سه شنبه ۱۵م خرداد ۱۳۸۶
نجوا
نوشته شده توسط
admin در
Uncategorized
از این نامردمیها لب فرو بستن را نتوانم
و آن بران دشنه را در دل فرو بردن
تنها به جرم سنگین تپیدن
پناهی که برده بودم را پس زدند
قلبم را سنگین کردند
بغضم را افشرده
این نامردمان سیه روز تیره پرست
این به ظاهر آرام آهوان
که خدا خوب می داند چگونه به روزشان آرد
که همان خداست تنها پناهگاه من
وای که سخت گرفتگی دارد دلم
و بسیار تنگ است
تنگ است از آن عزیز دلی که
در دور دستها فکر مرا می پروراند
آه ای اشکهایم مرا امان دهید
بگذارید باز از حالم بر گویم
خدای من چه می شد گر امشب
در این درخشنده مهتاب و زیبا تنهایی و بزرگ سکوتم
او مرا پیش بود