وداع
سخت است هنگام وداع
آنگاه که در می یابی
چشمانی که در حال عبور است
پاره ای از وجود تو را
نیز با خود خواهد برد
دل نوشته های ناناز
سخت است هنگام وداع
آنگاه که در می یابی
چشمانی که در حال عبور است
پاره ای از وجود تو را
نیز با خود خواهد برد
عشق زیر ایستادن زیر باران وخیس شدن باهم نیست…!
عشق آن است که یکی چتر شود ودیگری هرگز نفهمد که چرا خیس نشد…
شبی معشوق وقلبی سرد
حکایت با دل ما کرد
حکایت از دل او بود
ولیکن دیر و بی سود
حکایت از شب تصمیم
قدم بر یک دل عاشق
برای یک دل بیچاره و بی راه
برای سوزش قلبش به بختی بد ، به درد و آه
دلیل آورد این دل را
که من از بین عشقی سرد و بی ظاهر
و مردی که همه آوازه ی عشقش به گوش دل
تورا کشتم
جوابی آمد از قلبم
مبارک باشدت قربانی این دل
بیاویزش برای عبرت عشاق بر درگاه آن دل
خیال کردم توهم درد آشنایی به دل گفتم توهم همرنگ مایی
خیال کردم توهم در وادی عشق اسیر حسرت و رنج وبلایی
ندانستم تو بی مهرو وفایی نفهمیدم گرفتار هوایی
ندانستم پس دیدار شیرین نهفته چهره ی تلخ جدایی
توکه گفتی دلت عاشق ترینه دلت عاشق ترین قلب زمینه
همیشه مهربونه با دل من برای قلب تنهام همنشینه
چرا پس دل به تیر بی وفایی شده قربانی ازبی خون بهایی
نفهمیدی امید نا امیدی رها کردی دلم رفتی کجایی ؟
سپس آزار دادی روز و شب دل دل دیوانه ام آخرشد عاقل
دل غافل شد عاقل دست برداشت ز امید خیالی خام و باطل