دل نوشته های ناناز

شنبه ۴م فروردین ۱۳۸۶

گلهای کبود

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ای همه گل های از سرما کبود

خنده هاتان را که از لب ها ربود ؟

مهر، هرگز این چنین غمگین نتافت

باغ ، هرگز این چنین تنها نماند !

تاج های نازتان بر سر شکست

باد وحشی چنگ زد در سینه تان

صبح می خندد ، خود آرائی کنید !

اشک های یخ زده آئینه تان .

رنگ عطرآویزتان بر باد رفت ،

عطر رنگ آمیزتان نابود شد

زندگی در لای رگهاتان فسرد

آتش رخساره هاتان دود شد !

روزگاری شام غمگین خزان

خوش تر از صبح بهارم می نمود .

این زمان حال شما حال من است

ای همه گل های از سرما کبود

روزگاری یک تبسم ،یک نگاه

خوش تر از گرمای صد آغوش بود

این زمان بر هر که دل بستم دریغ

آتش آغوش او خاموش بود

روزگاری هستیم را می نواخت

آفتاب عشق شورانگیز من

این زمان خاموش و خالی مانده است ،

سینه ی از آرزو لبریز من

تاج عشقم عاقبت بر سر شکست

خنده ام را اشک غم از لب ربود

زندگی در لای رگهایم فسرد

ای همه گل های از سرما کبود

شنبه ۴م فروردین ۱۳۸۶

ستاره ی کور

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نا توان ، گذشته ام ز کوچه ها

نیمه جان رسیده ام به نیمه راه

چون کلاغ خسته ای- در این غروب-

می برم به آشیان خود پناه.

در گریز ، از این زمان بی گذشت

در فغان ، از این ملال بی زوال

رانده از بهشت عشق و آرزو

مانده ام همه غم و همه خیا ل.

سر نهاده چون اسیر خسته جان ،

در کمند روزگار بد سرشت .

رو نهفته چون ستارگان کور ،

در غبار کهکشان سرنوشت .

می روم ز دیده ها نهان شوم !

می روم که گریه در نهان کنم .

یا مرا جدایی تو می کشد ،

یا ترا دوباره مهربان کنم !

این زمان ، نشسته بی تو ، با خدا

آنکه با تو بود و با خدا نبود !

می کند هوای گریه های تلخ ،

آن که خنده از لبش جدا نبود

بی تو ، من کجا روم ؟ کجا روم ؟

هستی من از تو مانده یادگار .

من بپای خود به دامت آمدم ،

من مگر ز دست خود کنم فرار !

تا لبم ، دگر نفس نمی رسد .

ناله ام به گوش کس نمی رسد .

می رسی به کام دل که بشنوی

ناله ای از این قفس نمی رسد ………!