دل نوشته های ناناز

سه شنبه ۲۶م خرداد ۱۳۸۸

فقط تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هنوز هم دلم می خواهد از پشت در آغوشت بگیرم

و آرزو کنم که

دنیا بایستد

تمام شود

برود

بمیرد

یا نه !ا

هنوز دلم می خواهد گاهی حس کنم

دنیا مثل وقتهایی باشد که

مرا در آغوشت می گرفتی

می بوسیدی

و تن من ، بهانه ی هیچکس را نمی گرفت

انگار همه چیز بس است

وقتی تو باشی

همه چی بس است

یکشنبه ۲۴م خرداد ۱۳۸۸

دختر خوشبخت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

یک دختر خوشبخت در مهسا پفک می خورد

تلنگری عاطفی که بسیار به جا و زیباست.

زن در خودش یک قبر تازه دست و پا می کرد

هر شب خودش را توی دست درد جا می کرد

از درد می پیچد به تختی که نمی خوابد

شب فکر فرداهاست وقتی که نمی خوابد

تختش پناه تازه ای در بی پناهی هاست

مهسا شبیه سالروز مرگ ماهی هاست

چهارشنبه ۲۰م خرداد ۱۳۸۸

نامه ای برای تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نامه اي از يك بانوي آبانی به …. !
بهاريِ هميشه و هنوزم !
منم . بانوي آبانی ات !
هم او كه تن پوشش شكوفه هاي انار است و دامانش اطلسي هاي بي قرار !
از احوالم مپرس كه بي تاب حضورم !
اين روزهاي قهر علاقه
با بوي باران بهانه ات را ميگيرم و
از حس لطيف شبنم نشاني ات را !
سراغم را از اقاقي ها كه بگيري ، سر در شانه نحيفشان دارم
و آشيان در شبنم زلال نگاهشان !
چه كنم كه بانوي آبانی ام !
بانويي از قبيله اي گمنام
هم او كه با آسمان و باران نسبتي ديرينه دارد .
هم او كه دلتنگ حضور است …

چهارشنبه ۲۰م خرداد ۱۳۸۸

امشب به ياد تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اين دل گويه هاي غمينم را نثار چشمان تو ميكنم ، به تو اي شكسته پهلو گرفته از

هزار خاطره طوفاني! كه هنوز هم مسافر لحظه هاي ناب مني!

امشب به ياد تو ، در پرچين خاطراتمان نشسته ام

و آسمان قلبم را به لطافت باران يادت

ميهمان كرده ام !

امشب به ياد تو! بغض سكوت را ، در گلوي زنگار گرفته ام ، شكسته ام !

امشب به ياد تو ، با مداد قرمز آرزوهايم

طرحِ لبخند را بر لبان خشكيده ام ، كشيده ام !

امشب به ياد تو ،

در برهوت تنهائي ام نشسته ام

و چشمان منتظرم را به ميهماني باران نگاهت برده ام…

امشب به ياد تو،

تا صبح دم ، بر جاده بي قراريِ انتظار ايستاده ام

شايد كه بيائي ، شايد تو را ببينم!

…………..

ديشب به ياد تو ! زير باران نياز

تا سپيده دم ، گريستم و گريستم …

جمعه ۱۵م خرداد ۱۳۸۸

بستنی شاتوت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

مواد لازم:
شاتوت /۵۰۰ گرم
شکر/۷۵گرم
آب/۲قاشق سوپخوری
خامه ی فرم گرفته/۳۰۰گرم
طرزتهیه:
شاتوت را به همراه شکر و آب در ظرف مناسبی بریزید و روی اجاق گاز بگذارید و گاهی هم بزنید تا شاتوت کمی نرم شود(حدود ۵ دقیقه)
سپس مخلوط را از صافی عبور دهید و بگذارید خنک شود.پس از خنک شدن ،در یخچال قرار دهید تا کاملا سرد شود .اکنون پوره ی حاصل را با خامه ی فرم گرفته مخلوط کنید و در ظرف مناسبی بریزید و ۲ ساعت در فریزر نگه دارید .پس از آن ،بستنی را از فریزر خارج نمائید و با چنگال به هم بزنید تا یخ موجود در آن نرم و بستنی صاف و یک دست شود . حالا دوباره آن را در فریزر بگذارید و پس از ۲ ساعت از فریزر خارج کنید و با چنگال و یا داخل دستگاه غذاساز بزنید . این عمل را چند بار تکرار کنید تا از یخ زدن بستنی جلوگیری شود.

*حاشیه مهم تر از متن*
شاتوت از میزان انرژی پایینی برخوردار است.بنابراین مصرف آن در رژیم های کاهش وزن مفید است .
همچنین مصرف شاتوت ،قند خون را به آهستگی افزایش می دهد و به این ترتیب از ترشح مقادیر زیاد هورمون انسولین
پیشگیری می نماید.

چهارشنبه ۱۳م خرداد ۱۳۸۸

تبسم دریا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
شبی که با تو بودن را تبسم می کند دریا
نگاهش غرق نور تو، سرش سرشار شور تو
چه شورانگیز با چشمت تکلم می کند دریا
دلش از غصه می گیرد هزاران دفعه می میرد
همین که در پس ابری تو را گم می کند دریا
مگر بر سینه ساحل نشسته رد پای تو
که با هر موج بر خاکش تیمم میکند دریا
تو آن ماهی من آن دریا که از هم دور افتادیم
بگو کی روی ماهت را تبسم میکند دریا

شنبه ۹م خرداد ۱۳۸۸

غزل

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سلامی به وسعت گرمای غزل

غزلی دیگر

اما زمان سرد بی مرگیست ، طوفانی آتش پیشه در راه است

یا سیب از دست تو می افتد یا شاخه های عشق کوتاه است

ما را دخیل مرگ می گیرند از آسمان آبی وارون

بر روی این نا ممتد خسته دستاسی از خلخال اشباح است

شاید که در دستان ما چیزی با نام یک تقدیر می چرخد

وقتی خروسان خسته می خوانند وقتی که شب لبریز روباه است

آهسته با ما می چکد چشمی تا نبض دستت را بگیرد باز

این چشم مشکی سخت بارانی است این چشم با هر لحظه همراه است

وقتی بخواهد دست پاییزی این زرد برگ چشم هایت را

خواهی نخواهی می روی شاعر اینجا هزاران دست کوتاه است

پنجشنبه ۷م خرداد ۱۳۸۸

محمد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

امشب به یادت باز افتادم محمد

گل کرده یادت باز در یادم محمد

می گریمت در پشت این دیوار مسدود

کی می رسد پیش تو فریادم محمد

ویران شدم سهم من از بودن همین است

ویرانه ام، ویرانه بنیادم محمد

ای کاش هرگز عشق در من گل نمی کرد

ای کاش هرگز دل نمی دادم محمد

برگرد پیش خاطرات خسته من

من مال تو با هر چه ابعادم محمد

از شوق می مردم اگر حتی خداوند

تنها ترا یک لحظه می دادم محمد