دل نوشته های ناناز

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

تنها

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم
بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم
من نبودي اما ،من به ياد تو شكستم غير
تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم
ياد من باش تا بتونم ،هميشه برات بخونم
بي تو وعطر تن تو،يه چراغ نيمه جونم
دلم گرفت اي همنفس پرم شكست تواين قفس
تواين غبار تو اين سكوت چه بيصدا
نفس نفس از اين نامهربوني ها دارم ازغصه
مي ميرم رفيق روز تنهايي يه روز دستاتو مي گيرم
تو اين شب گريه مي توني پناه هق هقم باشي
تو اي همزاد هم خونه چي ميشه عاشقم باشي

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

ديدي دلم شكست ؟

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ديدي دلم شكست ؟
ديدي…كه ديوار صو تي هفت شهر عشق با ناله غمم شكست
ديدي دلم شكست؟

ديدي.سنگدل!!.
كوزه چشم من كه چشمه ناب ترانه بود با سنگ دلت براي هميشه شكست
ديدي دلم شكست؟

ديدي.. دريا چشم!!
بغض نگاهم در هجوم امواج چشم تو از غم فردا شكست
ديدي دلم شكست؟

ديدي همبازي كودكي !!
در بازي قشنگ مهر…
آخر تو جر زدي
بردي و جايزه ات يك عشق تازه بود

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

قلبم مال تو

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

به خورشيد گفتم گرمي ات را به من بده تا به تو بدهم گفت:دستانش گرماي مرا دارند.
به آسمان گفتم :پاكي ات را به من بده گفت:چشمانش پاكي مرا دارند
از دشت سبزسي زندگي ات را خواستم اما دشت گفت:قلب تو به اندازه اقيانوس است
و آرامشت نيز.
از ماه تابندگي صورتش را خواستم گفت:وقتي نگاهش مي كنم خجل ميشوم.
به فكر فرو رفتم من در مقابل دستان گرمت ،چشمان پاكت ،سبزي زندگي ات
بزرگي وآرامش قلبت وصورت ماهت هيچ ندارم كه به تو هديه كنم جز…
اين …بگير نترس، مي تپد براي توو من چيزي ندارم جزقلبم!

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

يكمي منو دوستم داشته باش

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

نگو نمياي آخه دير ميشه ميشكن اين قلب شيشه
شايد ديگه منو نمي بيني دل تو ميسوزه براي هميشه
يكمي يكمي يكمي منو دوستم داشته باش
جونمي عمرمي قلبمي يكم منو دوستم داشته باش
واسه يه قطره واسه يه لحظه يه ذره يكمي منو دوستم داشته باش
تو لحظه آخرم ميگذره آب از سرم
بگوكه دوستم داري
آره نزار نذار كه از دست برم
يكمي يكمي يكمي منو دوستم داشته باش
جونمي عمرمي قلبمي يه ذره دوست داشته باش
واسه يه قطره واسه يه لحظه يه كمي دوستم داشته باش

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

شريك

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

برروي باغ شانه ات ،هر وقت اندوهي نشست
درحمل بار غصه ات با شوق شركت كردم
يه شادي كوچك اگر ازروي بام دل گذشت
هرچند اندك باشد ،آنرا با تو قسمت مي كنم

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

دوست دارم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

مي گويند شيشه ها احساس ندارند
اما وقتي روشيشه غبار گرفته اي نوشتم
دوستت دارم
آرام گريست….

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

غم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

به غم كسي اسيرم كه زمن خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد
غلط است هركه گويد دل به دل راه دارد
دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

خيلي ها ادعا مي كنند اما

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

مدعي خواست كه ازبيخ كند ريشه ما
اما ندانست كه خدا هست در انديشه ما

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

اگر

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اگر مي دانستم پشت هر سلامي خداحافظي هم هست
هرگز سلام نمي كردم
اگر مي دانستم پشت هرخنده اي گريه اي هم هست
هرگز نمي خنديدم
اگه مي دانستم پشت هر نگاهم رويت را برمي گرداني
هرگزنگاهت نمي كردم

شنبه ۵م اسفند ۱۳۸۵

جاي ميخ

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

هروقت كه دل كسي را شكستيد روي ديوار ميخي بكوب
تا ببيني كه چقدر دل شكستي
هروقت كه دلشان را بدست آوردي
ميخي را از روي ديوار بكن تاببيني چقدر دل به دست آوردي
اما چه فايده كه جاي ميخها بر روي ديوار مي ماند

صفحه بعد