اینها همه حرف مفتند
استکان طعم دیگری دارد ، طعم لبهات ، طعم نسکافه
طعم آن روزهای بی برگشت ، روی میزی که گوشه کافه
«من» نشسته برای غم هایش ، با خودش حرف میزند / هر شب
هی غزل فال تازه میگیرد ، می نویسد …( سه نقطه ) ، قافیه : تب
با خودش فکر می کند شاید ، هذیان با ردیف خوبی که . . .
هذیان شعر واژگون شده است ، ته فنجان خالی قهوه
هذیان طعم جالبی دارد ، مثل بیتی که (( طعم نسکافه
دارد و روزهای بی برگشت)) ، مثل بیتی که ((طعم نسکافه
دارد و روزهای بی )) … هذیان ، چیز خوبی برای شاعر نیست
توی هذیان نمی شود فهمید ، اصل حرفی که می نویسد چیست
مثل اینکه مخاطبی که تویی ، بشود فالگیر جایی که
فال مثل خرافه محض است ، دستشان هم که زیر تاریک ِ
ذهنشان گم شده ست پس آنجا ، کار تو مثل کار هذیان است
حرف مفت است این که می گویند ، شعر گفتن چقدر آسان است