دل نوشته های ناناز

یکشنبه ۲۶م فروردین ۱۳۸۶

کوچکی قلب تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هرگاه احساس كردي كه گناه كسي آنقدر بزرگ است كه نمي تواني او

را ببخشي بدان كه اشكال در كوچكي قلب توست نه در بزرگي گناه او

یکشنبه ۲۶م فروردین ۱۳۸۶

پرواز را نمی فهمند

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

در نگاه کسانی که پرواز را نمیفهمند هرچه بیشتر اوج بگیری

کوچکتر خواهی شد .

*************

یه روز عشقتو دزدیدمو برای اینکه جای مطمئنی باشه اونو تو قلبم قایم کردم

اما نمیدونستم یه روز برای اینکه اونو پس بگیری قلبمو میشکنی

*********************

روزی ازم پرسیدی آرزوی تو چیست ؟

گفتم : تحقق یافتن آرزوهای تو !

* اما افسوس هرگز ندانستم آرزوی تو جداشدن از من بود *

*******************************************************

عشق با روح شقایق زیباست

عشق با حسرت عاشق زیباست

عشق با نبض دقایق زیباست

عشق با زهرحقایق زیباست

عشق با

در حسرت دیدار تو بودن زیباست

***************************

یکشنبه ۲۶م فروردین ۱۳۸۶

جدایی

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

عاقبت جدا شدیم تو بی کسی

تو می گفتی که به من نمی رسی

می دو نستم که همش حقیقته

ولی گفتم تو واسم همه کسی

واسه ما رسیدن و یکی شدن

مثه رویا توی خواب های تو بود

قسمتت نبودم و یکی دیگه

لایق چشمای زیبای تو بود .

یکشنبه ۲۶م فروردین ۱۳۸۶

درآغوشم بگیر

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

بازم در آغوشم بگیر

که تشنه محبتم

دلم گرفته از همه

خیسه دوباره صورتم

دلم می خواد که تا سحر

تو آغوش تو بمونم

حالا که بی پناه شدم

تورو پناهم بدونم

یکشنبه ۲۶م فروردین ۱۳۸۶

چی شده…

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نمی خواستم مثل اشکاش یه روز از چشاش بی افتم

ندونستم زیر پاهاش سنگین قیمت و مفتم

آرزوم بود با وجودم حس روحم آشنا شه

واسه فریاد غرورم بال پرواز صداشه

گم شدم تو شب چشماش بلکه عاشقم بدونه

واسه سر سپردگی هاش دیگه لا یقم بدونه

اما امروز یه غریبست که فقط به من میخنده

دل و دیوونه میدونه در رو دیوونه میبنده

چی شده اون همه احساس این و هرگز نمیدونم

دیگه بستمه شکستن نمیخوام عاشق بمونم

یکشنبه ۲۶م فروردین ۱۳۸۶

دستای خسته

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات من و شکسته

تنگ اون چشات چشمای سیات زنجیر دلت دستام و بسته

شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده

ولی میدونم تو آسمونا قصه ی ما رو یکی شنیده

تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم

باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم

یکشنبه ۲۶م فروردین ۱۳۸۶

آه فردا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

آه فردا

فردا به چه چیزت شادم ؟

من بیچاره که در دام بلا افتادم

من غمگین که ز او باز جدا افتادم

آه فردا

به چه دل خوش باشم

به بهاری که گذشت ؟

به خزانی که در باغچه دل بنشست ؟

به چه دل خوش باشم

آن پرستوی مهاجر که ز بامم بگریخت

همه هستی ناچیزم بود

او که پیغمبر آیات بلا خیزم بود

آه فردا

دیگر هرگز به تو امیدم نیست

به تو که آتیه ی من هستی

به تو که شیشه آمال مرا بشکستی

سه شنبه ۲۱م فروردین ۱۳۸۶

پرستوی مهاجر

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تورفتی در سکوت کلبه ی عشق
تمامی وجود من سخت آزرد
شقایقهای این دشت پراز خون
درون سینه ام نشکفته پژمرد
تو رفتی با توعشق هم سفر کرد
شرنگ غم به کام من فروریخت
سکوت وماتم و درد وجدایی
به شبهای غم آلودم بیامیخت
سفر کردی لیکن دستهایم
کنون در حسرت وغرق و نیازند
فراق و دوری ات را چاره ای نیست
پس از تو اشکهایم چاره سازند
بیا ای زندگانی بگذر از من
که بی او زندگانی هیچ و پوچ است
فرو پاشیده شد کاشانه ی دل
پرستوی مهاجر فکر کوچ است

شنبه ۱۸م فروردین ۱۳۸۶

آه

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

چنان از زندگی دلتنگ ودلگیرم
که روز مرگ خود را
عاشقانه جشن می گیرم

پنجشنبه ۱۶م فروردین ۱۳۸۶

شکست خویش

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از من می روی
آرزو دارم تو هم عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی این برخورد های سرد را

« صفحه قبلصفحه بعد