قلمي به تو مي دهم تا نگارگري كني
دوستت دارم
چشمانت را كه زمردي خوابيده در اشك
و نگاهت را كه
گل هاي آتش روييده در آب
دوستت دارم
از صفر تا بي نهايت
با سهم اندكي از عشق
دوستت دارم
و مي خواهم به رسم ياد بود
قلمي به تو اهدا كنم
تا نگارگري كني
لب هايم را
وقتي كه گفتم:
دوستت دارم
