مرد من
بگو اي مرد من اي از تبار هر چه عاشق
بگو اي در تو جاري خون روشن شقايق
بگو اي سوخته اي بي رمق اي كوه خسته
بگو اي با تو داغ عاشقاي دل شكسته
بگو با من بگو از درد و داغت
بذار مرحم بذارم روي زخمات
بذار بارون اشك من بشوره
دوباره غصهها رو از سر و پات
بذار سر روي شونم گريه سر كن
از اون شب گريههاي تلخ هق هق
بذار باور كنم يه تكيهگاهم
براي غربت يه مرد عاشق
رها از خستگيهاي هميشه باورم كن
بذار تا خالي سينم برات آغوش باشه
برهنه از لباس غصههاي دور و ديرين
بذار تا بوسههاي من برات تن پوش باشه
تو با شعر اومدي عاشقتر از عشق
چراغي با تو بود از جنس خورشيد
كدوم توفان چراغ و زد روي سنگ
كتاب شعر و از دست تو دزديد؟
بگو اي مرد من اي مرد عاشق
كدوم چله از اين كوچه گذر كرد؟
هنوز باغچه برامون گل نداده
كدوم پاييز زمستون و خبر كرد؟
بذار سر روي شونم گريه سر كن
از اون شب گريههاي تلخ هق هق
بذار باور كنم يه تكيه گاهم
براي غربت يه مرد عاشق
سیمین غانم