دل نوشته های ناناز

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

آرزویم این است

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد ،نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز،و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ؛ عاشق انکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد؛ به همان اندازه که دلت می خواهد.

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

با نگاهت عالمی دارم نگاهت را نگیر از من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

کاش میدانستی که دستانت را نیازمندم !
کاش میدانستی که آغوشت را برای گریه کم دارم !
کاش میتوانستی بفهمی که بغض دارد خفه ام میکند !
کاش میدانستی که بودنت را همیشگی می خواهم !
کاش میتوانستی بفهمی که وقتی نیستی دلتنگی امانم نمیدهد و وقتی هستی بغض اجازه ی یاری …
کاش میدانستی که قلبم تنها برای توست …
کاش میدانستی که میتوانم آبادی را به باغت هدیه دهم …
کاش میدانستی که میتوانم پا یه پایت تا هر کجا که باشد بیایم …
کاش میدانستی که میتوانم پیچکهای تنهاییت را از باغت ریشه کن کنم …
کاش میدانستی که چه می گذرد بر من

و ای کاش میدانستی …

نازنینم تو میدانی که من از تنهایی می ترسم …
تو میدانی که من از سکوت و تاریکی می ترسم …
پس با من بمان و دستانم را همیشگی بگیر …

تنهام نذار….خواهش میکنم……..!

—————————————————-

دوستت دارم

میدونی چرا وقتی گریه میکنی چشماتو میبندی؟

وقتی میخوای بخندی

وقتی میخوای کسی رو بوس کنی

وقتی میخوای تو رویا بری چرا چشماتو میبندی؟

چون قشنگترین چیزای این دنیا دیدنی نیستن !!!!

——————————

چشم خود را به تو مديونم من اگر عشق تو نبود: چشم من همچون ابر مثل ابري انبوه آنقدر ميباريد تا جهان خانه ي ظلمت مي شد لب خود را به تو مديونم من اگر عشق تو نبود: لب من چون گل پژمرده ي باغي مي شد و لب از بوسه تهي هستيم را به تو مديونم من اگر عشق تو نبود: كوچه ها قصه ي سرد،خانه ها لانه ي زرد،چشمه ها خاكي و خشك ودر انديشه ي بيهودگيم ناگهان ميمردم ……………………………

********************

من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو …

من به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری تو …

من در این دنیا دو چیز می خواهم یکی تو و دیگری خوشبختی تو

من این دنیا را برای دو چیز می خواخم یکی تو و دیگری برای با تو ماندن تا همیشه ….

*************************

با غرورهر چه تمام تر و با احساس دوست داشتن بیش از حد از ته دل از تمام وجود همچون رعد وبرق اسمان در این دشت عشق در میان این همه عاشقان ودر برابر خدای عاشقان با چشمانی گریان با صداقت ویکرنگیویکدلیواحساس ارامش عشق وذکر

نام مقدس تو وبا شرمندگی فریاد میزنم

دوستت دارم عزیزم……

———————————————————

من تو را همچون کعبه ای می دانم که هر کجا باشی به سویت نماز عشق میخوانم

*************

درد عاشقی را دوائی بهتر ازمعشوق نیست شربت بیماری فرهادرا شیرین کنید

——————-

پای سگ بوسید مجنون خلق گفتن این چه بود گفت گه گاهی کوی لیلی رفته بود

——————–

عقل پرسید دشوار تر از مردن چیست عشق فرمود:فراق یار از همه دشوار تر است

——————-

تو زندگيت دنبال كسي نباش كه باهاش بتوني زندگي كني

دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني

———————

جان اگر باشد دعایت میکنم

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

توي آسمون دنيا

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درده،درده هیچکس و نداشتن

هرگل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم این بار که باید تنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعرتنهایی بخونم

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

به نام من

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هميشه از صدای تو ، من به ترانه می رسم

تو اين ترانه مردگی ، به عاشقانه می‌رسم

هميشه اين دل کوچيک ، اوج می گيره با صدات

بخون دوباره ماه من ، همه ستاره ها فدات

من از تو بی وقفه پٌرم ، شهامت رويا شدن

ببين سزاوارترين ، به نام من قرعه بزن

نذار بميره اين نفس ، تو عطش نگاه تو

نذار بميره و بره ، نبينه فصل تازه رو

ترانه جون می‌گيره باز ، تو هٌرم بيتاب تنت

رويای بی بدل ميشه ، واسه هميشه داشتنت

وقتی که اوج قصه ها ، فقط تبسم تو بود

آينه تا شکفته شد ، تبسم تو رو سرود

بانوی تا هميشه خوب ، رويای ناتموم من

ببين سزاوارترين ، به نام من قرعه بزن

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

بي تو بودن

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اين بغض يه ديواره ، از ورطه‌ی خاموشی

از وادی گمنامی ، بی تاب همآغوشی

اين مرثيه‌ی سنگه ، وقتی تو خودش جا شد

وقتی به خيال اوج ، يک قله‌ی تنها شد

اين هر چه که نافرجام ، فرياد شب بی تو

بشتاب غرور من ، در تاب و تب بی تو

بشتاب مرا بنگر ، اينگونه نيازآلود

در فصل تماشايی ، ويرانی يک معبود

هم پرسه‌ی ديروزه ، تقدير هزارآواز

محکومی پروازی ، در موسم بی پرواز

در کوچ بلورينت ، احساس مرا درياب

من زخمی ترديدم ، اين شب زده را درياب

اين خواب شبانگاهی ، تعبير بد بی تو

اون بغض دم آخر ، خط ممتد بی تو

در حاشيه سرگردان ، آواره ترين ماندم

اين مرثيه را بی تو ، با آينه ها خواندم …

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

دیگه دیره

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نگو دیره

نگو دیره که دلم بی تو میمیره

بگو که همیشه عاشقم میمونی

ای عشق من …

زیر بارون به یاد تو گریه کردم

چرا رفتی !!!!

ای عشق من …

بمون

نرو تنهام نزار دلم میمیره ….

صدات

صدای خنده هات یادم نمیره.

خدا

خدا تنها پناه خستگی هام

نرو تنهام نزار گریه ام میگیره ….

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

تقدیم به تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

آن روز که تو را دیدم وبه آن نگاه پرخروشت دل باختم

غربت چشمانت را چه آشنا یافتم

آن نگاه با من غریبه نبود

نگاه تو را در امتداد رویاهایم دیده بودم

وآن روز که نگاهم به نگاهت پیوند یافت قلب بیمار اما عاشقم به تپش افتاد ومن

ومن زندگی دوباره را با عشق تو یافتم

ای زندگانی من

ای همه وجود من

ای آغاز وپایان من

با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم

با نگاهت عالمی دارم نگاهت را نگیر از من

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

به او بگویید…….

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

به او بگویید……..!!!!

جز تو دلش را به هيچ کس امانت نداد

هرگز خيانتي به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛
با هيچ چشم سياه مستي عوض نکرد

تا آخرين نفس ؛

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم .

اگر چه بضاعت من ناچیز است:

اما قلبم از قلب یک پروانه که کوچکتر نیست. او از همه عاشق تر است.

آن قدر در سایه نور لرزان شمع نغمه دلدادگی سر می دهد تا سراپا آتش شود.

قلب من که از قلب یک مرغ عشق کوچکتر نیست. همه می دانند که او چگونه

خستگی ناپذیر در حصار آهنین قفس عاشقی می کند و اگر یک روز معشوق

خود را نبیند آن قدر سکوت می کند تا بمیرد.

ای بهار آرزوهای من !

دستهای تو زیبا ترین مکان برای سکونت بوسه های من است

جمعه ۱۱م اسفند ۱۳۸۵

هرگز

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا كه تو را دوست دارم

ديوانه وار عاشقت شدم

چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي

و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم

به خدا سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است

و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود

چرا كه شب عشق بسيار طولاني است

و قلبم در آرزوي تو مي سوزد

آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي

خورشيد وجودت پنهان مي گردد

و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند

و به دنياي غريبي مي برند

هميشه در قلبم حضور داري

و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است

تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام

محبوبم هميشه به یادت هستم و دوستت دارم