ديشب
ديشب كبوتر ها به كنج غم نشستند
ديشب بلور مهرباني را شكستند
ديشب ستاره با من از شب تا سحر گاه
سرداد گريه در هواي رفاقت ماه
ديشب صداي سروها ديگر نيامد
حتي نسيم از قلب دريا بر نيامد
ديشب همه پروانه ها را سر بريدند
ديشب همه آلاله ها صد داغ ديدند
ديشب خدايا آه ديشب آه ديشب
شب نغمه تلخ چرايي داشت بر لب
اين آخرين نجواي من با آسمان بود
اين آخرين وصل من ورنگين كمان بود
اين آخرين دست نوازش بر دل من
اين آخرين امواج روي ساحل من
اين آخرين بود آخرين بود آخرين بود
اشكم به مانند دلم تنها ترين بود