چشمان من
دلم به حال چشمانم می سوزد
بهت زده اما بارانی
چه تنها نگریست بی رحمی صاحب دلان را
و دریا چه مغرورانه غرق کرد نگاهش را
و او برای همیشه خیره ماند
دل نوشته های ناناز
دلم به حال چشمانم می سوزد
بهت زده اما بارانی
چه تنها نگریست بی رحمی صاحب دلان را
و دریا چه مغرورانه غرق کرد نگاهش را
و او برای همیشه خیره ماند
عشق روباید از آفتابگردون یاد گرفت
غروب شد خورشید از آسمون رفت
آفتابگردان عاشق به دنبال خورشید آسمان را جستجو می کرد
ناگهان ستاره ای چشمک زد
آفتابگردان سرش را به زیر انداخت گلها خیانت نمی کنند
دوست ندارم که عشقمون بارونی بشه
نازنینم چشمای قشنگت دارن چی می بینن؟
عزیزتزینم نکنه بباری نکنه گونه های لطیفت رو مرطوب کنی؟
خوشا به حال اون فضای اطرافت
آخه چقدر کتاب حافظ رو باز کنم؟
چقدر به مهره های تسبیح التماس کنم؟
ای مهربونم دوست دارم خواب باشی چون می خوام اونقدر گریه کنم که آسمون اونجا هم بباره
اه که چقدر ناله هام وسیع هستن و گریه هام عمیق
نمی خوام اینجا تموم بشم
چگونه فراموشت کنم چگونه؟
تو نفس منی من چگونه نفس نکشم؟(محمدم)
آخه تا به کی یادت رو ببوسم؟
خدای من نکنه با اون چشمای قشنگش بباره
خدایا همون طوری که منو در آغوش می گیری و لالایی می گی
اون رو هم خواب کن
نمی خوام اون قلب معصومش ترک برداره
خدایا کمکمون کن
که چی بشه ؟
تا کی؟
تا خودت نخوای هیچوقت تغییری نمیکنی
تا خودت نخوای که به مشکلات غلبه کنی هیچ کس نمیتونه کمکت کنه .
پاشو .
یه یاعلی بگو و آستین هاتو بالا بزن .
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اینهمه قشنگی .
اینهمه زیبایی .
اینهمه کسانی که میتونی حداقل تنهاییتو با اونها قسمت کنی . اما تو نمی خوای .
تو میخوای فقط یه گوشه کز کنی و بگی این سرنوشت منه ؟
سرنوشت توی دستای من و توست .
سر نوشت با همت خودمون رقم زده میشه .
پاشو . وقت داره میگذره .
عمر رفته برای هیچ کس بر نگشته و برای تو هم هیچ وقت بر نمیگرده .
به مشکلات نیشخند بزن قبل از اینکه توی چنگالش اسیر بشی .
دستتو محکم به ریسمانی که خدا برات میفرسته گره بزن .
نترس
برو جلو
هر وقت از هر چیز ترسیدی برو سمتش .
برو توی دلش . ایتطوری دیگه ترس برات معنی نداره .
فقط بجنب .
وقت کمه .
اما اگه بخوای و همت کنی توی این وقت کم خیلی هم وقت زیاد میاری .
فقط پاشو .
زودتر
ترک دنيا کرده ام
ترک جان هم ميکنم
غير عشقت هر چه گويي
ترک آن هم ميکنم
اي سراپايت سبز !
دست هايت را چون خاطره اي سوزان
در دستان عاشق من بگذار
تا شايد ، دمي
جسم فسرده ام
با دستان گرمي بخش ياري چون تو
آرامش گمشده اش را باز جويد
منتظرت مي مانم
به اميد صدا و دستان گرمت
تا بيايي خرامان
و پايان بخشي
شب تاريك مرا
تاآخرین نفسم دوستت دارم
نمي گم دوست دارم ، ولي قسم مي خورم دوست دارم ،
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي ،
نمي خوام خوابتو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي ،
اگه يه روزي چشمات پر از اشك شد و دنبال يه شونه گشتي كه گريه كني ،
صدام كن ، بهت قول نميدم كه ساكتت كنم منم پا به پات گريه مي كنم ،
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم ،
اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتـتو توش خالي كني ،
صدام كن ، قلبم تنها خرابة وجود توست .
ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی
رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی
ای که بی تو تک و تنهام تو این غربت سنگی
می دونم بر نمی گردی شدی همرنگ دورنگی
همه ی زندگی من اون نگاه عاشقت بود
چرا فکر کردی به جز من یکی دیگه لایقت بود
رفتی و ازم گرفتی اون نگاه آشنا تو
واسه من باقی گذاشتی التهاب لحظه هاتو
حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی
چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی
از عذاب رفتن تو میسوزم تو اوج غربت
واسه ی بودن با تو ندارم یه لحظه فرصت
اینجا اشک تو چشام به کسی نشون ندادم
اگه بشکنه غرورم خم به ابروم نمیارم
وقتی نیستی هر چی غصه ست تو صدامه
وقتی نیستی هر چی اشکه تو چشامه
از وقتی رفتی
دارم هر ثانیه از غصه ی رفتنت میسوزم
کاشکی بودی و میدیدی که چی آوردی به روزم
حالا عکست تنها یادگار از تو
خاطراتت تنها باقی مونده از تو
وقتی نیستی یادت تو هر نفس آتیش میزنه به وجودم
کاش از اول نمی دونستی من عاشق تو بودم
راست میگوئی تو
به نام حق عاشق شده ام!
دل را به چشمان و دستانی باختم
که پنجره آمال مرا به غضب می بست
و برای خویش
به نا حق بتی ساختم
که پرستشگاه عشاق نا بالغ بود
این است آنچه رنجم میدهد
ور نه از سوز این زمستان چه باک؟