاب انجماد روح انهائي است
كه خود بود و نبودن را
درون غفلت يك لحظه ي خالي رها كردند
چه اسوده به سوي ديده ي ناديده پيوستند
نگاهم را چه آسان بي صداقت بي امان بستند
براي خوب بودن در زمان گرگ هاي خسته از پيكار
اين تن آلوده را آسان رها كردند…..

سه شنبه ۲۸م آذر ۱۳۸۵

دلشكسته عاشق

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دردي دارم اندر دل اگر گويم زبان سوزد
اگر پنهان كنم، ترسم كه مغز استخوان سوزد
منجم،كوكب بخت مرا از برج پيربيرون نه
كه من كم طالعم، ترسم زآهم آسمان سوزد

سه شنبه ۲۸م آذر ۱۳۸۵

بي وفا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي ببيني كه ديگه دوستش نداري
خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اوني كه جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته اون كسي كه اومدو كردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بره پيشت نمونه
خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش باخبر شه
خيلي سخته توي پاييز باكسي آشنا شي
اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته كه ببينش توي يك فصل طلايي
كاش مجازات بدي داشت تو ي قانون بي وفايي
خيلي سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت
ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته اون كه ديروز واسش يه رويا بودي
از يادش رفته كه واسش توتموم دنيا بودي

سه شنبه ۲۸م آذر ۱۳۸۵

دارم از تو مي نويسم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دارم از تو می نویسم
تو که چند روزه نگات سنگین شده
غصه های دل من برات تکراری شده
یادمه یه روز شدی محرم رازم
اومدی بر سر راهم
گفتی من سنگ صبورت
بگو هر چی درد مونده توی جونت
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
اونکه جون میداد به روحم؟!
امید تازه میداد به فکر و جونم؟!
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
تو که چند روزه نگات سنگین شده؟!
یادمه روز او٠ل که نگاهت به نگاه من گره خورد
یه دفعه شعله خاموش دلم باز دوباره روشن شد
آروم آروم اومدی تو قلب من
خونه کردی میون دل من
شدی اون مرغ سحر تو شب تاریک خیالم
صد طناب آرزو
آرزوی داشتن یه همدمی
همدم پاک و ساده ای
به در خونه ی دل بستم و بافتم
یادمه به من میگفتی
که فقط تو “جونمی”
“دوستم داری”
“می خوای بیای به دیدنم”
“ندیده عاشقم شدی”
ولی افسوس
نمی دونم چرا یهو عوض شدی؟!
تو که تنها محرم رازم بودی
یهو بی وفا شدی
غریب ناشناس شدی
اومدی یه روز و گفتی:
“که دیگه دوسِت ندارم
دیگه نیستی امید و آرزویم
تو یه دندون لقی
باید کشیدِت
تا نباشی دیگه آزار وجودم
باید بدونی
اونیکه من میخوام، یه عمره دنبالش میگردم، تو نیستی”
می دونی
خیلی آسون همه حرفاتو زدی
ندونستی که شکست این دل من
له شدش غرور من
ابر اندوه به دلم سایه کشید
اشک غصه به چشَم سرمه کشید
من و تنهایی و شبهای دراز
من و اندوه دل و راز و نیاز
راستی راستی تو همون سنگ صبوری؟!
تو که چند روزه نگات سنگین شده؟!
من نفهمیدم که راستی راستی تو کی هستی؟ کجا هستی؟
ولی
دوست دارم اگه روزی اومدی به دیدنم
بهت بگم:
من نمی دونم رنگ دلم چه رنگیه؟ سیاهیه، سفیدیه؟
ولی
میدونم رنگ تپشهاش واسه خاطرات تو بوده
من نمی دونم که عشق چیه؟ عاشق کیه؟ حیا چیه؟ بی حیا کیه؟
ولی
میدونم شوری اشک چشمام واسه دوری از تو بوده
من نمی دونم کی میمیرم؟ کجا و چه جوری باید تو خاک بمونم؟
ولی
میدونم خوبه یه روزی با دست تو به زیر خاک عشق بپوسم
دارم از تو می نویسم
تو که چند روزه نگات سنگین شده
غصه های دل من برات تکراری شده
اگه دوست داشتی بگو بازم بگم
که هنوز دوسِت دارم
تو قلبمی
برای خوشبختیتم دعا کنم

صفحه بعد