دل نوشته های ناناز

جمعه ۱۱م فروردین ۱۳۸۵

روز عسل

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

زير يك تور سپيد
شاخه ي سبز درخت زيتون
بوي عطر گل يخ
بوي اسپند وگلاب
قاب يك آينه آبي رنگ
روبروي من وقرآن وعسل
برق يك حلقه ي زيباي طلا
طعم انگشت فرو رفته به فنجان عسل
وصدايي كه به تو مي گويد:
بگو بله، بگو بله،كه مبارك باشد!
امروز روز وصال من وعشقمه واسمون دعا كنيد…

جمعه ۱۹م اسفند ۱۳۸۴

بيا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

بيا تا دوستي هايمان را با گلهاي سرخ آغاز كنيم و عشقمان رابا ياسها آذين كنيم.
بيا تا با هم ماندن را به زنجير وفا بسپاريم وكلبه ي عشق رادر بهاردر كنار جنگل بسازيم.
بيا تا آسمان قلبهايمان را آبي كنيم وتنها من وتو پرنده هاي آن باشيم.
بيا در كنار دريا همراه با پرستوهاي عاشق آن ترانه ي عشق بخوانيم تا كه دنيا باور كند
عشق ماندني است.

جمعه ۱۲م اسفند ۱۳۸۴

آخرين ديدار

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

وقتي كه مي رفتم
در چشمه سار مردمك هايم
عشقي نمي جوشيد
اما چرا،در دشت چشمانت
سيلاب تند اشك جاري بود؟
وقتي كه من
آواي رفتن مي سرودم
با تمام شوق
آيا اميد بازگشتم در خيالت بود
يا آخرين ديدارمان را
گريه مي كردي؟