خانم لاله من نمی دونم تو کی هستی ولی به شوهرم اندازه چشمام اعتماد دارم
آخرین ایستگاه عاشقی
دستي نيست تا نگاه خسته ام را نوازشي دهد.
اينجا ،باران نمي بارد… فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند
دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند…!
نامردمان عشق نديده ، خنجر کشيده اند بر تن برهنه و بي هويتم !
دلم مي خواهد آنقدر بنويسم تا نفسهايم تمام شود.
آنقدر دفترهاي کهنه را سياه کنم ، تا سَرَم ، فرياد کنند.
بوي غربت کوچه ها امان بُريده است…!
مي خواستم واژه اي پيدا کنم تا …
دلتنگي کهنه و بي خاصيتم را عرضه کند ،
ولي واژه ها باز هم غريبي مي کنند.
مي خواستم ، کاغذي بيابم منت نگذارد،
تنش را بدستانم بسپارد، تا نوازشش دهم ،
اما ، اعتمادي نيست…!
اين لحظه ها ي لعنتي ، باز هم مرا عذاب مي دهند…
اين دقيقه هاي بي وفا ، بي وجدانترين ِ عالم اند…!
دستي نيست تا دستهاي خسته ام را گرم کند…
نگاهي نيست ، تا مرا اميد دهد…
نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم،
اينجا، آخرين ايستگاه عاشقيست !!…
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
گريه هام مرهم درد های منه
بی صداست به عشق فرياد شدنه
********
خسته ام…از سکوت فرياد ها…از گذر سنگين ثانيه ها…از تصنعی بودن لبخند ها…از هجوم بی صدای اندوه…از سردی دستان تو…
خسته ام از دست و پا زدن در لجنزار زندگی…از راکد ماندن…
خسته ام…از تمام تاريکی ها…از تمام بی کسی ها…از تمام نا مهربانی ها…
جرات نگاه کردن به آيينه را نيز ندارم…لبانم لبخند را فراموش کرده اند و چشمانم با سيلاب اشک ها انس گرفته اند…
ديگر حتی تو نيز مرا نمی شناسی…
با تو هستم آشنای ديروز…غريبه ی امروز…
همه چيز را به خاطرتو دوست دارم
همه چيز را به خاطرتو دوست دارم
من غم را در سكوت ، سكوت را در شب ، شب را در بستر،
و بستررا به خاطرانديشيدن به تو دوست دارم.
من عشق را دراميد،اميد را در تو ،و تورا در دل ،
ودل رادر موقع تپيدن به خاطر تو دوست دارم .
اي دوست،، من خزان را به خاطر رنگش و بهار را به خاطر شكوفه هايش
خدايي كه دل را براي طپش و طپش را در پاسخ و پاسخ را در چشمان
قشنگ تو براي عصيان و زندگي آفريد دوست دارم
تنهایی…………
سرم و بالا ميگيرم كسي جوابم نميده ، خيلي شباست يه رهگذر به گريه هام نخنديده
چه روز و روزگاريه من و يه دنيا بي كسي ،،شدم يه مشت خاطره يه كوره دل واپسي
ميخوام تلافي نكنم ،حرمت دل را ميشكنن ،،دارم به جرم سادگيم چوب حراجم ميزنن
تو اين ولايت غريب ،،دل مرده ها عزيز ترن،،سختي عشق عاشقاست قلباي سنگي ميخرن
دلم گرفته آسمون
دلم گرفته آسمون ، نمي تونم گريه كنم*
شكنجه ميشم از خودم، نميتونم شكوه كنم *
انگاري كوه غصه ها رو سينه من آ ومده*
آخه داره باورم ميشه خنده به ما نيومده *
دلم گرفته آسمون ،از خودمم خسته ترم*
تو كوچه هاي بي كسي ، يه عمره كه دربدرم
your eys
من تورو دوست دارم به خاطره your eys…چونکه چشات هستvery nice… پس يه بارlook at me.. قبل از اينکه forget me…
انتظار داری نترسم
می گی عاشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چتر می گیری .. می گی عاشق برفی ولی از یک گوله میترسی…اون وقت انتظار داری نترسم وقتی می گی عاشقم
تو مال من
زندگی مال تو مرگ مال من. راحتی مال تو گرفتاری مال من. شادی مال تو غم مال من. همه مال تو ولی تو مال من
انتظار
منتظرم یه قاصدك از تو خبر بياره
یه قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره
بياد و همراه خودش تو اين شباي گريه
خورشيد چشماي تو رو تو آينه ها بياره
بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ
بي تو يه برگ زخمي ام اسير دست اجل
يه نيمه جونم تو بياتو بيا كه از تو جون بگيرم
يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشون بگيرم
منتظرم یه قاصدك از تو خبر بياره
یه قاصدك كه با خودش عطر تنه تو داره
بياد و همرام خودش تو اين شباي گريه
خورشيد چشماي تو رو تو اينه ها بياره
بودن تو مثل نفس نبودنت مثل مرگ
بي تو يه برگ زخمي ام اسير دست اجل
يه نيمه جونم تو بياتو بيا كه از تو جون بگيرم
يه بي نشوني كه مي خوام از تو نشون بگيرم
حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد
واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد
تومثل یك معجزه ي حقيقي
تو لحظه هاي بيم و نا اميدي
كه در غروب اخرين دقايق
از اسمون به داد من رسيدي
من اخرين اميد اين نگاهو
به لحظه ي اومدن تو بستم
بيا كه در نهايت صداقت
به انتظار ديدنت نشستم
حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد
واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد
تومثل بك معجزه ي حقيقي
تو لحظه هاي بيم و نا اميدي
كه در غروب اخرين دقايق
از اسمون به داد من رسيدي
من اخرين اميد اين نگاهو
به لحظه ي اومدن تو بستم
بيا كه در نهايت صداقت
به انتظار ديدنت نشستم
حالا كه تمومه لحظه هامو انتظار تو پر كرده برگرد
واي ازاين لحظه هايي كه توي انتظارت دلم بي تو سركرد
فصل سرد
دستم به دامانت در اين آغاز فصل سرد
آخر سكوت تو غزل را ميكشد برگرد
آوار غم بر شانههاي شهر را بنگر
شعري بخوان آرامشي پيدا كند اين درد
پرواز حتي تا كنار عشق ممكن نيست
بي تو تمام آسمانها ميكنندم طرد
دنبال چشمانت كجا بايد كبوتر شد؟
اي كاش! دل يك آسمان آيينه ميآورد
ديگر براي انتظارت گريه مرهم نيست
توبگو اين بغض سنگين را چه بايد كرد
حوالي عشق
به هر بهانه براي سفر مهيا، من
هميشه جاده، نماز شكسته، هر جا من
شبيه رؤيت پرهاي قاصدك درمه
و ربط بركه خشكيدهاي به دريا، من
چه اتفاق قشنگي كه از حوالي عشق
تمام طايفه كوچيدهاند، الا من
چه كردهاي كه به جز تو …بگو! نميخواهم!
عزيز اين دل تنها! چه كردهاي با من؟
عجيب نيست كه من بيبهانه ميخندم؟
مني كه اين همه در قهر بودهام با من
فقط به خاطر آوازهايمان برگرد
به بي ترانهترين كوچ باغ دنيا، من
دوباره دادي و بردند عشق و گندم را
گناه ماند و زمين خدا و تنها من
يادگار
قلبها غصه دار ميگردد
در تب انتظار ميميرند
خسته از اين خزان غمگين با
آرزوي بهار ميميرند
گرچه آرام و سر به زير و خموش
ليك با اقتدار ميميرند
مثل آيينهها كه شفافند
زير گرد و غبار ميميرند
از همه عمرشان ز خوبي با
يك بغل يادگار ميميرند
صداي پاي کسي * ، آه ! …
” يا هو ”
مي خواهم بنويسم ، بنويسم از تو ” ، براي تو ” و به خاطر تو ” .
از روزهاي مريض ، از غصه هاي شبانه ، از غزل هاي بي معنايم ،
از حرف هاي نگفته ام و از جاده هاي انتظار ، دلم گرفته است .
به تمنّاي آمدنت ” عمري ست چشمانم ، دريائي طوفاني شده است .
دريائي از خس و خاشاکِ هزاران پرسش بي پاسخ ! .
که تنها فقط تو ” ، ساحل آرامش هستي .
مي داني ؟
مي داني نگاهم در حسرت زيارت چشمانت ” هنوز مانده به راه است و
و براي آمدنت ” لحظه شماري مي کند دل ناشکيبم .
جهان وجودم را به يُمن قدم هاي نازنينت ” بر اين عرش ،
با گل زخم سرِ راهِ تو ” آذين بسته ام
و داغ هاي دلم را ، جايشان چراغاني اين جاده ي خاکي کرده ام .
تو ” را مي خوانم مهربان !
چتر نگاهم به ابرها باز است و زير گريه ي ابرها ، تجزيه مي شوم .
باد ، بوي پيراهن ربّاني ات را برايم آورده و
قاصدکي خبر آورده که خواهي آمد .
تو “را مي خوانم مهربان !
و براي زيارت چشمانت ” آه مي کشم .
صداي پاي کسي ، آه ”
مثل اينکه آمده اي !
…
دلم گرفته براي کسي ” که مي آيد
براي قدم هاي مبارکي ” که مي آيد
هزار حرف نگفته سکوت کرده و من
نمي رسم به صداي کسي ” که مي آيد
هميشه از خم کوچه بهانه مي گيرم
براي خش خش پاي کسي ” که مي آيد
و دست هاي دلم را هنوز مي ريزم
در التماس دعاي کسي ” که مي آيد
خدا کند که زمينم پر از قاصدکي شود
از آسمان خداي کسي ” که مي آيد
من و دلي که به پايان رسیده ایم از خود
فدای عشق ، فدای کسی ” که می آید .
…
التماس دعا
تورا گم كرده ام
تورا گم كرده ام امروز …وحالا لحظه هاي من ..گرفتار سكوتي سرد وسنگينند..وچشمانم…كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند …نمي داني چه غمگينند ..چراغ روشن شب بود ..برايم چشم هاي تو.. نمي دانم چه خواهد شد….پر از دلشوره ام… بي تاب ودلگيرم…..كجا ماندي كه من بي تو هزاران بار،در هر لحظه مي ميرم.
من از قصه زندگي ام نمي ترسم من از بي تو بودن به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته مي ترسم درتمام لحظات تنهایی ام که گویی پایان نخواهد یافت تنها به تومی اندیشم به توکه احساس مرانادیده نخواهی گرفت ومراقبل ازآنکه درمرداب اندوه غرق شوم نجات خواهی داد.عشق مراخواهی ستودودرباغ کوچک قلبم ؛گل امیدخواهی کاشت. تنهاچیزی که برایم ارزشمنداست توهستی. تویی که نمی توانم حتی درخیالم به بی توبودن حتی برای یک لحظه ی کوتاه فکرکنم. نمی دانم تاکی باید صبرکنم اما دوباره صبرمی کنم چون عادت کرده ام یاد بگیرم غیرازصبرکردن وتسلی یافتن باخاطرات زیبایت چاره ای ندارم.