دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۸م مرداد ۱۳۸۵

خواب دیدی خیر

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

صبر من دیگه تمومی نداره،می خوای بیا
می خوای نیا
این دلم دل نگرونی نداره،می خوای بیا
می خوای نیا
حالا من مثل خودت یه سنگ آهنین شدم
برای ترانه رفتن تو فکر نکنی غمگین شدم
پس برو تو بی خیال،اینو بدون غم ندارم
برای مردن احساس دروغت دیگه ماتم ندارم
حالا دیگه کسی نیست برات غم دل بخوره
دیگه نیست ساده دلی گول تو غافل بخوره
برو تا ببینمت این دفعه با چی می تازی؟
برای کدوم عروسک داری چاهی می سازی؟
می دونم یه روز می یای که التماسم بکنی
مست و مدهوش مثل بارون مثل یاسم بکنی
اما دیگه تو خوابه که واست دل بسوزونم
برای دیدن چشمات هفت کفن رو بپوسونم

سه شنبه ۳م مرداد ۱۳۸۵

آسمان

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

از ته آیینه افتاد وشکست
بال آرزویی که
زیرشیرین ترین ستون
بلندای کهنگی را
تیشه می زند.
وپروازما
که در ذهن خیس سال ها دیوار
بین خاک و آسمان نشسته،
با پر وبالی فرو ریخته،
سقف گلین خانه را
بال می زند!
آسمان ما،
سال هاست که زمین گیر شده است.

چهارشنبه ۲۸م تیر ۱۳۸۵

مست های همیشه خواب

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

درخشگزاری بی آب
بی راه عبور
به امید اعجاز باران
گندم می کاریم
ما مسافران
وقتی سنگین است کوله بارمان
نمی دانیم چه رها کنیم، چه بر داریم
درپست وبلند روزگار
با خوب وبد آدمها
چه پشت سرگذاشته ایم و می گذاریم
ما مست های همیشه خواب
وقتی بیدارمی شویم که نمی دانیم که هستیم
ودر اتاقی که خود چراغش را شکستیم
کورمال در پی دیوار می گردیم

سه شنبه ۲۰م تیر ۱۳۸۵

جای پای تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین باقی ست روی لحظه هایم جای پای تو
اگر کافر،اگر مومن،به دنبال تو می گردم
چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو؟!
صدایم از تو خواهد بوداگر برگردی ای زیبا!
پراز داغ شقایقهاست آوازم برای تو

دوشنبه ۱۲م تیر ۱۳۸۵

وقتی تو با منی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

وقتی تو با منی
من را
بودن را حس می کنم
وشکفتن را در زندگی.
وقتی تو با منی
اندوه سایه اش را می دزد
و می بارد ابر آشنایی
در کوچه های غربت
وقتی تو با منی
می خندم
وبودن را باور می کنم

یکشنبه ۱۱م تیر ۱۳۸۵

حسرت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

در قدم های مه آلود تو
شکستن آیینه را دیدم
که آهسته ،خرد می شد
ومسیر رفتنت را
از حسرت فردا، پرمی کرد
بیهوده نیست اینکه این چنین می گدازی ام
می خواهی از دم اول بسازی ام
امشب گرفته ای تو مرا مثل هر شبت
با ماه با ستاره پیاپی به بازی ام
کز کرده ای درون قفس روبروی من
من نیز با خطوط نگاهت موازی ام
من چنگ می زنم به قفس تا بگیرمت
تو چنگ می زنی به دلم می نوازی ام
حق با تو بود من که بدون نگاه تو
مهتاب برکه ام که همیشه مجازی ام
خورشید من بهانه نمی خواهد عشقم
روزی نیاید این که به شبها ببازی ام