دل نوشته های ناناز

دوشنبه ۲۱م اسفند ۱۳۸۵

کاش بودی تا دلم تنها نبود…

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

آره دل من دل ساده ی من تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

دوشنبه ۲۱م اسفند ۱۳۸۵

منمو حسرت با تو ما شدن

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ترانه منتظر نمون اون دیگه رفته که بیاد

گریه رو از سر می گیریم یادم می یاد خاطرهاش

شبیه تو مثل خودت تو کوچه ها کسی نبود

لعنت به این کوچه سرد تورو از این خونه ربود

تو که نباشی اینه تو چشم کی نگاه کنه

به دست کی به عشق کی شمعدونی غنچه وا کنه

تو این شبا صدای من بی تو به جایی نرسید

ستاره ی گم شودمو ای آسمونا پس بدین

دوشنبه ۲۱م اسفند ۱۳۸۵

دلم انگاری گرفته

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

کاش مي دونستي چقدر دلم بهانه تو را ميگيره هر روز

کاش مي دونستي چقدر دلم هواي با تو بودن را کرده

کاش مي دونستي چقدر دلم از اين روزهاي سرد

بي تو بودن گرفته

کاش مي دانستي چقدر دلم براي ضرب آهنگ قدمهايت

گرمي نفسهايت، مهرباني صدايت تنگ شده

کاش مي دانستي چقدر دلواپس تو‌ام

کاش مي دانستي چقدر تنهام ، چقدر خسته ام

و چقدر به حضور سبزت محتاجم

و همیشه از خودم می پرسم

این همه که من به تو فکر کنم

تو هم به من فکر می کنی؟

یکشنبه ۲۰م اسفند ۱۳۸۵

بي تو ميميرم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دل من میخواد باهام بمونی

میمیرم اگه پیشم نمونی …

یکشنبه ۲۰م اسفند ۱۳۸۵

سخن قلبم به تو درخشندگي زندگيم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اي تنهاترين عشقم اي زيباترين عشق دنياي عاشقان امروز به تو سخني خواهم گفت سخني كه از صداي قلبم برخاسته است صداي ظريفي قلبي كه فقط براي تو كوچك و بزرگ مي شود گوش كن گوش كن تا صدايش را بشنوي تا سخنش را بشنوي سخني كه فقط براي گوش تو خواهد گفت پس گوش كن اين صداي قلبم است كه براي تو مي گويد:

اي عزيزترين كس در زندگيم

اي عشق زيبايم

اي خورشيد زندگيم

سخني با تو دارم كه از وجودم بر مي خيزد پس آن را بخوان و بدان عشق من نسبت به تو به اندازه بزرگي گيتي پهناور است

تو تنها كسي هستي كه براي من سنگ صبور شد

تو تنها كسي هستي كه براي من تبديل به صندوقچه اسرار شد

تو تنها كسي هستي كه من به او گفته ام دوستت دارم

و تو تنها كسي مي ماني كه من به او گفته ام عاشقت هستم

تو نزديك ترين كس به من هستي

آرام دهنده وجودم هستي

تكيه گاهم در زندگي پشتيبانم در روزگار و حلال مشكلاتم در سختي ها هستي

نميدانم چگونه بايد جبران كرد اين همه محبت اين همه سخاوتمندي اين همه بزرگي را

شايد بتوان با عشق آن را جبران كرد با عشقي كه صداقت در آن بدرخشد

عشقي كه با آن به هم نزديكتر شد با آن به هم رسيد و با هم ماند

اي تنهاترين عشقم بدان كه جانم در بدنم است و تا قلبم مي تپد دوستت دارم و عشق تو در دلم فزوني مي يابد

اميدوارم كه قلبم را در قلبت پذيرا باشي و درب قلبت را به روي من بگشايي

سوگند به خداي بزرگ كه تو را تا اوج آسمانهاي ترقي و پيشرفت بالا ببرم

سوگند به خداي بزرگ كه قلبهايمان را تا بي نهايت بالا برم و عشقم را به تو نشان دهم اي تنهاترين عشقم اي بهترين عشق

قلبم را پذيرا باش اي خورشيد زندگيم اي درخشان كننده زندگيم …

جمعه ۱۸م اسفند ۱۳۸۵

يادم باشد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

يادم باشد حرفي نزنم كه به كسی بربخورد

نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد

خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر

و جواب دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد در برابر فريادها سكوت كنم

و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم

و از آسمان درس پاك زيستن

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست …

يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن

به دنيا آمده ام ….. نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد زندگي را دوست دارم

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

آرزویم این است

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد ،نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز،و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ؛ عاشق انکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد؛ به همان اندازه که دلت می خواهد.

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

با نگاهت عالمی دارم نگاهت را نگیر از من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

کاش میدانستی که دستانت را نیازمندم !
کاش میدانستی که آغوشت را برای گریه کم دارم !
کاش میتوانستی بفهمی که بغض دارد خفه ام میکند !
کاش میدانستی که بودنت را همیشگی می خواهم !
کاش میتوانستی بفهمی که وقتی نیستی دلتنگی امانم نمیدهد و وقتی هستی بغض اجازه ی یاری …
کاش میدانستی که قلبم تنها برای توست …
کاش میدانستی که میتوانم آبادی را به باغت هدیه دهم …
کاش میدانستی که میتوانم پا یه پایت تا هر کجا که باشد بیایم …
کاش میدانستی که میتوانم پیچکهای تنهاییت را از باغت ریشه کن کنم …
کاش میدانستی که چه می گذرد بر من

و ای کاش میدانستی …

نازنینم تو میدانی که من از تنهایی می ترسم …
تو میدانی که من از سکوت و تاریکی می ترسم …
پس با من بمان و دستانم را همیشگی بگیر …

تنهام نذار….خواهش میکنم……..!

—————————————————-

دوستت دارم

میدونی چرا وقتی گریه میکنی چشماتو میبندی؟

وقتی میخوای بخندی

وقتی میخوای کسی رو بوس کنی

وقتی میخوای تو رویا بری چرا چشماتو میبندی؟

چون قشنگترین چیزای این دنیا دیدنی نیستن !!!!

——————————

چشم خود را به تو مديونم من اگر عشق تو نبود: چشم من همچون ابر مثل ابري انبوه آنقدر ميباريد تا جهان خانه ي ظلمت مي شد لب خود را به تو مديونم من اگر عشق تو نبود: لب من چون گل پژمرده ي باغي مي شد و لب از بوسه تهي هستيم را به تو مديونم من اگر عشق تو نبود: كوچه ها قصه ي سرد،خانه ها لانه ي زرد،چشمه ها خاكي و خشك ودر انديشه ي بيهودگيم ناگهان ميمردم ……………………………

********************

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو …

من به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو …

من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری خوشبختی تو

من این دنیا را برای دو چیز می خواخم یکی تو و دیگری برای با تو ماندن تا همیشه ….

*************************

با غرورهر چه تمام تر و با احساس دوست داشتن بیش از حد از ته دل از تمام وجود همچون رعد وبرق اسمان در این دشت عشق در میان این همه عاشقان ودر برابر خدای عاشقان با چشمانی گریان با صداقت ویکرنگیویکدلیواحساس ارامش عشق وذکر

نام مقدس تو وبا شرمندگی فریاد میزنم

دوستت دارم عزیزم……

———————————————————

من تو را همچون کعبه ای می دانم که هر کجا باشی به سویت نماز عشق میخوانم

*************

درد عاشقی را دوائی بهتر ازمعشوق نیست شربت بیماری فرهادرا شیرین کنید

——————-

پای سگ بوسید مجنون خلق گفتن این چه بود گفت گه گاهی کوی لیلی رفته بود

——————–

عقل پرسید دشوار تر از مردن چیست عشق فرمود:فراق یار از همه دشوار تر است

——————-

تو زندگيت دنبال كسي نباش كه باهاش بتوني زندگي كني

دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني

———————

جان اگر باشد دعایت میکنم

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

توي آسمون دنيا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده،درده هیچکس و نداشتن

هرگل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم این بار که باید تنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعرتنهایی بخونم

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

به نام من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هميشه از صدای تو ، من به ترانه می رسم

تو اين ترانه مردگی ، به عاشقانه می‌رسم

هميشه اين دل کوچيک ، اوج می گيره با صدات

بخون دوباره ماه من ، همه ستاره ها فدات

من از تو بی وقفه پٌرم ، شهامت رويا شدن

ببين سزاوارترين ، به نام من قرعه بزن

نذار بميره اين نفس ، تو عطش نگاه تو

نذار بميره و بره ، نبينه فصل تازه رو

ترانه جون می‌گيره باز ، تو هٌرم بيتاب تنت

رويای بی بدل ميشه ، واسه هميشه داشتنت

وقتی که اوج قصه ها ، فقط تبسم تو بود

آينه تا شکفته شد ، تبسم تو رو سرود

بانوی تا هميشه خوب ، رويای ناتموم من

ببين سزاوارترين ، به نام من قرعه بزن

« صفحه قبلصفحه بعد