دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۷م آبان ۱۳۸۵

سوگند

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ماه به مظلوميتم نور مي پاشد
و من افتادگي اش را
دركاسه يي آب
نقاشي مي كنم
بلوغ، بركاسه ي ترك خورده ي مغزم
فرياد مي زند
و شعورم عريان مي شود
به خزان پيچك ها ايمان ندارم
اما افسانه غريب عشق مرا به اهتزاز وا مي دارد
من كه بي گناهي ام
آفتاب را مي گرياند

شنبه ۶م آبان ۱۳۸۵

خدا حافظ

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

خدا حافظ همين حالا،همين حالا كه من تنهام
خداحافظ به شرطي كه بفهمي،تر شده چشمام
خداحافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني كه منو از چشم تو مي ديد
اگه گفتم خدا حافظ نه اينكه رفتن ساده است
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جاده است
خدا حافظ براي اينكه نبندي دل به روياها
بدوني بي تو و با توهمينه رسم اين دنيا
خدا حافظ… خدا حافظ .. همين حالا

هرگونه بازنشر از این وب سایت تنها با ذکر منبع و لینک به مطلب مجاز می باشد .

چهارشنبه ۳م آبان ۱۳۸۵

صداي كوتاه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

كنارخط خيابان صدا زدم: دربست
كسي نبود بپرسد براي اوجا هست؟
تمام پيچك شعرم به دور او پيچيد
چقدر گريه كه بر خاك صورتم ننشست!
تمام قصه ما مثل يك معما بود
شبيه دوز و كلك يا فريب يك تردست
خطوط پشت هم انحناي احساسم
صعود كرده برايت زارتفاعي پست
ميا مكث و طمانينه در نگاهي گرم
مسير هرچه تلاقي ،حدود هر بن بست
هنوز منتظر يك صداي كوتاهم
صدا بزن غزل من ، صدا بزن، جا هست!

یکشنبه ۳۰م مهر ۱۳۸۵

اميد زندگي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تنها اميد زندگي ام ياد کن مرا
غمگين و دلشکسته شدم شاد کن مرا
در اين خزان زرد غزلهاي ناب
ويران شده بهار من آباد کن مرا
در گير و دار عشق تو چون کوه مانده اي
کاهم اگر به چشم تو بر باد کن مرا
عاصي شدم از اين سکوت غم انگيز بي صدا
بر بام شهر عاطفه فرياد کن مرا
اين آخرين کلام دلم با نگاه توست
گاهي به احترام دلت ياد کن مرا

جمعه ۲۸م مهر ۱۳۸۵

عجب روزگاري

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

چه تاجي زدي بر سرم زندگي
به غيراز مصيبت به جزبندگي
به روزم اگردل به شادي گذشت
به شادي كه با نامردي گذشت
نديدم بهاري محبت ز ياري
دلم غرق خون شد عجب روزگاري

پنجشنبه ۲۷م مهر ۱۳۸۵

تنها رها كرد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

مرا در غربت فردا رها كرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار كوچه ها كرد
به من مي گفت تنهايي غريب است
ببين با غربتش با من چه ها كرد
تمام هستي ام بود و ندانست
كه در قلبم چه آشوبي به پا كرد
اگر چه تا ته دنيا صدا كرد

سه شنبه ۲۵م مهر ۱۳۸۵

سكوت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

با سكوت مي روم
بي صدا تراز هميشه
ودر بيكران آبي واژه ها غرق مي شوم
شايد بهاري بيايد
واستخوانهاي سوخته ام
جوانه بزند

جمعه ۲۱م مهر ۱۳۸۵

ستاره

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

پرشده از ستاره سقف كبود وآبي
گويي ستاره بودي در اون همه سياهي
در سردي نگاهت اميد مي درخشيد
درجمع عاشقانه، نور نگاه مي چيد
شادي و عشق هردو، از من به تو قرين شد
برصيد دل، نگاهم همواره كمين شد
آن برق چشمهايت من را به خود فرا خواند
يا شايدآن صدايت من را،زخود هراساند
حسي غريب وسرد است در عمق حرفهايت
شايددروغ باشد پايان قصه هايت
بر شيشه دل من الماس توست هرشب
احساس عاشقانه ام احساس توست هرشب

پنجشنبه ۲۰م مهر ۱۳۸۵

بي قرارمن

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

امشب
جاده ها تو را به دست سفر سپرده اند
وچشمان غزلخوان تو
تا امتداد سپيده
ادامه خواهند داشت
مي خواهم پل بي انتهاي شب
دستان زمستاني ام رابه دستت
بسپارد
كسي باور نخواهد كرد،گناه
چشمانت را
وچشمانم را
پشت مه عاطفه وترديد،
كسي باور نخواهد كرد
سبزترين گناه مان را
بي قرارم من!
امشب آسمان را به دلم گره خواهم زد
وقافيه هاي شعرم را
در هم خواهم ريخت
به خاطر تو
بي قرار بي قراري هايم.