دل نوشته های ناناز

جمعه ۹م تیر ۱۳۸۵

من و تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

روبرو پنجره باز است ،خودت می دانی!
دیدنت روح نواز است، خودت می دانی
به سراغ من اگر آمدی آیینه بیار!
چشم من آیینه بازست خودت می دانی!
همه جا مسئله من، وتو عشق است،ببین!
عاشقی مسئله سازست خودت می دانی!
تو بیا تا کمی از عشق بدزدیم شبی
سرقت عشق مجازست خودت می دانی!
تا تو پیدا بشوی در شب تاریکی من
آسمان غرقه رازست، خودت می دانی!
خانه دوست همین جاست ولی مثل شبم
گیسوی دوست درازست، خودت می دانی!

جمعه ۲م تیر ۱۳۸۵

روزی ما

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

روز ما،خورشید ما،پیوسته پشت ابر بود
ای دریغ!خورشید ما با ما همیشه قهر بود
از ازل از بهر کاری به چنگ انتظار
چاره و تدبیرما در قسمت ما صبر بود
رو به درویشی نهادیم وبه دنیا پا زدیم
روزی ما قطعه ای نان در دهان ببر بود!
نقطه پرگار هستی دیگران،آواره ایم
گردش ما چون پر کاه در هوا از جبر بود
مهربانی و مروت ها نمودیم پیشگی
مزد ما خون دل و نامهربانی اجر بود
این چنین رفت و بساط زندگی را جملگی
عمر خواندیم و دریغ و صد دریغا زجر بود!
روی آسایش ندیدم بر خود ونوع خودم
راحتی ها ای خدا،از بهر ما در قبر بود

یکشنبه ۲۸م خرداد ۱۳۸۵

غم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

شب بود و دلی که بی تو پرپر می زد
چون شاپرکی میان شب پر می زد
کم کم سرکی کشید غم بر دل من
بیچاره دلم دو دست بر سر می زد