دل نوشته های ناناز

جمعه ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۶

پایان

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دستمال کاغذی به اشک گفت قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم با من ازدواج می کنی؟
تو چقدر ساده ای خوش خیالی کاغذی!
تو ازدواج ما تو مچاله می شی چرک می شی وتکه ای زباله می شی
پس برو بی خیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط دستمال باش…
دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد وگریه کرد
در تن سفید ونازکش دوید خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک وزشت مثل این وآن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود وعاشق وزلال
او با تمام دستمال کاغذی ها فرق داشت
چون که در میان قلب خود دانه های اشک داشت

جمعه ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۶

ای عزیز

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

عزيزي که فرصت بيان احساسات رو به من ندادي، خداحافظ.
من ديگه غرق تنهايي شدم که تو مي خواستي در آن غرق بشم.
مي خوام ساده و پاک براي تو و قلب خودم و همه اعتراف کنم،
و مطمئنم اين چيزي از ارزشهاي من کم نمي کنه و لطمئه اي هم به غرورم نميزنه.
براي يکبار و حتي آخرين بار هم که شده مجبوري احساس منو بخوني، مي دوني چرا؟
چون ديگه گوش نمي دي و فقط چيزي رو مي خواهي که خودت مي خواهي ببيني يا بشنوي.

مي دوني وقتي كسي داره غرق مي شه، ديگه نميگه سلام.
فقط کمک مي خواد، ولي كار من ديگه از کمک خواستن گذشته.
مي خوام براي آخرين بار بگم: که من براي نابود نشدن عشق و احساسم همه ي تلاشمو کردم.
درست تو لحظه ي اوج، درست تو اون بالا بالاها، که فكر ميکردم دستت توي دست منه..
ولي افسوس که تو خيلي وقت بود دستت رو از دست من جدا کرده بودي،
و من چه دير فهميدم، که تنها درون گود وايستادم و دارم براي چيزي مي جنگم،
كه اون خيلي وقته مال من نيست.

من توي وجود تو، يه ذره از وجود خدا، يا حتي يه تکه از وجود خودمو پيدا کرده بودم.
تو اون شاهزاده اي نبودي که من توي قصه هام ازش يه بت ساخته بودم.
تو حتي اون چيزي که خودت رو نشون ميدادي، هم نبودي..
براي من ديگه اسم تو يا هويت تو مهم نيست.
براي من اون عشق و احساسي که توي وجود تو پيدا کردم، عزيز و دوست داشتنيه.
واسه همين هم تا ابد دوستت خواهم داشت.
فقط بدون، هميشه خواستم پُر بشي از من.

تو عميق تر از اوني بودي که احساس من بتونه تو رو پر کنه.
و هر چي تلاش کردم، ديدم تمام وجودت خاليه، آره! از من خاليه.
آخه من چقدر هستم که بتونم عظمت وجود تو رو پر کنم.
به جاي اينکه من پُرت کنم، غرق اعماق وجود تو شدم و نابود شدم.
آره! توي وجود تو گم شدم..
و كسي به من فرصت کمک خواستن هم نداد.
هميشه از خدا مي خواستم که يه عشق واقعي رو بهم بده،
اون عشق رو بهم داد، گرچه خيلي زود هم ازم گرفت.
ولي هر چه بيشتر ميگذره به حقيقي بودن اون عشق مطمئن تر ميشم

جمعه ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۶

ای دل بدبخت ساده

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ای خدا یه چیزهای هست که می خوام بین من وتوتا ابد بمونه فقط تو میدونی درد دل من بی گناه معصوم چیه!
فقط تو……
کمکم کن خدایا ازت می خوام یه صبری بهم بدی صبرایوب.

جمعه ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۶

وجود پر از درد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

چشم‌هاي من!
اين جزيره‌ها که در تصرف غم است ،
اين جزيره‌ها که از چهارسو محاصره است ،
در هواي گريه‌هاي نم‌نم است!
گرچه گريه‌هاي گاه گاه من ..
آب مي‌دهد درخت درد را !
برق آه بي‌گناه من ..
ذوب مي‌کند
سد صخره‌هاي سخت درد را !
فکر مي‌کنم
عاقبت هجوم ناگهان عشق
” فتح ” مي‌کند
پايتخت درد را.!..

جمعه ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۶

فرض محال

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت

مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است