دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۱۱م تیر ۱۳۸۵

حسرت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

در قدم های مه آلود تو
شکستن آیینه را دیدم
که آهسته ،خرد می شد
ومسیر رفتنت را
از حسرت فردا، پرمی کرد
بیهوده نیست اینکه این چنین می گدازی ام
می خواهی از دم اول بسازی ام
امشب گرفته ای تو مرا مثل هر شبت
با ماه با ستاره پیاپی به بازی ام
کز کرده ای درون قفس روبروی من
من نیز با خطوط نگاهت موازی ام
من چنگ می زنم به قفس تا بگیرمت
تو چنگ می زنی به دلم می نوازی ام
حق با تو بود من که بدون نگاه تو
مهتاب برکه ام که همیشه مجازی ام
خورشید من بهانه نمی خواهد عشقم
روزی نیاید این که به شبها ببازی ام