پنجشنبه ۲۰م بهمن ۱۳۸۴
تلنگر
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
چه لحظه درد آوري است
وقتي كه تنها صداي احساس را
در كوير گوش مي كشي!
و ضجه هاي دلخراش كه به جان تقدير
چنگ مي زنند.
انگار مي شود روي تمام احساس ها
با چكمه هاي غرور لگد زد
ودر هر كوچه اي اقاقي را
با تبر بي رحمي از پا در آورد
حتي به يادگاري كه از روزگاري دور
بر شاخه هاي نوشته ،بي اعتنا گذشت!
مي شود با صورتك به ظاهر انسان ،حيوان ماند!
حيوان زندگي كرد!
بي رحمانه تر از قانون جنگل هم
به جان ضعيف ترين غربت افتاد
تا چنگال غرور را به پوسته نازك شان
وارد كرد.
انگار مي شود به هر لحظه اي تلنگر زد!
اما نتوان ساكت ماند و بي احساس زندگي كرد!