دل نوشته های ناناز

سه شنبه ۱۷م بهمن ۱۳۸۵

اشك من بيا منو ياري بكن

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

گريه كن اي ديده ي در خون نشسته
ناله سركن بغض در گلو شكسته
رفته اون كه همدم وهمراه من بود
سخته رفتن بي تو با پاهاي خسته
وقت رفتن نبض لحظه ها بي صدا شد
قامت من با شكستن بي صدا شد
وقتي رفتي در به روي قصه وا شد
قصه ي غم قصه اي بي انتها شد
كاش مي ذاشتي سر رو شونم نازنيم
كاش مي موندي اي اميد آخرينم
باورم نميشه هرگز اين جدايي
باورم نميشه رفتي كه نيايي
رفتي و تو گوش من زنگ صداته
همدم بودن من خاطره هاته
چشمهايم را مي بندم
تو مي آيي
وبازمي كنم
تو نيستي
من مي خواهم براي هميشه بخوابم

سه شنبه ۱۷م بهمن ۱۳۸۵

خاطره ها

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

امشب دوباره عطر تو را بو كردم
خاطراتت دوباره زنده شد
وبه يادت اشك ريختم
چقدر جايت كنارم خالي شد
ومن
درحسرت نگاه معصومانه ان ماندم
امشب دوباره عطر تو را بو كردم
يادم آمد كه با من بودي
دوباره با غم خو كردم
كاش مي آمدي
ومن
از شوق به آسمان مي رفتم
باران ميشدم قطره اي
روي رخت مي گشتم
عطر تو درفضا مي پيچيد
ومن.. هميشه عطر تو را بو مي كردم
مي نوازم يادت را…رد پاي تو هنوز مانده برروي غروب لحظات
تونرفتي زينجا يادتو پرشده در خاطره ها