همسر مهربانم
بی تو هرگز
می خواهم دوباره از تو برای تو بنویسم
خوب خوب، خوبترین من، با سلامی دوباره به تو
به تو که بر زبانت، کلام محبت و بر لبانت، تبسم مهر و بر سر انگشتانت، گرمی صداقت جاریست
به تو که در چشمانت عطوفت موج می زند و از مردمکانت نور زندگی می گذرد
به تو که می توان تمام زندگی را در کلام زیبای با تو بودن خلاصه کرد
به تو که نمای کامل صداقتی
و به تو که برای من تنهای حیران، همیشه در اوج و نهایتی
ما با هم هستیم و جاده ای بلند از بادهای رو به شمال که از نرمای ماه و نازکای آواز ما می گذرد
و من آنقدر دوستت دارم که حسادت شبیه شیر پرنده و موی کف دست فرشته است
ما با هم هستیم مثل صنوبر و سایه
ما با هم هستیم مثل ستاره و همین شب شریف
ما با هم هستیم مثل روشنایی پسین با خانه
ما با هم هستیم مثل آینه با انعکاس مجازی لبخند
با من بمان تا اضطراب جهان را در کنار تو در ترانه ای کوچک خلاصه کنم
با من بمان تا برایت از تو، از خود و از ما بگویم
عشق جاودانی من،این روزا بیشتر از همیشه آرزو می کنم که ای کاش در کنارت باشم تا گوشه ای از اضطرابی رو که توی دل بزرگت خونه کرده و تو همیشه با خنده های دلنشینت اون رو پنهون می کنی، به دلم می کشیدم.ای کاش من هم به اندازه ی تو خوب و مهربون بودم.نازنینم،