دل نوشته های ناناز

شنبه ۱۰م شهریور ۱۳۸۶

خداحافظ

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

خدا حافظ همین حالا
دیگه کتاب عشق رو برای همیشه میبندم نمیخوام دیگه غمگین بنویسم از همهْ شما که تو این مدت اومدین و یادگاری نوشتین بی نهایت سپاسگذارم.
آرزومند آرزوهایتان ناناز۱۰/۶/۱۳۸۶
پایان

شنبه ۱۰م شهریور ۱۳۸۶

عشق آتشی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

پنجره بسته دلم شكسته

دلي كه تنها دل به تو بسته

با ياد عشقت هميشه مسته

اما تو رفتي

پنجره بسته ، دلم شكسته

به من ميگفتي هر جا كه باشي

نميشه روزي از من جدا شي

اما چه آسون دل كندي از من

دروغ ميگفتي

خدانگهدار

دستت تو دستم ، چتر شكستم

توي خيابون نم نم بارون

پاي پياده واي كه چه ساده

عشقو ميخواستم

هر روز ميشينم تو رو ببينم

تو اون خيابون زير بارون

چه خوش خيالم كه برمي گردي

باور ندارم

صداي نازت توي خيالم

دستاي گرمت تو دست سردم

نوازشم كن حتي تو خوابم

هنوز چشم به راهم

اگه تو حتي خاطره باشي

بازم قشنگه مال من باشي

هر جا كه رفتي هر جا كه باشي

خدانگهدار

دستت تو دستم ، چتر شكستم

توي خيابون نم نم بارون

پاي پياده واي كه چه ساده

عشقو ميخواستم

هر روز ميشينم تو رو ببينم

تو اون خيابون زير بارون

چه خوش خيالم كه برمي گردي

باور ندارم تو رفتی محمد

پنجشنبه ۸م شهریور ۱۳۸۶

عشق…

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تو را من زهر شيرين خوانم اي عشق
كه نامي خوش تر از اينت ندانم
وگر ــ هر لحظه ــ رنگي تازه گيري،
به غير از زهر شيرينت نخوانم.

تو زهري،زهر گرم سينه سوزي،
تو شيريني،كه شور هستي از توست
شراب جام خورشيدي،كه جان را
نشاط از تو،غم از تو،مستي از توست

به آساني،مرا از من ربودي
درون كوره‘ غم آزمودي
دلت آخر به سرگردانيم سوخت
نگاهم را به زيبايي گشودي.

بسي گفتند:ـ”دل از عشق برگير!
كه نيرنگ است و افسون است و جادوست!”
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
كه او زهر است اما نوشداروست!

چه غم دارم كه اين زهر تب آلود،
تنم را در جدايي مي گدازد
از آن شادم كه در هنگامه‘ درد،
غمي شيرين دلم را مي نوازد.

اگر مرگم به نامردي نگيرد:
مرا مهر تو در دل جاوداني است.
وگر عمرم به ناكامي سر آيد،
تو را دارم كه،مرگم زندگاني است

یه چند وقتی هست احساس امنیت نمی کنم ناشکر نیستم ولی ای کاش دختر نبودم.

پنجشنبه ۱م شهریور ۱۳۸۶

بازم من بازم تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

از آن روز که پا به عرصه ی جهان گذاشتم ، هر روز با لطف آنکه مرا به این کره ی خاکی آورد چشم باز

کردم و هر شب تاریکیها را با امید به او ، به روز روشنتری سپری کردم.

در این گذر روز و شب ، یک در آسمان آبی قلبم تابش گرمای خورشید عشق را احساس کردم ، اما همه

چیز تمام شد .شاید برای همیشه.هنوز باور ندارم . هنوز هیچ چیز را باور ندارم . شاید دیگر هیچ گاه

صدای قدم هایت را نشنوم . شاید دیگر هیچ گاه نتوانم خبررسان قاصدک هایت باشم.

در حالی که برایت آخرین کلمات را به رشته ی تحریر درمی آورم ، فرسنگ ها از تو دور هستم .روزی را

که با من وداع کردی به خاطر بسپار .****************(اون حرفها ،توهین ها …روز ۲۸ مرداد ماه من که هیچوقت یادم نمی ره)********** روزی را که رفته ای تا برای همیشه فراموشم کنی ، هیچ گاه از

یاد نبر.

خواستم با تو باشم نخواستی . خواستم مونس و یارت باشم نخواستی . خواستم در زندگی هم قدمت

باشم نخواستی. خواستم پذیرای نگاه مهربانت باشم نخواستی. خواستم قلبم را به یادگار تقدیمت

کنم باز نخواستی . نخواستی .هیچ کدام را نخواستی ….

خداحافظ .

خداحافظ برای تو چه آسان بود ولی برای من سرآغاز پریشانی بود.