دل نوشته های ناناز

چهارشنبه ۱م فروردین ۱۳۸۶

و باز هم ميخندم بر اين مردم پست

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

مدام از پريشاني مردم و روزگار

دلش حسرت آلود و تنش سوگوار

گاهي جنگ با عالم بي وفا جفاکار

که از بخت شوريده رويش غمناک

که از ديدن عيش شيرين خلق

گه از کار آشفته اي دنيا گريان

که کس ديد زين تلخ تر زيستن ؟

گر انصاف پرسي نه نيکوست اين

دهان بي زبان پند مي گفت و راز

که اي بي نوا با بينوايي خود بساز

غم از گردش روزگاران مدار

که بي من و تو بگردد بسي روزگار

چهارشنبه ۱م فروردین ۱۳۸۶

دارم می میرم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ای خدا
امشب سخت ترین شب زندگیمه بدترین درناک ترین وکسی نیست به فریادم برسه خیلی حالم بده احساس می کنم دل و روده ام اومده تو حلقم بغض گلومه گرفته داره خفم میکنه اشک ها که دیگه امانم ازم برده
خدایا من به مرگم راضی ام دارم می ترکم فکر می کنم مرگ برام بهترین چیزه تف به این روزگار تف به این دنیا ی کثیف
تف به این دنیای پست خدایا از من راضی شو منو از این دنیا ببر دیگه نمی تونم تحمل کنم داغونم ای خدا………………..