دل نوشته های ناناز

سه شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۶

من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

من باید راهم را انتخاب می‌کردم.
باید می‌فهمیدم از زندگی چه می‌خواهم.
اشکال همین‌جا بود.
از خودم و زندگی‌ام رضایت نداشتم چون مطمئن نبودم همان چیزی‌ست که از اول خواسته‌ام. بقیه را می‌دیدم که خوب از فرصت‌ها استفاده می‌کنند و در اسرع وقت به هدف می‌رسند.
درست که فکر کردم، فهمیدم این فرصت‌ها را همیشه داشته‌ام و هنوز هم دارم. اما استفاده از آنها با روحیه‌ام سازگار نبوده.
فکر کنید در انتهای راهی یک جایزه هست. نمی‌شود با رفتن راه مخالف بود ولی جایزه را خواست.
در برابر من دو راه بود. یک راه آنکه می‌رفتم و راه دوم آنکه سایرین می‌رفتند. به رفتن راه دوم اعتقادی نداشتم، اما خودم را با آن سایرین مقایسه می‌کردم نه با کسانی که همراهم بودند.
باید با خودم کنار می‌آمدم. باید به انتخاب خودم در زندگی احترام می‌گذاشتم.
حالا تصور می‌کنم این مسائل برایم حل شده.
بعد از این می‌خواهم بروم دنبال اصل زندگی.
مهم‌تر از همه چیز : دیگر به کسانی که راه دوم را می‌روند، حسودی نمی‌کنم. دوستشان دارم و سعی می‌کنم ضمن احترام به انتخاب‌شان در زندگی، فراموش نکنم چرا هم‌مسیرشان نیستم.
و یک چیز مهم دیگر: به خودم علاقه‌مند شده‌ام!! باور می‌کنید هیچ وقت از این کودک درونم رضایت نداشتم؟

سه شنبه ۲۶م تیر ۱۳۸۶

سادگی مرا ببخش

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سادگی مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام

به من نخند و گريه کن چرا که جز نياز تو
هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب ، خواب مرا سايه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام

گلوی فرياد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام

گناه از تو بود و من نيازمند بخششم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناهکار هر که بود کيفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام