ارباب وفا
حيف است كه ارباب وفا را نشناسي…
ما يار تو باشيم و تو ما را نشناسي …
حيف است عزيزم كه تو با اين همه احساس…
اين پاكترين عشق خدا را نشناسي..
ما را نشناسي*
دل نوشته های ناناز
حيف است كه ارباب وفا را نشناسي…
ما يار تو باشيم و تو ما را نشناسي …
حيف است عزيزم كه تو با اين همه احساس…
اين پاكترين عشق خدا را نشناسي..
ما را نشناسي*
بزرگمرد هنر از بینمان رفت!!!!/ خانه ی سبز بی تو زرد می شود
برای خسرو شکیبایی که در فراغش سیل می گرید جهان ِ هنر
شب از مرور جاودانه ی چشمانت
پناه می برم به خانه ی سبز و بیکرانه ی تو
برای عطر اقاقی های مانده در کلامت ،
هزار بار سایه بان می شوم از نو…
ولی چه فایده دستان ِ بی امانم را
نیست در فراغ تو خانه ای به میهمانی
نیست هرگز در سکوت بی مرزت ،
هیچ مرور غم انگیزی ، آشکارا و پنهانی !
شب از هجوم تلخ ِ فراغت دو نیم می شود
و زیر بارش ِ سرخ ِ گریه هایم
عجیب می میرم و به خاطره ها تسلیم می شوم.
برای دیدنت هنوز هم می میرد شیرین
خسرو ، شکیبایی کن که می رسد اکنون
نگو که رفته ای
خانه ی سبزت ، چشم به راه ِ تو می شود ، غمگین !
ای کسی که بدون تو زندگی رابا همه زیبایی هایش برای لحظه هرچند ناچیزهم نمی خواهم.
ای کسی که زندگی را در چشمان بهاری ات معنا می کنم” کاش می دانستی این قلب کوچک و
عطش زده ام چگونه با دیدارت بال وپری برای رهایی می یابد.
بدون تو برگی در خزان زندگی ام”برگی خزان دیده در بهار زندگی”برگی زرد وخشکیده که
با کوچکترین تلنگری زندگی را بدرود خواهد گفت و رفتنت مانند طوفانی است که هرگز مرا
بر روی شاخه باقی نخواهد گذاشت پس با من بمان که تو تنها رویای سبز زندگی خزان دیده ام هستی.
*رویای سپید*
نامت تپش خوبی در باغ بهاران شد
رویت تب و تاب من در خانه گلستان شد
بر جان من و روحم” باران صفا بنشان
تا آمدی ای زیبا هر غمکده ویران شد
**تقدیم به تنها ترین عشقم محمد عزیزم**
به یادتم و با خاطرات شیرین با تو . . .
××××××××××××××××
مرا به خاطر بسپار
با همه خاطره هایی که
هنوز رد پایشان بجا مانده
در قصر آینه ، کاروانسرا
یک باغ پر از اطلسی
یک بستان پر از ناجی عشق
و یک اتاق پر از
اشک و عشق ، یادگاری و دلتنگی
و یک قلب پراز
عشق و اعتماد
مرا به خاطر بسپار
تا شاید وقتی دیگر
باز هم ………………. !