دل نوشته های ناناز

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

نمی بخشمت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نمی بخشمت …. بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی …. بخاطر تمام
غمهایی که بر صورتم نشاندی …. نمی بخشمت …. بخاطر دلی که برایم شکستی
…. .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ….. نمی بخشمت …. بخاطر زخمی که
بر وجودم نشاندی ….. بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی …. و می بخشمت بخاطر
عشقی که بر قلبم حک کردی…

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

دروغگو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اگر در زندگي جرأت عاشق شدن را نداري، لا‌اقل شعور معشوقه بودن را داشته باش

يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده … گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره … گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم … حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره … تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي

چه جوری پرنده باشه، اون که آسمون نداره
چه جوری می شه بخنده، اون که همزبون نداره
آرش شادی می تونه، بشکافه سینه ی غم رو
ولی از بخت بد من، آرشم کمون نداره
عمریه کوچه به کوچه، دنبال کسی می گردم
کسی که نداره نامی، کسی که نشون نداره
هر کی یه ستاره داره، توی آسمون اقبال
دل بی ستاره من، چرا آسمون نداره
تو بگو چطور می تونه، بره روی بوم خورشید
کسی که حتی یه پله، پای نردبون نداره
تو بگو چطور می تونه، شعر غربت و بخونه
کسی که وقت گلایه، طفلکی زبون نداره
روی شونه ی دیواره، سقف خونه ی دل من
می ریزه با یه اشاره، سقفی که ستون نداره
آسمون داره می باره، دوباره آروم و نم نم
چشم من ابر بهاره، گریه هام خزون نداره
تو و عشوه های شیرین، تو و یه قبیله فرهاد
می دونی هیشکی به چشمات، مثه من جنون نداره

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

نفرین به عشقبه عاشقی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخرخط زندگی این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر می شم

این آخر راه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم
باید برم باید برم باید که بی تو بپرم
آخ که چه سنگین می زنه این نفسای آخرم
….
….
سکوت من نشونه ی رضایتم نیست می دونی
گلــــایه هامو می تونی از تو چشـــــمام بخونی
بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم
هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم
در بدر غزل فروش منم که گیتار میزنم
با هر نگاه به عکست من خودمو دار می زنم
……
نفرین به عشق و عاشقی
نفرین به بخت و سرنوشت
به اون نگاه که عشقتو
تو سرنوشت من نوشت
نفرین به من نفرین به تو
نفرین به عشق منو تو
به ساده بودن منو
به اون دل سیاه تو
م:اگه زمانی از جایی ضربه خوردی، از من نخواه ببخشمت…………………..چون اون موقع خیلی دیر شده واسه پشیمونی یا افسوس عزیز دلم!
جواب اون همه محبت و خوبی این نبود؟! کاش اینقدر عجولانه تصمیم نمی گرفتی!

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

جمعه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

جمعه ساکت
جمعه متروک
جمعه چون کوچه های کهنه،غم انگیز
جمعه اندیشه تنبل بیمار
جمعه خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی در بسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریک وتصور خورشید
خانه ی تنهایی و تفال و تردید
خانه ی پرده ،کتاب،گنجه،تصاویر
آه چه آرام پر غرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های خالی دلگیر
آه چه آرام پرغرور گذر داشت…

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

به یاد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

به یاد تمام لحظه هایی که در سکوت محض گذرانده ام.

به یاد تمام بغضهای فرو خورده ام و به یاد سفیدی تمام کاغذهایی

که بی رحمانه سیاه کرده ام که شاید…………..

وبه یاد همه و تقدیم به تمام آنهایی که دوستشان دارم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مشت می کوبم بر در

پنجه می سایم برپنجره ها

من دچار خفقانم.خفقان!

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم:

ـآی…….

با شما هستم!

این در ها را باز کنید…!

من به دنبال فضایی می گردم

لب بامی

سر کوهی

دل صحرائی…….

که در آنجا نفسی تازه کنم

آه..

می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد!

من به فریاد

همانند کسی

که نیازی به تنفس دارد

مشت می کوبد بر در

پنجه می ساید بر پنجره ها

محتاجم.!

من هوارم را سر خواهم داد!

چاره درد مرا باید این داد کند!

از شما

” خفته چند”

چه کسی می آید با من فریا د کند؟

“فریدون مشیری”

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

آخر راه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

من دیگر آخر راهم از بخت سیاهم

اگه زمین به آسمون بیاد من خود آهم

تو شبهای سیاهی،آسمون ابری،این بغضیه که دل منو می کنه آصی

اگه کل روزامو جمع کنم میشه تباهی،مث مرگ یه ماهی

حالا سهم من شده همش گریه و زاری

مث اشک ستاره توی شبهای بهاری

سرنوشت دل من مثل کویره

آخه ماهی تو بی آبی میمیره

منم مثل یه ماهی توی بی آبی اسیرم

تنها وغریبم،آخر از نامهربونیها میمیرم

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

مگه من با تو چه کردم…!؟

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

خیلی نامردی…!

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

تنهایی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تنهایی خیلی سخته…!

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

اگر می دانستی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اگر می دانستی که چقدر تنهایم برایم اشک می ریختی
واگر می دانستی چقدر اشک می ریزم تنهام
نمی گذاشتی…!

جمعه ۴م خرداد ۱۳۸۶

بعد از اولین نگاهت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

بعد از اولین نگاهت…
من در شهر چشمات گم شدم…
کوچه های شهر بوی آسمان می داد…
روی بام خانه هالانه کرده بود…فریاد…
بعد از اولین نگاهت…
دیوانگان مرا به سخره گرفتند…
و هیچ کس نمی دانست عطر نگاه تو آوارگی دارد
میدانم دستان کوچکم
نمی توانند آغوش گرمی برای دلتنگیهایت باشند…
اما بدان در جنگ با گریه ها…
طلایه دار سپاه تو منم…
بدون نگاهت عشق را نمی فهمم…
نفس کشیدن اجباریست…
بعد از اولین نگاهت …
احساسم بال در آورد…
وبه سوی شهر چشمات پرکشید…