دل نوشته های ناناز

جمعه ۴م اسفند ۱۳۸۵

سوگند

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

سوگند
به جز حضور تو
هيچ چيز اين جهان را جدي نگرفته ام
حتي عشق را

جمعه ۴م اسفند ۱۳۸۵

تنها ترين عشق

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند تار موی توست ولی ریشه ی عمر من است
عشق مثل گنجشک می مونه

اگه محکم بگیریش می میره

اگه شل بگیریش فرار می کنه

پس باید طوری بگیریش که تو دستات خوابش ببره!!!
وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني وقتي كسي روکه دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني
خداوند در تشنگی پر مهر خود ما را می نوشد

می شنوی فریاد بی صدا را؟ ، فریادی که با تمام سکوتش فقط

یک چیز می گوید : دوستت دارم ، دوستم داشته باش!
گلکم، نازکم، گلکم كمكم کن ، کمکم کن…

چون که از همیشه دیوونه ترم با من باش …

چون که آبروی عشق و می خرم با من باش…

چون که بدجوری سزاوار توام با من باش…

حالا که حوصله ات و سر می برم با من باش…

باش تا بهتر و بهتر باشم… باش تا از این همه سر باشم…

باش تا هق هق من بند بیاد… باش که چشم من افتاب
آسمان خاطرات من و تو بکر و زلال است مثل مناجات پرستو با خدا

مثل دوستی آفتابگردان ها با نگاه صبح . وقتی از خاطرات ماندنی

می گویم تا قیامت روی نوشته هایم باران مهربانی می بارد .

آسمان خاطرات بوی بهشت می دهد . و لبریز از سادگی است

ای نفس های تو عاشق ، ای تو خوب موندنی

زنده ام با نفس تو ، تو همیشه با منی

کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد.

جمعه ۴م اسفند ۱۳۸۵

مبادا عزيزم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

مبادا عزيزم جوابم کنی

به چشمان خود مست و خوابم کنی

دل من هنوز از پی ات می طپد

مبادا مرا بی حجابم کنی

تو گفتی که عشقت چو درياست مرد

چه می شد مرا غرق آبم کنی؟

تو از عشق گفتی به من تا مرا

ببينی بخندی عذابم کنی

معلم تويی عشق درسی بزرگ

در اين درس خواهی مجابم کنی؟

از اين عشق تنها گناهش منم؟

که اينسان تو شيطان خطابم کنی

بيا من هنوز عاشقت مانده ام

مبادا عزيزم جوابم کنی