دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۲۳م اردیبهشت ۱۳۸۷

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب

تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش ها …. خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب

تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب

حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب

دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟

که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

دوشنبه ۲۳م اردیبهشت ۱۳۸۷

نیلوفری در آب

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

حضرت علي(ع) مي فرمايد: «من عاشق زندگي ام و بيزار از دنيا!» از ايشان پرسيدند: مگر بين زندگي و دنيا چه فرقي است؟ فرمود: «دنيا حركت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگي ، نگريستن در چشم كودك يتيمي است كه از پس پرده ي شوق تو را مي نگرد»

زندگي را به تمامي زندگي كن، در دنيا زندگي كن بي آنكه جزئي از آن باشي. همچون نيلوفري باش در آب، زندگي در آب بدون تماس با آب! زندگي به موسيقي نزديكتر است تا به رياضيات…رياضيات وابسته به ذهن اند، و زندگي در ضربان قلبت ابراز وجود مي كند! نمي توانيم گذشته را تغيير بدهيم ، تنها بايد خاطرات شيرين را به ياد سپاريم و لغزش هاي گذشته را توشه ي راه خود سازيم ، نمي توانيم آينده را پيش بيني كنيم ، تنها بايد اميدوار باشيم و خواهان هر آنچه كه نكوست و باور كنيم كه چنين خواهد شد. اگر بتوانيم از شكستن يك دل جلوگيري كنيم ، زندگيمان بيهوده نخواهد بود …اگر بتوانيم يك زندگي را از درد تهي و يا رنجي را فرو نشانيم ، اگر بتوانيم پرنده ي مجروحي را كمك كنيم تا دوباره به لانه بازگردد ، زندگيمان بيهوده نخواهدبود .

زندگي يك سفر است ،و تو آن مسافري باش كه در هر گامش ، ترنم خوش لحظه ها جاريست … با دم زدن در هواي گذشته و نگراني فرداهاي نيامده ، زندگي را مگذار كه از لابلاي انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر رود. روياهايت را فرو مگذار كه بي آنان زندگاني را اميدي نيست و بي اميد ، زندگاني را آهنگي نيست. زندگي سخت ساده است! خطر كن ، وارد بازي شو ، چه چيزي از دست مي دهي؟ با دستهاي تهي آمده ايم و با دستهاي تهي خواهيم رفت، نه! چيزي نيست كه از دست بدهيم، پس هر لحظه را به گونه اي زندگي كن كه گويي واپسين لحظه است ، و كسي چه ميداند؟ شايد آخرين لحظه باشد…

***

چهارشنبه ۱۸م اردیبهشت ۱۳۸۷

بی تو اما برای تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هر کی هستم هر چی هستم پای عهدمون نشستم

عهدی که تو رخت یه شب گرم رویای بستم

اگه ناز و سختم بی تو یه تیره بختم

با تو ای همیشه با من صاحب تاجمو تختم

به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم

من هلاک بودن تو. بی تو شمع روبه بادم

اسم تو نقض صدامه وسعت بی انتهامه

تو عزیزیو وجودت تنها حل غصه هامه

یکشنبه ۱۵م اردیبهشت ۱۳۸۷

برای همسرم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نخ وسوزن را كه بر مي دارم براي دوختن
زيبا مي شوم
وقلم را كه براي سرودن شعر
زيباتر
زيباترين مي شوم اما
وقتي كه بر مي دارم روسري ام را
براي تو

**

ميان رنگها بنفش
ميان اشياء چراغ خواب
وميان آدمها تو را انتخاب مي كنم
اي كه تختخواب و پيراهنم را پر ستاره مي كني
واتاقم را زيباترين جاي اين جهان

**

آواز مي خوانم
براي پياز وعدس
وقتي قرار است
به خانه بيايي براي ناهار

************
از سنگريزه هاي خيابان و نم نم باران
وقتي خيس شوق تو به خانه مي آيم
از عطر چاي و صداي فنجانها
كه با آشتي بيدارت مي كنند
از بند رخت، كه در تماس پيراهن تو برخود مي لرزد
از تخت خواب و چراغ خواب
از دستان من بپرس
چقدر دوستت دارم…

**

شب كه مي شود
پرده را كه مي كشي
خانه طعم عشق
خانه طعم شعر
خانه طعم هرچه آسماني است مي دهد…

شنبه ۷م اردیبهشت ۱۳۸۷

یاس سپید

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

روزي دل من كه تهي بود و غريب
از شهر سكوت به ديار تو رسيد
در شهر صدا كه پر از زمزمه بود
تنها دل من قصه ي مهر تو شنيد
چشم تو مرا به شب خاطره برد
در سينه دلم از تو و ياد تو تپيد
در سينه ي سردم ، اين شهر سكوت
ديوار سكوت به صداي تو شكست
شد شهر هياهو ، اين سينه ي من
فرياد دلم به لبانم بنشست
خورشيد مني ،‌ منم آن بوته ي دشت
من زنده ام از نور تو اي چشمه ي نور
درياي مني ، منم آن قايق خرد
با خود تو مرا مي بري تا ساحل دور
اكنون تو مرا همه شوري و صدا
اكنون تو مرا همه نوري و اميد
در باغ دلم بنشين بار دگر
اي پيكر تو ، چو گل ياس سپيد

جمعه ۶م اردیبهشت ۱۳۸۷

سکوت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیر گرفتار
همون بهتر که ساکت باشه این دل
جدا از این ضوابط باشه این دل
از این بد تر نشه رسوایی ما
که تنها تر نشه تنهایی ما

که کاره ما گذشته از شکایت
هنوز هم پایبندیم در رفاقت
میریزه تو خودش دل غصه هاشو
آخه هیچ کس نمیخواد قصه ها شو

کسی جرمی نکرده گر بما این روز ها عشقی نمیورزه
بها یی داشت این دل بیشتر ها که در این روزا نمی ارزه
سکوتم از رضایت نیست
دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره
خودش گیر گرفتار

جمعه ۶م اردیبهشت ۱۳۸۷

برای تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ازصداي سخن عشق نديدم خوش تر … يادگاري كه در اين گنبد دوّار بماند
دیگر به خلوت لحظه‌هایم عاشقانه قدم نمی‌گذاری
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت

سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام

من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ام؟

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید…

دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است

و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند

و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم

نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی

تا به حال نوشته بودم ؟

به گمانم نه

پس اینبار برایت می نویسم که

گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند

اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند

می‌خوانمت هنوز ، حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید

و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردن کافی است

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که

دلتنگت شده ام به همین سادگی

چهارشنبه ۴م اردیبهشت ۱۳۸۷

حرمت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

با ديگران آنگونه رفتار کن که ميخواهی با تو

رفتار شود .

به دنبال كدامين قصه و افسانه مي‌گردي

در اين بيغوله رد پايي از ياران نمي‌يابي

چراغ شيخ شد خاموش و اين افسانه روشن شد

كه در شهر ددان ميراثي از انسان نمي‌يابي

وقتي كه مُردم

هر شب

دستمالي خيس

از دستان ماه بگير

براي پيشاني تب دار خورشيد !

روزهاي گم شده را

جمع كن

و درون تقويم سال نو بچين !

چشمهاي بهار را

قرض بگير

و در آغوشت

جاي هر دويمان گريه كن !

گريه كن !

آنقدر گريه كن

تا جاي گم شدنت را

لا به لاي خنده ي زمين

پيدا كني !