دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۸م اسفند ۱۳۸۴

ديشب

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ديشب كبوتر ها به كنج غم نشستند
ديشب بلور مهرباني را شكستند
ديشب ستاره با من از شب تا سحر گاه
سرداد گريه در هواي رفاقت ماه
ديشب صداي سروها ديگر نيامد
حتي نسيم از قلب دريا بر نيامد
ديشب همه پروانه ها را سر بريدند
ديشب همه آلاله ها صد داغ ديدند
ديشب خدايا آه ديشب آه ديشب
شب نغمه تلخ چرايي داشت بر لب
اين آخرين نجواي من با آسمان بود
اين آخرين وصل من ورنگين كمان بود
اين آخرين دست نوازش بر دل من
اين آخرين امواج روي ساحل من
اين آخرين بود آخرين بود آخرين بود
اشكم به مانند دلم تنها ترين بود

شنبه ۶م اسفند ۱۳۸۴

من ديوونه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

من ديوونه رو باش كه نفهميدم تو چه بي رحمي
تمام مشكلم اينه كه حرفا مو نمي فهمي
منو باش كه نفهميدم تو بي ذوقي بي احساسي
دروغ بود اينكه مي گفتي تو هم محو گل ياسي
من ديوونه روباش كه شكستم با شكست تو
تو چه مردابي افتادم يه عمره با دو دست تو
من ديوونه رو باش واسه تو گريه مي كردم
تو رو باش كه نفهميدي تو شعرم گم شده دردم
من ديوونه رو باش كه به پاي چشم تو سوختم
ولي بعد يه كم بازي تو با من بد شدي كم كم
من ديوونه رو باش كه واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم،باهات ساختم،واست سوختم،واست مردم
من ديوونه رو باش كه به اخماي تو خنديدم
همش يك گل توباغچم بود اونم آخر واست چيدم
من ديوونه رو باش كه به خوبيم عادتت دادم
شكستي قلبمو اما نديدي رنگ فريادم
من ديوونه رو باش كه كشيدم ناز چشماتو
چه قد تلخه بدون تو ،چه قدر سخته برام با تو
من ديوونه رو باش كه خيال كردم تو مجنوني
تو حتي اسم مجنونم ،نه آوردي،نه نمي دوني
من ديوونه رو باش كه قد دنيا دوست دارم
نه اما من دوست داشتم حالا كه از تو بيزارم
من ديوونه رو باش كه واست خوندم چه قد ساده
تو حرف عاشقونم رو نشنيدي ،حاضر آماده
من ديوونه رو باش كه نشستم منتظر ،رسوا
زدي زير قولاتو ،گذاشتي باز منو تنها
منو باش كه نفهميدم منو ديگه نمي خواستي
چه قدر ديوونه اي راستي،چه قد ديوونه ام راستي
منو باش كه با يه آهنگ مي خواستم مهربونتر شم
زدي تيرو توي ذوقم نداشتي حوصله بازم
من ديوونه رو باش كه تو رو عاشق حساب كردم
چه قدر ديوونه تر چون باز ،تو را اينجا خطاب كردم
من ديوونه رو باش كه ،درسته خيلي ديوونم
جهنم مي رم اما نه،كنار تو نمي مونم
اينم يه نامه ابري ،به امضاي يه ديوونه
فقط بيچاره اون كس كه ،يه عمر با تو مي مونه

جمعه ۵م اسفند ۱۳۸۴

كاش

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

كاش مي شد خالي از تشويش شد !
برگ سبز تحفه ي درويش شد!
كاش تا دل مي گرفت ومي شكست !
عشق مي آمد كنارش مي نشست!
كاش من هم يك قناري مي شدم !
در تب آواز ،جاري مي شدم
بال در بال كبوتر مي زدم
آن طرف ترها كمي سر مي زدم
با قناري ها غزل خوان مي شدم
پشت هر آواز پنهان مي شدم
آي مردم،من غريبستاني ام
امتداد لحظه هاي باراني ام
شهر من آن سوتر از آن پروانه هاست
در حريم آبي افسانه هاست
شهر من بوي تغزل مي دهد
هركه مي آيد به او گل مي دهد
دشت سبز وسعت هاي ناب
نسترن ،نرگس ،شقايق، آفتاب

سه شنبه ۲۵م بهمن ۱۳۸۴

ولنتاين

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ولنتاين برتمام عاشقان مبارك
center

پنجشنبه ۲۰م بهمن ۱۳۸۴

تلنگر

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

چه لحظه درد آوري است
وقتي كه تنها صداي احساس را
در كوير گوش مي كشي!
و ضجه هاي دلخراش كه به جان تقدير
چنگ مي زنند.
انگار مي شود روي تمام احساس ها
با چكمه هاي غرور لگد زد
ودر هر كوچه اي اقاقي را
با تبر بي رحمي از پا در آورد
حتي به يادگاري كه از روزگاري دور
بر شاخه هاي نوشته ،بي اعتنا گذشت!
مي شود با صورتك به ظاهر انسان ،حيوان ماند!
حيوان زندگي كرد!
بي رحمانه تر از قانون جنگل هم
به جان ضعيف ترين غربت افتاد
تا چنگال غرور را به پوسته نازك شان
وارد كرد.
انگار مي شود به هر لحظه اي تلنگر زد!
اما نتوان ساكت ماند و بي احساس زندگي كرد!

چهارشنبه ۱۲م بهمن ۱۳۸۴

نبض گل

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

عمريست پريشان شده در كار صفاييم
بي آنه بدانيم در اين بحر چراييم !
با نعش صدايي كه شود ضامن فردا
در گردش پرگار همان خط خطاييم
با خويش نقابي به هم آميخته افسوس
بازيگر اين صحنه تاريك سراييم
پاييزپر از درد،ولي پاك وپراحساس
گاهي زره لطف ،بدان گوش نمايم
در نبض گلي گاه اگر خيره بمانيم
مانيز چو گل بيش نپاييم!نپاييم!
با خاك گهي مهربورزيم كه آخر
همصحبت ديرينه اين خاك خداييم !