دل نوشته های ناناز

جمعه ۲۹م دی ۱۳۸۵

تقديم به بهترينم

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

اينقدر دوست دارم بشنوي خندت مي گيره
تو نگاه مي كني و دلم تو چشمات مي ميره
اينقدر دوست دارم ديوونه بازي مي كنم
كلكم راضي نشو من تو رو شاكي مي كنم
قيمت چشماي تو قلب منه اندازه نيست
واسه دوست داشتن تونيازي به اجازه نيست
اينقدر دوست دارم حوصلت و سر مي برم
يه روزي نياي بگي ديگه تو رو دوست ندارم
ساعت ديدن تو صداي من در نمي ياد
آره تقصير منه دوست دارم خيلي زياد
اينقدر دوست دارم شماره ها خسته مي شن
تا نهايت ميرنو به چشم تو بسته مي شن

جمعه ۲۹م دی ۱۳۸۵

رازو نياز

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

آن دم كه ستاره هاي آسمان نجيبانه سوسو مي زنند
بر دامن گسترده شب
من سيماي اعجاب انگيز تو را اي نازنين
بر روي پرنيان خيالم عاشقانه به تصوير مي كشم
و آن دم كه به سر سجاده نياز تبلور اشك را
بر گونه ام حس مي كنم
براي سلامتي تو،يگانه عشق غريبانه ام
عارفانه دست دعا را بالا مي گيرم

جمعه ۱۵م دی ۱۳۸۵

اي مهربانترين

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

من خسته ام از هجوم نامهرباني ها
و به مهرباني تو دل بسته ام
و تو را در آسمان رفاقت و يكرنگي
با فروغ خورشيد نيلگون مشاهده كردم
خوبترين واژه هايم در سبدي از گل ياس
تقديم به تو اي مونس تنهايي هام
اي مهربان ترين…

دوشنبه ۱۱م دی ۱۳۸۵

بعد از رفتنت

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

شبي از پشت ي تنهايي نمناك و باراني ،تورا با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم ،تمام شب براي با طراوت ماندن
باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم ،پس از يك جستجوي نقره اي ،تورا از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييده با حسرت صدا كردم و تورا در پاسخ آبي ترين موج دلم گفتي:
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي،من تنها براي ديدن زيبايي،آن چشم،حريم چشمهايم رابه روي اشكي ازجنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد گشودم.
نمي دانم چرا رفتي،نمي دانم چرا،شايد خطا كردم.
و تو بي آنكه فكر غربت چشمام من باشي ،نمي دانم كجا ،تا كي،براي چه؟ولي رفتي و بعد رفتنت باران چه مصومانه مي باريد و بعد رفتن انگار قلبي رويايي ترك برداشت و بعد از رفتنت دلم در هواي غم گم شد و
بعد از رفتن توگنجشكي كه هر روزاز كنارپنجره دانه بر مي داشت،تمام بال غرق دراندوه غربت شد و بعد از
تو رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد،هنوز آشفته چشمهان زيباي توام.
برگرد، تورا به لحظه هاي پر گريه بر گرد.

پنجشنبه ۷م دی ۱۳۸۵

قلمي به تو مي دهم تا نگارگري كني

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

دوستت دارم
چشمانت را كه زمردي خوابيده در اشك
و نگاهت را كه
گل هاي آتش روييده در آب
دوستت دارم
از صفر تا بي نهايت
با سهم اندكي از عشق
دوستت دارم
و مي خواهم به رسم ياد بود
قلمي به تو اهدا كنم
تا نگارگري كني
لب هايم را
وقتي كه گفتم:
دوستت دارم

سه شنبه ۵م دی ۱۳۸۵

تو كه رفتي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

تو كي رفتي بعد تو همه چي رنگشو باخته
تو كه رفتي دل من تابوت مرگشو ساخته
وقتي رفتي خنده هام پركشيد
به يادم وقت گريه كرد …
هميشه دلم ميخوادبازم بياي كنار من
بگيرم دستو تورو بازم
بشي براي من
اگه تو دلت اومد تنهام بزاي
بيخيال رفتي…
اما توبدون دوباره بارون به شيشه مي زنه اما تونيستي
دوباره اين قلب عاشقم برات پر مي زنه اما تونيستي

http://parkanet.persiangig.com/۴hcgk۰z.gifcenter

یکشنبه ۳م دی ۱۳۸۵

كاش ميشد

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

ميروي با اشك حسرت ديده ام را تركني
مي روي تا با نبودن عشق را پر پر كني
آن همه گفتي نگاهم با نگاهت زنده است
من نباشم مي تواني روزها را سر كني؟
در نبودت گريه كردم
اينكه احساس كني اينكه شور گريه ام راحس كني
باور كني سبز در عشقت شدم
كم كم تو دانستي ولي عاقبت مي خواستي در قلب من خنجر كني
بعد تو درسينه نامت مي شود يك خاطره
كاش مي شد قصه عشق مرا باور كني

شنبه ۲م دی ۱۳۸۵

غربت تنهايي

نوشته شده توسط admin در Uncategorized

درغربت تنهايي ام ،هرروز صداي پاي غريبه اي رامي شنوم كه سكوت لحظه هايم را با قدم هايش مي شكند
و غروب زندگيم موج غم را ميهمان دل وچشمان غبار گرفته ي دلم را ميزبان خستگي ناپذيرقطرات بي پايان اشك مي كند.

اشكهايم لحظه لحظه سرگذشتم را به تصوير مي كشد،اما هيچ وقت كسي اين مشعل فانوس شكسته را روشن نكرد
و قفل اين كلبه ي فرسوده را نگشود تا من همچنان در پيشگاه غم زانو بزنم.