دل من
دلم احساس پاک تو را می خواهد
دلم نگاه مهربانت را
با نوازش های عاشقانه می خواهد
دل نوشته های ناناز
دلم احساس پاک تو را می خواهد
دلم نگاه مهربانت را
با نوازش های عاشقانه می خواهد
همسرم …
تو حقيقتا :
فرستاده اي از بهشت هستي
براي من …
پ.ن : همسرم حقيقتاً فرستاده اي از بهشت است براي من…
من تا نهايت آغازميروم با مهرباني كه آمده است مهربانم بماند…مي روم با او تا مهربان بمانم…
و اكنون
محتاجم تنها محتاج يك چيز…
محتاج دعاي خير شما…
…
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود…
انسان با نخستین درد…
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم…
پ.ن: بی تو تقویم عمرم از زمان ها خالیست…
چشم که باز کردم آبی نگاه تو بود و آغوش گرمت. حالا تنها گذاشته ای مرا میان این خاکستری.
مرا دریاب…
میون این همه گل …هیچ کس هیچوقت…
نیاز کاکتوس رو…
برای نوازش …جدی نگرفت…
پ.ن :خزان تمامی ندارد وقتی گرمی دستهایت را احساس نمی کنم…
عاشقانه هایم را باور کن
بگذار لبانت را بوسه زنم
و در آغوش مهربانت
به خواب بی نهایت بروم
بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید … او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
طوفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
کوهیم و در میانه دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست
زین رو به موج حادثه تنها نشسته ایم
مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم
مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم
زیرا درون جامه به جز پیکر فریب
زین هادیان راه حقیقت ندیده ایم!
آن آتشی که در دل ما شعله می کشید
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکاره رسوا نداده بود
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
زنده یاد فروغ فرخ زاد
هزار بار اگر عاشقم برای توام
هزار سال اگر …، مست چشمهای توام
هزار قبله اگر …، هر طرف که میچرخی
هزار گریه اگر …، ابر مبتلای توام
دو قاصدک، دو پرنده، دو همسفر … آری
کشانده عشق در این راه پا به پای توام
سفر غم است، سفر شادی است، داشته باش
هوای حال منی را که در هوای توام
تو ای همیشه دلیل وقوع زیبایی!
خوشا به من که نمودند آشنای توام
به گل ، به ماه، به باران، به هرچه زیبایی است
هزار بار اگر عاشقم، برای توام
در ازدحام ،
خانه ام ،
پارک ها ،
سینما ،
من دلم می لرزد ….
آن یگانه ترین یار
را گم کنم.
**
چهار کلمه را
برای روز مبادا نگه داشته ام
روز مبادا که اگر زبانم لال از راه برسد
با آن شعری بسازم و بخوانم
تو ـ را ـ دوست ـ دارم…..
**
دست های تو
بندهای انگشتان ، ناخن ها و….
دوباره از اول …..
گاهی چنان شعر می شوند
که می خواهم هر بیت را هزار بار زمزمه کنم….
پ. ن : همسرانه: من و تو یعنی عشق، عشق یعنی ما، ما یعنی یه دنیا خوشبختی! تو یعنی بهترین، زیباترین ،عاشق ترین،
لایق ترین…تو یعنی برای من، برای قلبم، تا ابد و برای همیشه.
ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود
امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم
وبارها نامت را به زبان می آورم
ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو تقدیم می کنم
وهمچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد
از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم
و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم
و وجود شقایق های سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور می دارم
و مانند نگینهای درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم
نازنینُ امشب به سراغت خواهم آمد
و تمام عشقم را در دستانت خواهم گذاشت
ای که همه وجودت هستی من است
و ای که همه ی خوبی هایت را در وجود خود احساس می کنم
همیشه صدای مهربانت در ذهنم تداعی می کند
امشب از جنگل سبز چشمانت خواهم گذشت
و همیشه نگاه زیبایت را
در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت
ای خاطره سبز من
با تمام وجود گلبرگ های یاس عشقت را آبیاری خواهم داد
همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت
و در تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم
شب هنگام
که عطر واژهای عاشقانه ات
در لحظه های آرام شب می پیچد
من در اوج عاشقی ام
مست می شوم