مرگ بارترین شبها
در خلوت تنهایی ام
حضور مبهمت
و تصویر گنگ نگاهت
مرهمی است بر درد های کهنه دلم.
بی تو،
شب هایم بدون شبگرد عشق،
مرگ بارترین شبهاست…
دل نوشته های ناناز
در خلوت تنهایی ام
حضور مبهمت
و تصویر گنگ نگاهت
مرهمی است بر درد های کهنه دلم.
بی تو،
شب هایم بدون شبگرد عشق،
مرگ بارترین شبهاست…
همیشه به افسانه های قدیم اعتقاد داشتم
به سوار سپید پوش
به
راستی جسارت نباشه
پس کی میایی؟
سهم هرکس از مسائل زندگی دیگری همونه که خودش اجازه داده در موردش بدونیم و تعادل چه خوبه که نه حریمت رو میشکنن و نه حریم کسی رو میشکنی.به پستوی خاطراتت سربزن!اونقدر از کلمه ها دور افتادی که انگار بعضی از واژه ها سالهاست که خوابیدن.از دوستت دارم شروع کن.این بهترین کلام واسه شروع دوبارست
واسه دوستی باید واژه های زیادی رو ملکه ذهنت کنی.محبت.صمیمیت.انتظار.اعتدال.انعطاف.انصاف.بازم بگم؟
چرا اینقدر خمیده و رخوت زده؟
قدر راست کن
آسمان ممکن ها
خیلی خیلی خیلی بلند است
دلم گرفته
واژه هایم را آب برده.قلمم شکسته.دلم میگرید.خاطراتم روی موجهای دیروز در گذرند.خاکستر مانده نگاهت..طنین صدایت و آهنگی غمگین مرا به خویش میخواند.مرداب آرزوهایم را به دریا میسپارم.به جنگل سوخته خاطراتم سوگند :درخت یادت را باغبان خواهم بود
ربوده می شود ازچشمان من لغزش شبنم! یک نفر اورا به میهمانی سالهای دور فرا می خواند.یک نفر که هرگز فکر نکرد قلب من اکنون در همهمه سوزناک آفتاب برای خرید یک نگاه پراز شبنم چققققدر فقیر است.
گریه می کنم.واسه ی خودم.دلم.احساسم.چشمای پروانه هارو دیدی خیس میشه؟اونام از فراق گل گریشون می گیره نه؟
واسه تو میگم که مثه رنگین کمون همیشه بعد از باریدن میایی:
خستم.انگار صد ساله پیاده راه اومدم. اونقدر خستم که اسمم داره یادم میره. یادم نیست اولین بار کدوم گل رو بو کردم؟ من شکل سنجاقکی رو که تو بچگی بوس کردم یادم نیست. از همه جا دلگیرم.از همه.از زمین.از آسمون. از درختهایی که بدون من سبز شدن. از انتظاری که نمیدونم سرانجامی داره یا نه؟ خیلی خستم اما نه اونقدر که دوستت نداشته باشم و از کنار نفسای گرمت بی اعتنا رد شم. بگو چقدر منتظر بمونم تا زمان از من بگذره؟ بگو چیکار کنم تا به آرامش برسم؟ اگه شوق رسیدن به دستهات نبود هیچ وقت آغوشمو واست باز نمیزاشتم. اگه صدات نبود از تنهایی بیرون نمیومدم. اگه شوق دیدن چشمهات نبود هیچ وقت پلکامو بیدار نمیکردم. اگه تو نبودی معنی زنده بودنو نمیفهمیدم. خستم. دلم یه عالمه گریه میخواد. تو دلم غوغاست.
پ ن: هنوزم دلم واسه صدای نفست پرمیکشه…
باران کدام آسمان ردپای تورا شست وقتی که پنجره در انتظار تو نشسته بود؟ گمشده ی من! پشت کدامین واژه پنهانی؟
قطره قطره اشکهایم را در شبهای تیره وتار زمستان شاهد می گیرم.تمام شبهایی که همپای قطره های باران باریدم.تمام روزهایی که من وخورشید منتظر آمدنت نشستیم.خورشید غروب می کردو من باز هم دست در دست ستاره ها تا صبح هجی می کردم واژه ی انتظار را…
پ.ن
بر برگ گل به خون شقایق نوشته ام تا زنده ام من دوستت دارم محمدم
هر کسي سهم خودش را طلبيد
سهم هر کس که رسيد
داغ تر از دل ما بود
ولي نوبت من که رسيد
سهم من يخ زده بود!
سهم من چيست مگر؟
يک پاسخ
پاسخ يک حسرت!
سهم من کوچک بود
قد انگشتانم
عمق آن وسعت داشت
وسعتي تا ته دلتنگيها
شايد از وسعت آن بود
که بي پاسخ ماند…!
قلم را دوست دارم و دل را. قلمی که ازتو بنویسد و دلی را که برای تو
بتپد.
آسمان را دوست دارم.آسمانی که تلالو ستاره هایش برق چشمان تو باشد و(باران را از آن لحظه که چکه چکه بر چتر تو چکید).
داشتن تو و عشق بی مثالت شبیه پرواز پرنده کوچکی است که در فراسوی اوهام،با بالهایی از جنس خیال، بیهوده بال میزند.
اما تو خیال نیستی.
تو آمده ای و همدل شده ای با چکامه های سبز من و روی پنجره ی غبار گرفته دلم،عشق را ثبت کرده ای و من،به حرمت و قداست این عشق،
سوگند خورده ام که تا همیشه با تو بمانم و پشت پرچین دست های امن تو،
تنهایی را به دار آویزم. دوستت دارم.
بمان همیشه بمان در کنار من که مرا
بجز خدا و تو پشت و پناه دیگر نیست
تو را که خوب وصدیقی نمی دهم ازدست
در این جهان که صداقت جواهری بدلیست