دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۲۱م مرداد ۱۳۸۶

شب به یاد ماندنی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

امروز خیلی خسته ام از صبح سر کار بودم
امشب هم دارم میرم خونه یکی از دوستان عزیزم اونجا به جایی نزدیکه که منو یاد خیلی از خاطرات می اندازه
امشب اولین شبی هست که بابا اجازه داده تنها برم
جایی بمونم.

یکشنبه ۲۱م مرداد ۱۳۸۶

خدایا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

بسم الله الرحمن ارحيم

انا انزلناه فى ليلة القدر
و ما ادريك ما ليلة القدر
ليلة القدر خير من الف شهر
تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم

من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر
خداوندا :

تو را به خاطر داشته های امروزم که خواسته های ديروزم بود ؛ سپاس ميگويم .

و تو را به خاطر داشته های فردايم که خواسته های امروز من است شکر ميگويم.

چرا که من ايمان دارم هر آنچه امروز ميخواهم در فردای من محيا ميکنی .

خداوندا :

تو را سپاس ميگويم به خاطر خردی که به من عطا ميکنی ؛ تا بيش تر از پيش شکر گذارت

باشم .

ميدانم ؛ هر گاه که نا سپاس داشته هايم بوده ام ؛خرد من رو به زوال بوده ؛که از درک داده

های تو عاجز بوده ام .

پس به من خرد و دانايی و عقل عطا کن که هر آنچه را نمی بينم ؛ ببينم و هر آنچه را نميشنوم

؛ بشنوم و هر آنچه را درک نميکنم ؛ درک کنم و هر آن چيز را که نميشناسم ؛بشناسم .

خداوندا :

به من قدرتی ارزانی کن ؛ تا هر آنچه از خواسته های ديروزم ؛ در امروز من ؛ حضور دارد

را ببينم و از ياد نبرم که ديروزم چقدر از حضور آنها خالی بود .

خداوندا :

به من نيرو و جراتی عطا کن ؛ هر آنچه از خواسته های ديروزم را که در کنار خود دارم

؛ قدر بشناسم ؛ تا از برکت قدر شناسی آن ؛ خود به تعالی شعور و انديشه ام برسم .

پروردگارا :

تو را به خاطر جاری شدن همين کلمات هم سپاس ميگويم و ميخواهم که نيکی از آن من باشد .

آمين

یکشنبه ۲۱م مرداد ۱۳۸۶

رخت سفر

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

رخت سفر بسته اي ستاره ي من!
لختي صبر کن تا ابرها بروند.
اگر در حضور ابرهاي تيره عزم سفر کني، آسمانم تا هميشه ابري خواهد ماند.
در آسمان من همتاي تو نيست که اشک چشم ابرهاي تيره را بخشکاند!
لحظه اي بيشتر بمان!!
نگذار حرفهايم در دلم بماند. حرفهايي که دوست دارم همسفرت باشد:
يادت باشد در گذر از لحظه ها، چشم هايت را بگشايي تا مباد شقايقي را لگد کني!
در مسير راهت شکوفه هاي خاطره فراوان است. مباد کاري کني که شکوفه اي بپژمرد!
ستاره ي زيباي من…
فراموش نکن دل اقاقي ها بي نهايت نازک است و نگاه نسترن ها شکننده!
چشم هاي روشن نرگسي ها چراغ راه تواند. از شاخه نچيني شان!!
اين مهم را به خاطر بسپار:
از لبخند تو گلهاي ناز جان مي گيرند و از اندوهت خارها!
شادماني ات شقايق ها را به رقص وا مي دارد و افسردگي ات خنجر ها!
و رقص خنجر ها، شکوفه ها را ريشه کن خواهد کرد!!!
پس نگذار کودک لبخند بر لبهايت، به خواب فرو رود.
به چلچله ها دل نبند، زود ترکت مي کنند. و با پرستو ها همسفر نشو که تا سرما تنشان را بلرزاند فراموشت خواهند کرد!
ستاره ي مهربانم…
بدان که همکيشانت هرچند زيبا و درخشان مي نمايند، اما با شادماني هايت همراهند و با ستاره ي دلتنگ غريبه اند!!
هرگاه دلتنگ و غريب شدي به خاطر بياور…
يک نفر اينجاست که تا هميشه شريک اندوه تو نيز هست و هر زمان به آسمانش برگردي، از شادماني پر خواهد گرفت…