دل نوشته های ناناز

چهارشنبه ۱۰م مرداد ۱۳۸۶

درون خود

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هیچ کجا نرفتم و هيچ کجا هم ندارم که بروم ،همين جا هستم يعنی نه خيلی خيلی دور ، همين نزديکی ها ، درون هزار توي خودم لم داده ام كنار اين دل و همه چيز را به دقت تماشا مي كنم ، محموله هاي نور را ، رنگ هاي اغلب خاكستري و آبي و گاهاً سياه و درست در اين لحظه است كه اتفاقي مي افتد ، اين اتفاق معمولاً همه جا مي افتد ولي همه نمي توانند آن را ببينند ، يك اتفاق ناشی از احساسات درون خودم ،‌احساسي كه از وجود خودم دارم ، شايد بتوان گفت احساس وجود خدا ! طراوت و تازگي عبادت ، شور و شعري عارفانه يا نه - شور وشوقي عاشقانه ، نويدي دل انگيز كه كم كم در روحم خانه می كند بلكه در همه چيز خانه می كند ! درست نمي فهمم كه چه می گويم يا چه می خواهم بگويم يا اصلاً نمي دانم بايدچه بگويم و به كه بگويم ؟ كه وقتي گفتني هايم را مي شنود بلند بلند نخندد و بتواند مفهومشان را آشكار كند ، كسي كه شايد اگر سكوت كندبهتر است و من را تحت تاثير سكوت خود قرار دهد ،‌بله - به چه كسي اين حرف ها را بگويم ؟ تا درگير شنيدنی ها نشود؟ ! اين احساس با لاخره بايستی روزی مانند عطر گل شب بو تمام فضا را بگيرد : خوشبخت ،‌خوشبخت و رها از بار خوشبختی های تصنعی ، در واقع آدم كه نمي داند چرا خوشبخت است و اين ناداني ، اطميناني است - اطمينان همان دل آبي خاكستري سياه ؛ پس كافي است همين جا درون هزار توي خودم لم بدهم و اسمم هم ” تنها ” باشد واگر توانا باشم تا آخر خودم راه بروم و خوبِ خوب همه جا را نظاره كنم و ياد بگيرم كه تنها هستم بدون گذشته ء تلخم و آينده ء ‌مبهمم و اين را بدانم كه در حال حاضر ملكه اي هستم البته تنها ، تنها و آزاد براي اينكه خودم هستم ، برای اينكه خودم باشم و خودم يعني همه چيز و هيچ چيز !

خدا نگهدار