دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۲۵م شهریور ۱۳۸۷

دل من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دلم احساس پاک تو را می خواهد
دلم نگاه مهربانت را
با نوازش های عاشقانه می خواهد

سه شنبه ۱۹م شهریور ۱۳۸۷

برای همسرم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

همسرم …

تو حقيقتا :

فرستاده اي از بهشت هستي

براي من …

پ.ن : همسرم حقيقتاً فرستاده اي از بهشت است براي من…
من تا نهايت آغازميروم با مهرباني كه آمده است مهربانم بماند…مي روم با او تا مهربان بمانم…
و اكنون
محتاجم تنها محتاج يك چيز…
محتاج دعاي خير شما…

سه شنبه ۱۹م شهریور ۱۳۸۷

نخستین نگاه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود…

انسان با نخستین درد…

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم…

پ.ن: بی تو تقویم عمرم از زمان ها خالیست…
چشم که باز کردم آبی نگاه تو بود و آغوش گرمت. حالا تنها گذاشته ای مرا میان این خاکستری.
مرا دریاب…

سه شنبه ۱۹م شهریور ۱۳۸۷

خزان

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

میون این همه گل …هیچ کس هیچوقت…

نیاز کاکتوس رو…

برای نوازش …جدی نگرفت…

پ.ن :خزان تمامی ندارد وقتی گرمی دستهایت را احساس نمی کنم…

یکشنبه ۱۷م شهریور ۱۳۸۷

خواب بی نهایت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

عاشقانه هایم را باور کن
بگذار لبانت را بوسه زنم
و در آغوش مهربانت
به خواب بی نهایت بروم

شنبه ۱۶م شهریور ۱۳۸۷

دوام ما

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت

طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم
مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم!

آن آتشی که در دل ما شعله می کشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره رسوا نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما

زنده یاد فروغ فرخ زاد

پنجشنبه ۱۴م شهریور ۱۳۸۷

برای همسرم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هزار بار اگر عاشقم برای توام

هزار سال اگر …، مست چشم­های توام

هزار قبله اگر …، هر طرف که می­چرخی

هزار گریه اگر …، ابر مبتلای توام

دو قاصدک، دو پرنده، دو همسفر … آری

کشانده عشق در این راه پا به پای توام

سفر غم است، سفر شادی است، داشته باش

هوای حال منی را که در هوای توام

تو ای همیشه دلیل وقوع زیبایی!

خوشا به من که نمودند آشنای توام

به گل ، به ماه، به باران، به هرچه زیبایی است

هزار بار اگر عاشقم، برای توام

شنبه ۹م شهریور ۱۳۸۷

برای همسرم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

در ازدحام ،

خانه ام ،

پارک ها ،

سینما ،

من دلم می لرزد ….

آن یگانه ترین یار

را گم کنم.

**

چهار کلمه را

برای روز مبادا نگه داشته ام

روز مبادا که اگر زبانم لال از راه برسد

با آن شعری بسازم و بخوانم

تو ـ را ـ دوست ـ دارم…..

**

دست های تو

بندهای انگشتان ، ناخن ها و….

دوباره از اول …..

گاهی چنان شعر می شوند

که می خواهم هر بیت را هزار بار زمزمه کنم….

پ. ن : همسرانه: من و تو یعنی عشق، عشق یعنی ما، ما یعنی یه دنیا خوشبختی! تو یعنی بهترین، زیباترین ،عاشق ترین،
لایق ترین…تو یعنی برای من، برای قلبم، تا ابد و برای همیشه.

جمعه ۸م شهریور ۱۳۸۷

ای همه هستی من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود
امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم
وبارها نامت را به زبان می آورم
ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو تقدیم می کنم
وهمچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد
از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم
و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم
و وجود شقایق های سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور می دارم
و مانند نگینهای درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم
نازنینُ امشب به سراغت خواهم آمد
و تمام عشقم را در دستانت خواهم گذاشت
ای که همه وجودت هستی من است
و ای که همه ی خوبی هایت را در وجود خود احساس می کنم
همیشه صدای مهربانت در ذهنم تداعی می کند
امشب از جنگل سبز چشمانت خواهم گذشت
و همیشه نگاه زیبایت را
در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت
ای خاطره سبز من
با تمام وجود گلبرگ های یاس عشقت را آبیاری خواهم داد
همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت
و در تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم

چهارشنبه ۶م شهریور ۱۳۸۷

اوج عاشقی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

شب هنگام
که عطر واژهای عاشقانه ات
در لحظه های آرام شب می پیچد
من در اوج عاشقی ام
مست می شوم

صفحه بعد