تنهاي تنها
من مانده ام تنهاي تنها
گلپونه هاي نامهرباني آتشم زد،آتشم زد
گلپونه هاي بي همزباني آتشم زد.
ميخواهمت چون تا سحرگاهان بخوانم…
افسرده ام،ديوانه ام،آزارده جانم…
گلپونه هاي وحشي دشت اميدم وقت سحر شد
خاموشي شب رفت و فردايي دگر شد.
من مانده ام تنهاي تنها…
من مانده ام تنها ميان سيل غمها،
عزيزم، سيل غمها