دل نوشته های ناناز

پنجشنبه ۴م خرداد ۱۳۸۵

برهوتی بی پایان

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

گریستن را
همچون تنهایی ناممکن ومحکوم
آموخته ام.
ومن،
آن پرنده ترد ونازک بالم
تا کی مجال پریدن در آسمان فلزی را دارم؟
گویا،تارک دنیا شده ام!
وبهترین نماد دلتنگی ام،
باران.
وتمام تلاش خود را
با سکوتی مات و غمگین
عقیم گذاشتم و من،
همه چیز داشتم واکنون،
هیچ ندارم.
بر گشته ام به زندگی عادی ام
رسیدگی به تنهایی ها!

یکشنبه ۲۴م اردیبهشت ۱۳۸۵

پیراهن سپید غزل

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

صف می رود به سمت جلو نوبتم شده ست
بین من و تو فاصله هایک قدم شده ست
راه زیادی آمده ام تا رسیده ام
جایی که چهره من وتو ،روبهم شده ست
یک کاسه عسل زنگاهت کمی بربز
این جمعیت به عشق شما متهم شده است
مهمان هرشبم که برای طواف تو
پیراهن سپید غزل،کوچکم شده ست
از چشم خود شنیده ام انداختی مرا
اشکم که از چکیدن خود محترم شده ست
گفتی زراه آمده برگرد! گفتمت:
برف آمده ست گردنه پیچ و خم شده ست
تو آخر صفا و دلم آخر صف است
حرف من وتو- تازه شبیه هم شده است
گل می کنی زصحبت و بو می کنم تورا
سر می دهم تکان به تو ،یعنی:سرم شده ست
مردم من و،نوشته به دفترچه بهار
گلبرگ زرد کوچکی از شاخه کم شده ست
تلخ است روزگار دلم ای عسل فروش
کی می شود صدا بزنی نوبتم شده ست

سه شنبه ۱۲م اردیبهشت ۱۳۸۵

ناخداي بي كسي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

گريه كن اي دل به حال بي نواي بي كسي
همچو شمعي آب شو در شعله هاي بي كسي
در دل با كس نگو اي دل بيا افسانه شو
همصدا با مثنوي با سوز ناي بي كسي
عشق يعني سوختن در آتش دلدادگي
چشم دل دادن به دست ناخداي بي كسي
سالها در بي قراري در اميدي سوختن
لحظه هايي غمگينانه در هواي بي كسي
در خيالي مبهم از يك آفرينش،يك تپش
چون پرستو پر كشيدن در هواي بي كسي