دل نوشته های ناناز

جمعه ۷م مهر ۱۳۸۵

سكوت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سكوت را به قيمت تنهايي ام يافتم
وبا آن زندگيم را نفس بخشيدم
ودر مقابل خستگي ها و سرزنش هايت تنها
سكوت كردم و بس!
وتو بي خيال ازكنار من گذشتي ورفتي
ومن اينك با برگهاي نارنجي وخشك درختان پاييزي
انس مي گيرم
وبا صداي خش خش اين برگها طعم عشق را مي چشم
و با نم نم بارون چشمانم،غبار دلم را شستشو مي دهم
و تو را به باد مي سپارم
واز ياد مي برم
وتنها دراين سكوت باقي مي مانم
و زندگي مي كنم…

پنجشنبه ۶م مهر ۱۳۸۵

شاهزاده اي با اسب سياه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دلم مي سوزد براي تمام روياهايي كه نيمه تمام ماندند
وشاهزاده اي
سوار بر اسب سياه آمدو
با شمشير نگاه خود
تمام روياهايم را گردن زد.
شاهزاده مرا با خود برد
تا دوردست واهمه ها
تا امتداد پر تب وتاب حادثه ها.
و من تب كردم
اما ديگر نه روياي ناتمام
ونه دستي براي زودن خسيسي واهمه ها…
آه دلم گرفته است!

سه شنبه ۴م مهر ۱۳۸۵

تن خسته

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

آرامش بازیافته!
بردامن لحظه هایم
بنشین
چندان که
تن خسته زمان
پیراستگی ات را
جاودانه کند..

شنبه ۱م مهر ۱۳۸۵

سكوت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سكوت را دوست دارم
به خاطرتنهايي اش
براي معنايش
كه دنبال تنهايي است
پس خاموش كن صدايي
كه سكوت را مي شكند
حتي با يك نگاه

چهارشنبه ۲۹م شهریور ۱۳۸۵

تنهايي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

پنجره است وشب
وتنهايي من
به هيچ مي انديشم
وبه دورست ها
در حصار غربت
سر به زانو
با دلتنگي هايي كه پيش رويم است
به صداي خفه جغد ها گوش مي دهم
وبه ديوارهاي به هم پيوسته
به اطراف مي نگرم كه جسم كوچك من
را در سكوت به ثبت مي رسانند
وغمناك ترين دقايق زندگي ام را

جمعه ۱۷م شهریور ۱۳۸۵

یک پاسخ

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دست ها بالا بود
هر کسی سهم خودش را طلبید
سهم هر کس که رسید ،
داغ تر از دل ما بود
ولی
نوبت من که رسید سهم من یخ زده بود !
سهم من چیست مگر !
یک پاسخ
پاسخ یک حسرت !
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتی تا ته دلتنگی ها
شاید از وسعت آن بود
که بی پاسخ ماند!

دوشنبه ۱۳م شهریور ۱۳۸۵

در بیشه زار های فلق

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

من
ماه را
در جستجوی تو شب ها
شناختم
گاهی که در برابر اندوه یک سکوت
خم میشوم به سوی تماشای لحظه ها
بانگ هزار کبک سحردر خرام توست
در بیشه زار های فلق
گرگی عاشقم