دل نوشته های ناناز

پنجشنبه ۲م آذر ۱۳۸۵

باش

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اكنون تجربه مي كنم بيست وسومين سالمرگ زندگي ام
و تو بيا نگاه كن
كه چه زشت، زمان به لحظه هاي بي تو بودن مي خندد
شب قبل از مرگ است
هوا ابري و آسمان باراني
امشب وا‍ ژه ها چه سخت به ذهن آبي ام تلمبار مي شوند!
شايد گلايه خواهند كرد از نبود و نيامدنت …
تو بگو كدام شب را بي فكر من روز مي كني
كدام جادو لحظه هايت را پر كرده
كه حتي نگاهي به تنهايي ام نمي كني؟
روز مرگ من باز فرا مي رسد..
من اينجام ،اينجا
گور من اينجاست من را پيدا كن..
هر كه خواهي باش اما باش
و براي روح مرده ام، مرهم باش

یکشنبه ۲۸م آبان ۱۳۸۵

دلتنگم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اين كودك دلم امشب بهانه مي گيرد
با تير چشمهاي ترش يك نشانه مي گيرد
گويا تويي نشانه ي چشمان خيره اش!!
باز اين فلك زده تصميم خودسرانه مي گيرد
من اخم مي كنم و مي زنم دم از احساس
از حرف هاي من غلط عاقلانه مي گيرد!
تا مي زنم دو سه تاپشت دست اوانگار
آتش زدست او به روانم زبانه مي گيرد
كز مي كند به خلوت ديرين يك كتاب
از او سراغ غزل هاي عاشقانه مي گيرد
من مادرانه دلهره دارم براي او
اما چه بي شكيب، تو را او بهانه مي گيرد
مي بينمش كه آب مي شود آرام و بي صدا
گاهي چقدردلم از اين زمانه مي گيرد

شنبه ۲۷م آبان ۱۳۸۵

باورم نمي شه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نميشه باورم تويي
نه اينكه چشماي تو نيست
تو طاقتت نبود منو
ببيني با چشماي خيس
قد تموم درد من
تو داشتي كهنه مرهمي
ديروز بودي مرگ غم
امروز تولد غمي
از لب قصه ساز تو
مونده صداي دشمني
سخته كه باورم بشه
تو همون عاشق مني

پنجشنبه ۲۵م آبان ۱۳۸۵

نفرين به تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دارم از ياده تو ميرم عشقه من کاري بکن
شايد از غصه بميرم عشقه من کاري بکن
امون از اين عشقي که عاشقم نيست
امون از اين گل که شقايقم نيست
امون از اين ياره نفس بريده
امون از اين بغضي که حق حقم نيست
تازه مي خواستم تو دله تو جابشم
تازه مي خواستم به تو مبتلا بشم
خراب شدي رو سره آرزوهام
تابانه اين چشمو من از تو ميخوام
نفرين به من که پرپرت نکردم
مثله خودم در به درت نکردم
دستتو خوندمو چشامو بستم
از حالو روزم خبرت نکردم
نفرين به تو که باورم نکردي
عاشق شدم عاشقترم نکردي
سوختمو دل به هيچ کسي ندادم
تو سايتو تاج سرم نکردي

سه شنبه ۲۳م آبان ۱۳۸۵

اي نگاهت مايه آرامشم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اي نگاهت مايه ي آرامشم
بودنت سرمايه ي پيدايشم
در حريم گونه هايت مي خزد
نرمي لبهاي من با مالشم
مثل خورشيدي و جانم يخ زده
جان من در انتظار تابشم
كي به پايان مي رسد هجران تو
تا بگيرم در بغل آسايشم
خوب من يك لحظه با من رام شو
دوست دارم ،همين است خواهشم

چهارشنبه ۱۷م آبان ۱۳۸۵

تولدم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

امروز تولدم بود حالا دیگه ۲۳ ساله شدم تولدم مبارک…

شنبه ۱۳م آبان ۱۳۸۵

نگاه تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

و من به حرمت نگاه تو
سكوت مي كنم
ودرسكوت لحظه هاي خود
زنده مي شوم
به ياد نور عشق و زندگي
سجده مي كنم
به پيشگاه حرفهاي تو
و
تو سكوت مي كني
و من
به حرمت سكوت تو
حرف مي زنم
براي تو
و لحظه هاي مرده اي
كه به حرمت نگاه تو
سكوت كرده ام